سخن روز:
گرامی میداریم «روز معلم» (12 اردیبهشت سالگرد شهادت دکتر ابوالحسن خانعلی)
جنبش معلمان ایران یک جنبش «تمام» است، نه یک جنبش «کامل»
61 سال از 12 اردیبهشت 1340 («سالگرد شهادت دکتر ابوالحسن خانعلی» به دست نیروهای سرکوبگر رژیم مستبد و کودتائی پهلوی در میدان بهارستان تهران در تجمع اعتراضآمیز معلمان در «جریان نخستین اعتصاب سراسری جامعه معلمان ایران») میگذرد. در 12 اردیبهشت 1340 معلمان تهران (مانند دیگر معلمان سراسر کشور) «در اعتراض به سطح بسیار پائین حقوقشان»، تجمع صنفی اعتراضآمیزی در میدان بهارستان برگزار کرده بودند که با شلیک سلاح جنگی توسط رئیس کلانتری بهارستان (سرگرد شهرستانی) به سر ابوالحسن خانعلی (دبیر دبیرستان در تهران) او به شهادت رسید. لذا در همین رابطه بود که در «18 اردیبهشت 1340» (8 روز پس از شهادت دکتر ابوالحسن خانعلی به دست نیروهای سرکوبگر رژیم مستبد و کودتائی پهلوی) «مجمع عمومی معلمان» (در باشگاه مهرگان تهران) ضمن تاکید بر ادامهٔ اعتصاب تا نیل به حقوق خودشان (که عبارت بودند از: افزایش حقوق، برکناری وزیر وقت آموزش و پرورش یا فرهنگ، محاکمه قاتل دکتر ابوالحسن خانعلی، عذرخواهی از معلمان کشور) «روز 12 اردیبهشت» را «روز معلم» اعلام کردند، بنابراین 61 سال است که «روز 12 اردیبهشت» (روز شهادت دکتر ابوالحسن خانعلی) در کشور ایران «روز معلم» میباشد.
یادآوری میکنیم که در سال 1340 معلمان ایران در اعتراض به «وضعیت معیشتی» خودشان، برای مدت «دو هفته اعتصاب کردند» و البته همراه با اعتصاب خودشان و نرفتن به سر کلاسها «در عرصه خیابانی هم اقدام به تظاهرات خشونت پرهیز و مدنی کردند» که در تهران (در 12 اردیبهشت 1340) معلمان تهران، در میدان بهارستان اجتماع اعتراضی بر پا کردند که البته مورد هجوم پلیس شاه قرار گرفت و با کشته شدن دکتر ابوالحسن خانعلی (دبیر دبیرستان) «اعتصاب دو هفتهای معلمان، به سراسر کشور کشیده شد» و در ادامه همین اعتصاب سراسری معلمان بود که آنها توانستند «دولت شریف امامی را ساقط کنند» و مطالبات خودشان را بر رژیم مستبد و کودتائی پهلوی تحمیل نمایند. فراموش نکنیم که اعتصاب سراسری دو هفتهای معلمان ایران، در اردیبهشت 1340 «نخستین اعتصاب سراسری جامعه معلمان ایران بود» و «نخستین حرکت اعتصابی و اعتراضی جامعه معلمان ایران» در طول بیش از شش دهه گذشته حیات کنشگری جامعه معلمان ایران بوده است که توانسته است، حتی «دولت وقت را ساقط کند» و توانسته است «مطالبات خودشان را بر رژیم تحمیل کنند» و توانسته است «رژیم کودتائی و مستبد پهلوی را وادار به پاسخگوئی سازند.»
باری، در اردیبهشت 1340 بیست هزار نفر معلمان تهران، همراه با 30 هزار نفر معلمان شهرستانها (با 50 هزار نفر معلمان کنشگر جامعه معلمی ایران) توانستند «بزرگترین جنبش دو مؤلفهای اعتصاب – خیابانی دینامیک خودجوش و خودسازمانده را (در فرایند پسا کودتای 28 مرداد 32 تا سال 1357) در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بر پا کنند» و با آن سرمشق و الگوئی برای دیگر جنبشهای دینامیک دیگر گروههای اجتماعی (از کارگران تا دانشجویان و کارمندان) بشوند. بر این مطلب بیافزائیم جنبش معلمان ایران (در فرایند پسا کودتای امپریالیستی – درباری 28 مرداد 32 بر علیه تنها دولت دموکراتیک تاریخ ایران) در سال 1339 (کمتر از یک سال قبل از اردیبهشت 1340) با «مجمع عمومی» در تهران به بازتولید حرکت مستقل خودشان (در جامعه پسا کودتای 28 مرداد ایران) پرداختند که معنای دیگر این حرف آن است که جنبش معلمان ایران کمتر از یک سال با «سازماندهی مستقل خودشان» توانستند «بزرگترین اعتصاب سراسری» پسا کودتای 28 مرداد 32 در جامعه ایران بر علیه رژیم مستبد و کودتائی پهلوی بر پا کنند و توانستند به «مطالبات سیاسی، صنفی و مدنی» خودشان دست پیدا کنند و توانستند رژیم کودتا را برای اولین بار در برابر خواست کههای خودشان وادار به عقب نشینی سازند.
یادمان باشد که تا قبل از «جنبش دو مؤلفهای خیابانی – اعتصابی» کنشگران جامعه معلمان ایران (در اردیبهشت 1340) «حقوق یک معلم کمتر، از یک ژاندارم شاه بود» که کنشگران جامعه معلمان ایران، با تحمیل مطالبات خودشان بر رژیم کودتا، توانستند پس از دو هفته «حقوق معلمی را به سطح حقوق مهندسان در چارچوب قانون استخدام کشوری» آن زمان برسانند. علی ایحال، در خصوص خود «جایگاه حرکت جامعه معلمان ایران، در عرصه حرکت تحولخواهانه مردم ایران» باید به سالهای دور، ماقبل اردیبهشت 1340 بر گردیم، زیرا تاریخ حرکت جامعه معلمان ایران، همراه و موازی با تاریخ معاصر و حرکت تحولخواهانه جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بوده است. به موازات شروع «دوران انحطاطزدائی» از جامعه ایران (در فرایند پسا شکست ایران در جنگهای ایران و روسیه) توسط «پیشقراولان تجددطلبی و تمدنخواهی» (از عباس میرزا تا قائم مقام فراهانی و میرزا تقی خان امیرکبیر و تا سید جمال الدین اسدآبادی و میرزا یوسف خان مستشار الدوله) با مطرح شدن علم (به معنای سیانسی آن) معلم به عنوان عضله نیرومند این تجددسازی و تمدنسازی مطرح گردید، البته برای فهم بیشتر جایگاه جامعه معلمان ایران (حداقل در بستر حرکت تحولخواهانه جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) مجبوریم که پروسه مبارزه جامعه معلمان ایران را به دو مرحله تقسیم نمائیم:
اول - مشارکت جامعه معلمان ایران در مبارزه انحطاطزدائی از جامعه ایران توسط «آموزش نوین بر پایه علوم کلاسیک مدرن و سئانس جهانی است.»
دوم - مشارکت جامعه معلمان «در عرصه مبارزه رهائیبخش و آزادیخواهانه و برابریطلبانه جامعه ایران میباشد» که به صورت مشخص از فرایند پسا شهریور 20 (و سقوط استبداد 20 ساله رضاخانی) در بستر اعتلای «جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران» (تحت رهبری دکتر محمد مصدق و به خصوص در دوران دولت 27 ماه مصدق) مادیت پیدا کرد.
باری، نکتهای که در این رابطه نباید از نظر دور بداریم، اینکه مبارزه دو مرحلهای جامعه معلمان ایران (چه در مرحله انحطاط زدائی اولیه توسط آموزش نوین با موضوع علم مدرن و چه در مرحله شرکت در مبارزه رهائیبخش و آزادیخواهانه و برابریطلبانه مردم ایران) در تحلیل نهائی «از جوهر یکسان آگاهیبخش برخوردار بوده است». به بیان دیگر «استراتژی جامعه معلمان ایران، در طول حرکت تحولخواهانه جامعه ایران، پیوسته و علی الدوام صورت آگاهیبخش داشته است». البته دلیل اینکه استراتژی حرکت جامعه معلمان ایران پیوسته و علی الدوام صورت آگاهیبخش دارد، این میباشد که در تحلیل نهائی «موضوع کار معلم آگاهی و آگاهیبخشی میباشد». بیافزائیم که «آگاهی، به عنوان کار معلم» با «آگاهی به عنوان کار روشنفکر و پیشگام» تفاوت دارد؛ زیرا «آگاهی»، به عنوان موضوع کار معلم یک «آگاهی مدرن کلاسیک و سئانس است» که در ادبیات ما این «آگاهی نوین و مدرن کلاسیک سئانس (موضوع کار معلم) تحت عنوان سواد تعریف میشود». در صورتی که «آگاهی» به عنوان «موضوع کار روشنفکر و پیشگام»، «آگاهی مشخص و کنکرت است» که باید تحت عنوان «خودآگاهی» تعریف بشود. بیشک «رابطه جامعه معلمان با آگاهی نوین و کلاسیک سئانس و آگاهی کنکرت و مشخص یا خودآگاهی رابطه اعم و اخص من وجه میباشد» به این ترتیب که «تمامی معلمان صاحب آگاهی مدرن کلاسیک و نوین سئانس میباشند و اگر نباشند، نمیتوان نام آنها را معلم گذاشت». در صورتی که تنها بخشی از معلمان (چه در گذشته و چه در حال) هستند که صاحب آگاهی کنکرت یا خودآگاهی بوده و هستند؛ و برعکس در خصوص پیشگامان و یا روشنفکران جامعه (این رابطه اعم و اخص من وجه صورتی عکس وضعیت معلمان داشته و دارد به این ترتیب که) «تمامی روشنفکران و یا پیشگامان جامعه دارای آگاهی مشخص یا خودآگاهی هستند و بدون آن اصلاً نه روشنفکر، روشنفکر است و نه پیشگام، پیشگام میباشد» و اما در رابطه با آگاهی نوین کلاسیک و مدرن سئانس، بعضی از روشنفکران و پیشگامان ممکن است در کنار آگاهی کنکرت و مشخص یا خودآگاهی، صاحب آگاهی نوع دوم نوین کلاسیک مدرن سئانس باشند و بعضی (ه بقول معلم کبیرمان شریعتی) مثل ستارخان و باقرخان، اصلاً از آگاهی سئانس یا آگاهی نوین کلاسیک مدرن، بهرهای ندارند. توجه داشته باشیم که همین دو مؤلفهای بودن «جایگاه آگاهی» (در جامعه معلمان ایران) باعث گردیده که در بستر حرکت تحولخواهانه جامعه ایران از گذشته تا حال نتوانیم از «معلم» یک تعریف ثابت ارائه بدهیم چراکه «معلمی که تنها با آگاهی نوین کلاسیک و مدرن سئانس (که همان سواد در ادبیات ما میباشد) تعریف میشود، با معلمی که بر پایه آگاهی مشخص و کنکرت (خودآگاهی تعریف میشود، از فرش تا عرش متفاوت از هم دیگر میباشند». طبیعی است که این تمایز بین دو معلم (بر پایه تفاوت دو موضوع آگاهی) در طول حیات حرکت تحولخواهانه جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران باعث گردیده است تا علاوه بر اینکه جامعه معلمان ایران نتوانند (مانند جامعه پیشگامان و روشنفکران جامعه ایران) «صورت یک دستی» داشته باشند و علاوه بر اینکه باعث گردیده است تا در مبارزه معلمان (چه در گذشته و چه در حال) «مؤلفه صنفی مبارزه» بر «مؤلفه مبارزه مدنی و مبارزه سیاسی» آنها اولویت پیدا کند و علاوه بر اینکه باعث گردیده است تا جامعه معلمان به لحاظ «خاستگاه طبقاتی» جوهر متفاوتی از اقشار مرفه میانی تا زحمتکشان و اردوگاه عظیم نیروی کار داشته باشند از همه مهمتر اینکه این امر باعث گردیده است که بخش بزرگی از جامعه معلمان ایران، همیشه به عنوان «غایب بزرگ» در حرکتهای اعتراضی اجتماعی و سیاسی مردم ایران (حتی مبارزه خود جامعه معلمان) باشند» چراکه توسط صرف «آگاهی نوین و کلاسیک مدرن سئانس، معلم هرگز نمیتواند به خودآگاهی بالنده اجتماعی و سیاسی دست پیدا کند» و قطعاً تا زمانی که «معلم نتواند به آگاهی مشخص اجتماعی و سیاسی و طبقاتی یا همان خودآگاهی دست پیدا کند، نخواهد توانست به نیروی بالنده اجتماعی و سیاسی در حرکت رهائیبخش و یا برابریطلب و آزادیخواهانه دست پیدا کند». معنای دیگر این حرف آن است که اگر چه آگاهی با معنای مدرن و کلاسیک و نوین و سئانس آن و در چارچوب آموزش نوین میتواند باعث سواد دار شدن معلم بشود، ولی لزوماً این امر به معنای آن نیست که (در چارچوب رویکرد ذاتگرایانه) بگوئیم هر معلم و همه معلمها روشنفکر و پیشگام و دارای خودآگاهی میباشند و رسالت آگاهیبخش جامعه بر دوش دارند. شاید بهتر باشد که داوری کنیم که اصلاً نمیتوانیم در کادر استراتژی آگاهیبخش «یک تعریف ثابت از معلم بکنیم هر چند که میتوانیم در بستر دانشمند شدن و عالم شدن و با سواد شدن یک تعریف ثابت از همه معلمان داشته باشیم و بگوئیم معلم انسان دانشپژوه و دانشمند است» (البته به صورت ژلاتینی و سیال) یادمان باشد که خود این تعریف از معلم، باعث میگردد که خود معلمان خودآگاه و یا معلمان پیشگام و روشنفکر، علاوه بر «رسالت سیاسی و اجتماعی و آگاهیبخشی که در جامعه دارند» یک رسالت آگاهیبخش هم در درون خود جامعه معلمان ایران دارند.
برای مثال اگر صمد بهرنگی را به عنوان یک مصداق و نمونه معلم دو مؤلفهای (که هم دارای آگاهی نوین و مدرن کلاسیک سئانس بوده و هم آگاهی مشخص سیاسی و اجتماعی و طبقاتی داشته است) تعریف بکنیم، بیتردید، در همین رابطه بوده است که صمد بهرنگی در دوران حیات معلمیاش پیوسته «دو رسالت جدا از هم برای خود تعریف میکرده است». یکی رسالت «خودآگاهی بخشیدن به جامعه بوده است» و دیگری رسالت «خودآگاهی بخشیدن به جامعه و معلمان هم کار خود (در جامعه معلمان ایران) بوده است» علی هذا، در این رابطه است که حتی میتوانیم کتابهای صمد بهرنگی را هم تقسیم نمائیم. مثلاً کتاب ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی را تلاش او در راستای «خودآگاهی بخشیدن به جامعه، برای رهائی از بندها، ستمهای سیاسی و اجتماعی و طبقاتی و غیره تعریف نمائیم»؛ زیرا «ماهی سیاه کوچولوی» صمد مشخص میکند که «نسل بالنده جامعه چگونه میتواند خودآگاهی اجتماعی و خودآگاهی سیاسی و خودآگاهی طبقاتی» باعث نجات از «بند و زندان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و سنتی حاکم بر خودش» (جهت رسیدن و «وصل شدن به دریا یا رهائی از ستمهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و طبقاتی حاکم») بشود؛ و کتاب «کندوکاوی در مسائل تربیتی» صمد بهرنگی که او در این کتاب تلاش میکند تناقضات «سیستم آموزشی» موجود در کشور را با «واقعیات موجود در زندگی معلمان را آشکار بکند» بیتردید تلاش او در راستای خودآگاهی بخشیدن به معلمان هم نوع خودش میباشد». عنایت داشته باشیم که چه کتاب ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی و چه کتاب کندوکاوی در مسائل تربیتی او، در تحلیلی نهائی در کادر یک گفتمان واحد قابل تعریف میباشند که همان گفتمان «برابریطلبانه و رهائیبخش و انحطاط زدایی او به عنوان یک روشنفکر و پیشگام در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران میباشد»؛ به عبارت دیگر «بدون فهم گفتمان برابریطلبانه و آگاهیبخش و انحطاط زدائی صمد بهرنگی هرگز و هرگز ما نمیتوانیم، نه کتاب ماهی سیاه کوچولوی او را فهم کنیم و نه کتاب کندوکاوی در مسائل تربیتیاش را»؛ و لذا، در این رابطه است که معلم کبیرمان شریعتی میگوید «بچههای روستاهای آذربایجان بهتر از اساتید دانشگاه کتابهای صمد بهرنگی را فهم میکردند.»
باری برای تبیین و تعریف جایگاه معلم ایرانی در تاریخ مبارزه تحولخواهانه و برابریطلبانه و آزادیخواهانه (جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران از گذشته تا حال) قبل از همه باید خود را در برابر این سؤال قرار بدهیم که «با کدامین معلم؟»، «معلم با آگاهی صرف نوین کلاسیک مدرن سئانس؟» یا «معلم با آگاهی مشخص سیاسی و اجتماعی و طبقاتی؟»
پر روشن است که «در حرکت مطالبهگری، جامعه معلمان ایران تا زمانی که اینگونه حرکتها فقط و فقط صورت صنفی صرف مطالبهگری داشته باشد، میتوان تعریف یکسانی برای همه کنشگران آن بکنیم، اما از مرحلهای که حرکت معلمان از صورت تک مؤلفهای صرف صنفی مطالبهگری خارج بشود و جوهر مدنی و اجتماعی و یا جوهر سیاسی و اعتراضی پیدا کند، دیگر نمیتوان تعریف یکسانی برای کنشگران معلم کرد، زیرا دیگر معلمان به صورت کلی در آن مشارکت نمیکنند، در نتیجه مشارکت معلمان صورت مشخص و دسته بندی شده پیدا میکند». از آن مهمتر اینکه «همراه با توسعه مطالبات حرکت مطالبهگری معلمان و همراه با کاهش مشارکت کنشگران معلمی در اینگونه حرکتهای اعتراضی، دسته بندی جامعه معلمان ایران به صورت یک امر عادی و طبیعی در میآید»؛ که برای فهم این مهم تنها کافی است که عنایت داشته باشیم که با اینکه جامعه معلمان ایران بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارند، به ضرس قاطع میتوانیم داوری کنیم که «اکثریت قریب به اتفاق (به جز چند مورد استثنائی) تجمعات و حرکتهای اعتراضی معلمان (که به صورت مشخص از اردیبهشت 1397 الی الآن شکل گرفتهاند) جمعیتی کمتر از هزار نفر داشتهاند»؛ به عبارت دیگر «اکثریت بزرگی از معلمان ایران غایب از صحنههای حرکتهای اعتراضی مدنی و سیاسی بودهاند.» طبیعی است که هر چه «حرکت معلمان رادیکالیزه تر بشود، این امر باعث کاهش مشارکت بیشتر معلمان میگردد»؛ که البته این موضوع را باید «در آسیبشناسی جنبش معلمان ایران، به عنوان یکی از آسیب جدی، جنبش معلمان ایران تعریف بکنیم.»
پر پیداست «عنوان سو تیتر این سخن روز (اینکه «جنبش معلمان، یک جنبش تمام است، نه یک جنبش کامل») در این رابطه قابل تعریف و تبیین میباشد». موضوع مهم دیگری که در این رابطه باید مورد توجه قرار بگیرد «مکانیزم یا سازوکار سازمانیابی کنشگران جامعه معلمان بر پایه جوهر دوگانه حرکتهای مطالبهگری آنها میباشد». به این ترتیب که در یک نگاه کلی میتوانیم شکل سازمانیابی و جوهر حرکت جامعه معلمان ایران را به دو بخش تقسیم کنیم:
نخست سازمانیابی با رویکرد استاتیک یا تکوین یافته از بالا.
دوم سازمانیابی با رویکرد دینامیکی یا تکوین یافته از پائین.
عنایت داشته باشیم که این تقسیمبندی از آغاز تکوین پروسه سازمانیابی جامعه معلمان ایران الی الان قابل انجام میباشد؛ زیرا آنچنانکه فوقا هم اشاره کردیم اگر آغاز سازمانیابی جامعه معلمان ایران را به فرایند پسا شهریور 20 و در بستر اعتلای جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران و به خصوص در دوران 27 ماهه دولت مصدق بدانیم، میتوانیم داوری کنیم که از آن زمان سازمانیابی جامعه معلمان ایران به دو صورت یا با دو سازوکار و مکانیزم صورت گرفته است:
نخست با مکانیزم استاتیک و نهادسازی از بالا (که در دولت 27 ماهه دکتر محمد مصدق صورت فراگیری پیدا کرد).
دوم با مکانیزم دینامیکی یا جنبشی تکوین یافته از پائین.
البته گاها و بعضاً مثل امروز، این دو مکانیزم و سازوکار همزمان به صورت دو مؤلفهای هم وجود داشته است. مثلاً در جریان جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران (تحت رهبری دکتر محمد مصدق) جامعه معلمان ایران به صورت دو مؤلفهای، هم با رویکرد استاتیکی (و تکوین یافته از بالا) نهاد سازی و سازمانیابی از بالا کرده بودند و هم به صورت دینامیکی از پائین (مانند جنبش کارگری و تحت هژمونی جنبش کارگران صنعت نفت ایران) در شکل جنبشی، حرکت و سازمانیابی میکردند. اضافه کنیم که در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، جامعه معلمان به صورت مشخص از اوایل دهه هشتاد (و به موازات نهادینه شدن جنبش اصلاحطلبان حکومتی تحت هژمونی سید محمد خاتمی و دولت هفتم و هشتم او) «به صورت استاتیک، اقدام به سازمانیابی از بالا کردند» که «کانون هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران، محصول و سنتز همین رویکرد استاتیکی جامعه معلمان ایران در دهه هشتاد بود که بر پایه ایجاد کانونها و انجمنهای صنفی تکوین یافته از بالا مادیت پیدا کردند» که تا به امروز در طول دو دهه گذشته، باعث گردیده تا تحولاتی از پائین و از بالا و از درون و برون در عرصه «سازمانیابی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران» صورت بگیرد که به عنوان شاخص حرکت جامعه معلمان ایران در دو دهه گذشته این تحولات از بالا و پائین و یا از درون و برون را میتوانیم اینچنین فرموله نمائیم:
الف - هر چند سازمانیابی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران به عنوان یک ضرورت تاریخی از اوایل دهه شصت به صورت استاتیکی و تکوین یافته از بالا مادیت پیدا کرد، اما به مرور زمان در طول دو دهه گذشته این سازمانیابی جامعه معلمان ایران سه فرایند مختلف داشته است که عبارتند از:
فرایند اول از اوایل دهه هشتاد تا پائیز 93.
فرایند دوم از پائیز 93 تا اردیبهشت 97.
فرایند سوم از اردیبهشت 97 الی الان، میباشند.
ب - در فرایند اول سازمانیابی جامعه معلمان ایران (از اوایل دهه هشتاد تا پائیز 93):
اولاً این سازمانیابی جامعه معلمان مانند گذشته «صورت استاتیک یا تکوین یافته از بالا در کادر نهادسازیهای استاتیکی، مثل کانون و انجمنها و غیره داشتند.
ثانیاً تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در فرایند اول، در راستای «کسب مطالبات صنفی معلمان در ابعاد سراسری ساماندهی و سازماندهی شده بودند.»
ثالثاً در طول دوازده سال فرایند اول، سازمانیابی جامعه معلمان ایران یا تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران به علت «دنبالهروی از جناحهای درونی حکومت و قدرت نتوانستند استقلال صنفی و اجتماعی و سیاسی خودشان را حفظ نمایند» و نتوانستند در این رابطه به «وحدت درونی دست پیدا کنند.»
رابعاً کنشگری غیر مستقل جامعه معلمان در چارچوب تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در فرایند اول باعث گردید تا شرایط برای «ذبح تشکل معلمان، توسط یک جناح راست و به خصوص دولت محمود احمدی نژاد (در انتقام گیری از حمایت این تشکلها از جناح دیگر) فراهم بشود»، بنابراین انتقام گیری دولت نهم و دهم محمود احمدی نژاد از شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را باید در این رابطه تفسیر بکنیم.
ج - در فرایند دوم سازمانیابی جامعه معلمان ایران (از پائیز 93 تا اردیبهشت 97) یعنی از بعد از مشخص شدن سراب وعده و وعیدهای اصلاحطلبان حکومتی (که از سید محمد خاتمی تا شیخ حسن روحانی در چارچوب استراتژی فشار از پائین برای بالا بردن قدرت چانه زنیشان در عرصه تقسیم باز تقسیم قدرت بین جناحهای درونی قدرت ادامه داشت) از آنجائیکه جناح اصلاحطلبان حکومتی برای اجتماعی کردن رویکرد خودشان و بالا بردن قدرت اجتماعیشان در برابر قدرت رقیب حاکم نیازمند به جریانهای اجتماعی سیاسی مثل جامعه معلمان و جنبش دانشجوئی بودند، لذا همین امر باعث گردید تا آنها از خرداد 76 تا انتخابات اردیبهشت 96 (دولت دوم شیخ حسن روحانی) «از جامعه معلمان و شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران به عنوان یک اهرم استفاده بکنند»؛ که البته این رویکرد اصلاحطلبان حکومتی (از سید محمد خاتمی تا شیخ حسن روحانی) تنها فونکسیون و کارکردی که برای جامعه معلمان و شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران به همراه داشت «ذبح کردن استقلال خود در پای اصلاحطلبان حکومتی بود» که البته از پائیز 93 و از بعد از مشخص شدن سراب وعده وعیدهای اصلاحطلبان حکومتی «پروسه واگرائی جامعه معلمان یا شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران از اصلاحطلبان حکومتی شکل گرفت». از این مرحله بود که «فرایند دوم سازمانیابی جامعه معلمان ایران مادیت پیدا کرد» و جامعه معلمان و نماینده آنها یعنی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران برعکس فرایند اول (به جای تکیه بر تضادهای جناحهای درون قدرت در عرصه تقسیم باز تقسیم قدرت بین خودشان) در این فرایند «بر استقلال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان» (و حرکت جامعه معلمان ایران در عرصه صنفی و مدنی و سیاسی) تکیه نمایند. در نتیجه همین «رویکرد استقلالگرایانه آنها (در برابر جناحهای درون قدرت حاکمیت) باعث گردید که در فرایند دوم سازمانیابی جامعه معلمان، در بستر حرکتهای اعتراضی صنفی و مدنی و سیاسی جامعه معلمان ایران صورت بگیرد که خود یک تحول عظیم جوهری در عرصه سازمانیابی و حرکتی بوده است» که بدین صورت میتوانیم آن را فرموله نمائیم:
اول - ظهور «حرکت دینامیک خودجوش و خودسازمانده و مستقل و دینامیک درون زای تکوین یافته از پائین بود» که پروسه تکوین آن از فرایند دوم (پائیز 93 تا اردیبهشت 97) شروع شد و در فرایند سوم توانست گسترش و نهادینه بشود. یادآوری میکنیم که (آنچنانکه قبلاً هم اشاره کردیم) «مهمترین مشخصه سازمانیابی معلمان (در فرایند اول سازمانیابی جامعه معلمان ایران) در کادر شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران (از اوایل دهه هشتاد تا پائیز 93) رویکرد استاتیکگرائی تکوین یافته از بالا بود». بیشک با شکلگیری رویکرد دینامیک (به جای رویکرد استاتیک) در فرایند دوم (اگرچه همچنان در این فرایند، مانند فرایند اول «سازمانیابی استاتیک در کادر شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ادامه داشت» ولی) ایجاد حرکت از پائین هرم جامعه معلمان ایران صورت خودجوش داشته است.
دوم – با شکلگیری حرکت دینامیک تکوین یافته از پائین، در کنار حرکت استاتیک تکوین یافته از بالا، در جامعه معلمان ایران در فرایند دوم، باعث گردید که حرکت «جنبشی» از پائین، در کنار حرکت «سازمانی» از بالا (در حرکت صنفی و مدنی و سیاسی، جامعه معلمان) همزمان مادیت پیدا کند. در نتیجه همین دو مؤلفهای شدن («جنبشی – سازمانی» و «حرکت از پائین در کنار حرکت از بالا» و «رویکرد استاتیکی – در کنار رویکرد دینامیکی») باعث گردید که از فرایند دوم، شرایط برای رادیکالیزه شده و گسترش مطالبات و سراسری شدن حرکتهای صنفی و مدنی و سیاسی جامعه معلمان ایران فراهم بشود که البته در فرایند سوم این امر سراسری و نهادینه گردید.
سوم - با شکلگیری کنشگری «مستقل» جامعه معلمان در فرایند دوم و با شکلگیری کنشگری «جنبشی» در کنار کنشگری «سازمانی» در فرایند دوم و شکلگیری کنشگری «افقی» در کنار کنشگری «عمودی» و شکلگیری کنشگری «دینامیکی» در کنار شکلگیری کنشگری «استاتیکی» این همه باعث گردید که در فرایند دوم (از پائیز 93 به بعد) شرایط برای برتری جایگاه جنبش جامعه معلمان ایران، در عرصه حرکتهای «افقی، اجتماعی» (اعم از کارگران و دانشجوئی و زنان و غیره) فراهم بشود. البته «در فرایند سوم این موضوع به اوج خود رسید» و باعث گردید تا جنبش معلمان ایران، به صورت مشخص «از سال 97 به بعد، حتی در جایگاهی برتر از جایگاه جنبش کارگری و جنبش دانشجوئی ایران قرار بگیرند» و از «موقعیت رهبری و هژمونیک» نسبت به دیگر جنبشهای اجتماعی و افقی برخوردار بشوند.»
چهارم - در فرایند دوم (از پائیز 93 تا اردیبهشت 97) برعکس فرایند اول (از اوایل دهه هشتاد تا پائیز 93) که حرکت جامعه معلمان ایران «صورتی استاتیکی متکی بر جناحهای درون حاکمیت و تکیه بر رویکرد اصلاحطلبانه قدرت از بالا داشتند» با شکل کنشگری مستقل جامعه معلمان (در فرایند دوم) این امر باعث گردید که در انتخابات دولت دوم شیخ حسن روحانی (در اردیبهشت 96) هر چند اصلاحطلبان حکومتی، با لطایف حیل، تلاش وافر کردند تا بتوانند شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران یا جامعه معلمان را به عرصه انتخابات در راستای حمایت از شیخ حسن روحانی بکشانند، اما نتوانستند و در این رابطه شکست خوردند و از آنجائیکه در فرایند دوم همزمان حرکت معلمان با رویکرد سازمانی از بالا، وارد فاز جنبشی درونجوش از پائین هم شده بودند، همین امر باعث گردید تا جناح اصلاحطلبان حکومتی در انتخابات رئیس جمهوری دوازدهم شیخ حسن روحانی نتوانند (مانند فرایند اول، از دهه هشتاد تا پائیز 93) «جامعه معلمان را به پای صندوقهای مهندسی شده رأی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در حمایت از شیخ حسن روحانی و بر علیه جناح رقیب بکشانند» و این «یکی از موفقیتهای جنبش معلمان در انتخابات سال 96 رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در عرصه تقسیم باز تقسیم قدرت در بین جناحهای درونی قدرت بود.»
پنجم – در فرایند دوم سازمانیابی جامعه معلمان (که از پائیز 93 تا اردیبهشت 97 ادامه داشت) به علت اینکه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران (توسط دو مؤلفهای شدن حرکت، سازمانی از بالا و حرکت جنبشی از پائین) دارای پتانسیل برتر از گذشته خود (در مقایسه با فرایند اول) شده بودند، در نتیجه همین امر باعث گردید که شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران در فرایند دوم هم مانند فرایند اول، همچنان به عنوان «اصلیترین مرجع فراخوان و بسیج کننده نیروها در جامعه معلمان ایران» باقی بماند.
ششم – یادآوری میکنیم که یکی از عوامل مهم موفقیت شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران، چه در فرایند دوم (که از پائیز 93 تا اردیبهشت 98 ادامه داشت) و چه در فرایند سوم (که از اردیبهشت 97 الی الان ادامه داشته است) توان و قدرت این تشکل بزرگ جامعه معلمان ایران در «بسیج گروههای مختلف هرم جامعه معلمان ایران اعم از معلمان شاغل و معلمان رسمی و معلمان غیر رسمی و معلمان بازنشسته و حتی دانشآموزان و خانوادههای آنها بود»؛ که البته دلیل اصلی این امر هم آن بود که شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران از پائیز 93 (فرایند دوم) به بعد «توانست مؤلفه جنبشی یا افقی سازمانیابی خودش به صورت دینامیک خودجوش و درونزای تکوین یافته از پائین را با مؤلفه عمودی یا سازمانی استاتیکی گذشته تکوین یافته از بالای خودش پیوند بدهد». یادآوری میکنیم که کانون صنفی معلمان در سال 1378 تأسیس شد. دو سال اول کار کانون صرف سازماندهی و تشکیلات و اصلاح هیات مدیره شد. با رشد مشکلات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه معلمان ایران، اعتراضات معلمان «در سال 80» توسط چند تشکل از جمله: سازمان معلمان، خانه معلمان، کانون همبستگی معلمان و اساتید و قس علی هذا، رهبری میشدند. مطالبات جامعه معلمان در فرایند اول عبارت بودند از:
1 - پرداخت حقوقهای معوقه.
2 - بیمه درمانی معلمان.
3 - اجرای نظام هماهنگ حقوق.
در سال 1383 (در فرایند اول بود که) لایحه مدیریت خدمات کشوری از طرف تشکلها به عنوان یک خواست عمومی مطرح گردید، بنابراین، دهه هشتاد (فرایند اول) دهه شکلگیری کانونهای صنفی معلمان در 21 استان بود. تا قبل از دهه 80 (قبل از فرایند اول) «فعالیت معلمان صورت پراکنده داشت و توسط نهادهای درون حکومتی انجام میگرفت» از دهه هشتاد (فرایند اول) بود که فعالیت معلمان در چارچوب کانونهای صنفی معلمان درآمد. در فرایند دوم، فعالیت صنفی معلمان (از پائیز 96) بود که «حرکت معلمان از صورت تک مؤلفهای صرف صنفی خارج شد و صورت سه مؤلفهای صنفی و مدنی و سیاسی یا حرکتهای اعتراضی پیدا کرد»؛ و از اردیبهشت 97 با ورود جنبش معلمان به فرایند سوم بود که جنبش بازنشستگان هم به جنبش معلمان پیوستند همچنین جنبش معلمان به صورت مشخص از 12 اسفندماه 1395 به عنوان «وجه غالب» درآمدند. عنایت داشته باشیم که مهمترین تجمعات کانون صنفی معلمان در فرایند دوم، در «12 و 19 اسفندماه 1395» صورت گرفتند «فراخوانی تظاهرات 12 و 19 اسفندماه 1395 معلمان «از طرف کانونهای صنفی معلمان یا بخش سازمانی معلمان صورت نگرفت، بلکه برعکس از طرف بدنه و قاعده هرم ساختاری جامعه معلمان یا بخش جنبشی معلمان صورت گرفت». یادمان باشد که اولین مجمع عمومی کانونهای صنفی معلمان «در فرایند دوم» یعنی در 27 مهرماه 1395 صورت گرفت. همچنین «کمپین 140 هزار امضاء معلمان هم در فرایند دوم در سال 1395 توسط بخش جنبشی جامعه معلمان صورت گرفت، نه بخش سازمانی کانونهای صنفی معلمان.»
د – فرایند سوم سازمانیابی جامعه معلمان ایران که از اردیبهشت 97 شروع شده است (و الی الان هم ادامه دارد) عرصه مهمترین تغییر و تحولات در عرصه سازمانیابی جامعه معلمان ایران و در ادامه رشد تکاملی فرایند اول و دوم میباشد زیرا:
اولاً در فرایند سوم حرکت صنفی و مدنی و سیاسی جامعه معلمان ایران، حرکت آنها توانست به صورت یک «جنبش تمام» (نه یک «جنبش کامل») درآید. قابل ذکر است که «جنبش تمام» دارای سه مشخص مهم میباشد که عبارتند از:
یکم – جوهر «جنبشی غالب دینامیک خودجوش، درونزا.»
دوم – «سازمان بسیج کننده» (که در حرکت معلمان، شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان میباشد).
سوم – «اهداف و مطالبات و شعارهای مشخص آرایش یافته و اولویتبندی شده.»
بنابراین، بدین ترتیب است که میتوانیم داوری کنیم که از اردیبهشت 97 (از زمان ورود حرکت جامعه معلمان به فرایند سوم) حرکت سه مؤلفهای صنفی و مدنی و سیاسی جامعه معلمان ایران صورت «جنبش تمام» پیدا کرده است. (هر چند که هنوز هم نتوانسته است به صورت یک «جنبش کامل» استحاله پیدا کند) و لذا از اینجاست که باید بگوئیم که «جنبش تمام» جامعه معلمان ایران «بر سه شاخص استوار میباشند» یعنی «جنبشی بودن» و «قدرت بسیجگری داشتند» و دارای «برنامه و اهداف و مطالبات و استراتژی مشخص بودند.»
ثانیاً در فرایند سوم (برعکس فرایند اول که حرکت جامعه معلمان ایران شکل عمودی و سازمانی و صورت مطالبهگری صرف صنفی داشته است و محدود به جامعه معلمان میشد) حرکت جامعه معلمان ایران، در کنار حرکت «مطالبهگری» صورت «اعتراضی سیاسی» هم پیدا کرد در نتیجه همین امر باعث گردید تا «پیوند و همبستگی با جریانهای افقی و گروههای مختلف سیاسی – اجتماعی هم در دستور کار کنشگران جامعه معلمان ایران و شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان قرار بگیرد. برای فهم این مهم، تنها کافی است که به برنامه اعلام شده شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در خصوص هفتهٔ معلم سال 1397 توجه بکنیم؛ زیرا در هفته معلم سال 1397 با اعلام شورای هماهنگی «هر روز هفته معلم، به یک خواستای تخصیص داده شده بود». به این ترتیب که روز 13 اردیبهشت «روز همبستگی با زندانیان سیاسی»، روز 14 اردیبهشت «روز معلم و محیط زیست»، روز 15 اردیبهشت «روز دفاع از دانشآموز و اختصاص بودجه به آموزش مناسب و رایگان»، روز 16 اردیبهشت «روز حق تشکلیابی مستقل»، روز 17 اردیبهشت «روز همبستگی مدرسه و خانواده»، روز 18 اردیبهشت «روز تقدیر از بازنشستگان»، اعلام شده بود. نگاهی هر چند اجمالی به عنوانهای شش گانه ای که توسط شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران برای هفته معلم در سال 1397 در نظر گرفته شده بود (همبستگی با زندانیان سیاسی، محیط زیست، آموزش مناسب و رایگان، حق تشکلیابی مستقل، همبستگی مدرسه و خانواده، تقدیر از بازنشستگان)، نشان میدهد که از همان آغاز ورود حرکت جامعه معلمان ایران به فرایند سوم (روز معلم یا هفته معلم، در اردیبهشت 1397 الی الان) «کنشگران جامعه معلمان ایران به دنبال ایجاد فصل نوینی در حرکت خود بودهاند که تا امروز هم ادامه دارد که از خودویژگیهای فصل نوین کنشگران جامعه معلمان ایران پیوند و همبستگی با دیگر گروههای اجتماعی از زندانیان سیاسی تا دانشآموزان و تا خانواده دانشآموزان و بازنشستگان و غیره میباشد». مضافاً اینکه، آنچنانکه از عنوانهای شش گانه فوق مشهود است، غیر از اینکه در فرایند سوم، موضوع «همبستگی افقی» در دستور کار کنشگران جامعه معلمان ایران قرار گرفت و غیر از اینکه در این فرایند «جوهر جنبشی یا حرکت افقی دینامیک در مقایسه با جوهر سازمانی یا حرکت عمودی استاتیک وجه غالب پیدا کرده است» و منهای اینکه در این فرایند «قدرت بسیجگرائی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان نسبت به فرایند اول و دوم به شدت افزایش پیدا کرده است» و منهای اینکه در فرایند سوم «برنامه و اهداف و مطالبات جامعه معلمان بیشتر مشخص و شفاف گردیده است» از همه مهمتر اینکه در فرایند سوم «جوهر حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران بیشتر رادیکالیزه گردیده است»؛ و همچنین، از حرکت «صرف صنفی مطالبهگری، وارد حرکت سه مؤلفهای صنفی و مدنی و سیاسی و یا حرکت اعتراضی شده است». به طوری که در این رابطه در برنامه شش مؤلفهای هفته معلم سال 1397 دیدیم که دو چیز بیش از همه نظر مخاطب را به خودش جلب میکرد» یکی طرح «موضوع همبستگی با زندانیان سیاسی و دفاع از آموزش مناسب و رایگان» که آنچنانکه فوقا مطرح کردیم، دلالت «بر رادیکالیزه شدن جوهر حرکت جامعه معلمان در فرایند سوم میکند» و دیگری «طرح موضوعات محیط زیست و حق تشکلیابی مستقل و مدرسه و خانواده و تقدیر از بازنشستگان است» که «علاوه بر حرکت افقی، در راستای همبستگی با گروههای دیگر اجتماعی از دانشآموزی و خانوادهها و بازنشستگان دلالت بر سه مؤلفهای شدن حرکت معلمان به صورت صنفی و مدنی و سیاسی نیز میکند.»
رابعاً از دیگر خودویژگیهای حر کت کنشگران جامعه معلمان ایران در فرایند سوم (از اردیبهشت 97 الی الان) پیوند بین مبارزه «خیابان» و مبارزه «اعتصاب» است. توضیح آنکه در فراینداول شکل مبارزه کنشگران جامعه معلمان ایران عموماً «صورت مسالمت آمیز» داشت (نه صورت اعتراضی سیاسی – اجتماعی) البته این شکل مبارزه مسالمت آمیز آنها، در فرایند اول به صورت «حرکت از کانال تضادهای جناحهای درونی قدرت، آن هم با تکیه بر صندوقهای رأی و مشارکت در انتخابات به نفع جناحی از قدرت حاکم مادیت پیدا میکرد» و یا به صورت «مکاتبات و دخالت در امور تصمیمگیری درون آموزش و پرورش از کانال همان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان صورت میگرفت». یادمان باشد که از آنجائیکه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی از دل جامعه معلمان شکل گرفته است، با عنایت به اینکه جامعه معلمان ایران «در هیچ زمانی صورت صخرهای یکدست نداشته است و همیشه به لحاظ طبقاتی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، دارای دسته بندی مختلف طبقاتی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بودهاند در نتیجه همین امر باعث شده که هم جامعه معلمان و هم حرکتهای عمودی یا سازمانی آن (که نماد آن همان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان میباشد) و هم حرکتهای افقی یا جنبشی دینامیک خودجوش تکوین یافته از پائین بدنه و قاعده هرم ساختاری جامعه معلمان ایران «صورتی تضادمند داشته باشند». البته همین صورت تضادمند بافت انسانی جامعه معلمان باعث گردیده که هم در عرصه حرکت عمودی (سازمانی) و هم در عرصه حرکت افقی (جنبشی) جوهری دموکراتیک پیدا کند. پر روشن است که همین جوهر دموکراتیک سازمانیابی عمودی و افقی کنشگران جامعه معلمان باعث گردیده است که در دو دهه گذشته (از اوایل دهه هشتاد تا به امروز) کنشگران جامعه معلمان بتوانند «با پراتیک دموکراتیک» و «زبان گفتگو» با هم دیگر آشنا بشوند و شاید به همین دلیل باشد که بتوانیم داوری کنیم که در میان تمامی گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی امروز جامعه ایران «جامعه معلمان بیشترین پتانسیل در عرصه گفتگوی با یکدیگر دارند» و میتوانند چه در «عرصه تضادهای درونی خودشان» و چه در «عرصه تضادهای برونی اجتماعی و سیاسی» با یکدیگر «گفتگو» بکنند. بر این مطلب بیافزائیم که یکی از عیبها و آسیبهای بزرگ جامعه سیاسی ایران در طول 82 سال گذشته عمر خود (از شهریور 20 الی الان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ، از راست راست تا چپ چپ پیو سته و علی الدوام) این بوده و این نیز هست که این جریانهای از «پتانسیل گفتگو با هم دیگر برخوردار نمیباشند» البته، به علت «ناتوانی جریانها در گفتگوی با هم دیگر چه در یک تشکیلات و چه در چند تشکیلات و جریان باعث گردیده که رویکرد دموکراتیک و تمرین دموکراسی در جامعه ایران در طول 82 سال گذشته نتواند صورت سیستماتیک پیدا کند»؛ و هم چنین «افراد هم نتوانند تمرین و آموزش دموکراسی و رویکرد دموکراتیک پیدا کنند». به همین دلیل است که رویکرد «واگرائی» در حرکت عمودی و افقی جریانهای جامعه سیاسی ایران در طول 82 سال گذشته حیات جامعه سیاسی ایران به صورت یک نرم و امری متعارف درآید. تا آنجا که میتوانیم داوری کنیم که انشعاب و تفرقه و تشتت و واگرائی در جامعه سیاسی ایران (در 82 سال گذشته حیات آن، چه در عرصه عمودی و چه در عرصه افقی آن) ریشه در همین آفت و بیماری آنها دارد و میتوانیم داوری کنیم که تا زمانی که کنشگران جامعه سیاسی ایران نتوانند زبان گفتگوی با یکدیگر را یاد بگیرند و نتوانند به جای شانتاژ و نفی و انکار یکدیگر، روش گفتگوی با هم دیگر را تمرین بکنند، نخواهند توانست «رویکرد همگرائی» با هم دیگر را، جایگزین «رویکرد واگرائی» با همدیگر بکنند و نخواهند توانست، با «یکدیگر تمرین دموکراسی» بکنند و نخواهند توانست، در عرصه حرکتهای جامعهسازانه خودشان (در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) «روش دموکراتیک و تجربه دموکراسی آنهم به صورت دینامیک» به جامعه ایران آموزش بدهند.»
باری، از خودویژگیهای مهم دیگر جامعه معلمان ایران در دو دهه گذشته و در سه فرایند مختلف آن، همین پتانسیل و توان آنها در «گفتگوی با هم دیگر» میباشد. البته، کنشگران جامعه معلمان ایران، از این پتانسیل به خصوص در فرایند سوم حرکت خود برخوردار بودهاند و توانستهاند دامنه این زبان گفتگوی با هم دیگر را به عرصه «جامعه سیاسی» و «جامعه مدنی» ایران هم بکشانند که البته این یک موفقیت بزرگ میباشد، زیرا تا زمانی که ما چه در عرصه درون تشکیلاتی و حزبی و چه در عرصه تضادهای درون جامعه ایران «زبان گفتگوی با هم دیگر را یاد نگیریم، نخواهیم توانست دموکراسی را در زندگی فردی و تشکیلاتی و اجتماعی خودمان نهادینه بکنیم». علی ایحال، همین «توانمندی کنشگران جامعه معلمان در گفتگوی با هم دیگر» باعث گردیده است که در فرایند سوم، در تشکیلات کنشگران معلمان ایران «گفتمان جنبشی» در کنار «گفتمان سازمانی» گذشته رشد و تکامل پیدا کند و باعث گردیده است که همزمان گفتمان «مطالبهگری» صنفی و مدنی و سیاسی در کنار گفتمان «آزادیخواهانه و برابریطلبانه» رشد بکنند از همه مهمتر اینکه همین توانمندی کنشگران جامعه معلمان به خصوص در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 الی الآن) باعث گردیده است که در عرصه تعیین شکل مبارزه اجتماعی و سیاسی «کنشگران جامعه معلمان ایران بتوانند، برای اولین بار در طول چهار دهه گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بتوانند دو شکل مبارزه خیابانی و اعتصابی را در پیوند با همدیگر به نمایش بگذارند»؛ و البته بر پایه این رویکرد کنشگران جامعه معلمان ایران بوده است که کنشگران جنبش کارگری ایران مثل کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه و فولاد و هپکو و غیر توانستند در عرصه حرکت مطالبهگری صنفی و مدنی و اجتماعی خود این «دوشکل مبارزه خیابان و اعتصاب» را در پیوند با هم قرار بدهند و از این بابت به دستاوردهای مهمی مثل مجبور کردن رژیم در پذیرش خواست کههای حداقلیشان دست پیدا کنند.
برای فهمیدن جایگاه مهم «پیوند بین دو شکل مبارزه خیابان و اعتصاب کنشگران مبارزه صنفی و مدنی و سیاسی» تنها کافی است که عنایت داشته باشیم که یکی از آسیبهای مهم ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی (خیزشی- جنبشی) پائیز – زمستان 1401 همین «عدم پیوند میدانی بین دو شکل مبارزه خیابان و اعتصاب بوده است» که باعث گردید به موازات «رشد و برتری و عمده شدن مبارزه خیابان» توسط کنشگران آن ابرحرکت اعتراضی «اعتصاب یا اعتصابات عمومی و فراگیر و گسترده نتوانند شکل بگیرند» و البته همین ناتوانی کنشگران باعث گردید که در طول بیش از سه ماه حیات آن ابرحرکت اعتراضی (که طولانیترین حرکت اعتراضی در 44 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بوده است) «نتوانند توازن قوا در عرصه میدانی به سود خود و بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تغییر بدهند» و نتوانند «دامنه حرکت اعتراضی خود را به اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران (از اردوگاه عظیم نیروی کار کارگری و کارمندی تا فرودستان 22 میلیون نفری حاشیهنشینان شهری) بکشانند»؛ و نتوانند حتی «بخش بزرگی از اقشار میانی یا طبقه متوسط شهری جامعه ایران را به عرصه مبارزه خیابانی در حمایت از خودشان بکشانند» و نتوانند «پیوندی بین دو گفتمان آزادیخواهانه و برابریطلبانه (گفتمان معیشتی) در عرصه میدانی بوجود بیاورند»؛ و نتوانند، از «غلبه رویکرد خشونتگرائی بر کنشگران میدانی جلوگیری نمایند» و نتوانند «رویکرد جنبشی خودشان را بر رویکرد خیزشی، اتمیزه خودشان، در عرصه میدانی غلبه بدهند»؛ و نتوانند توسط «رهبری دینامیک درونزای سراسری تکوین یافته از پائین، به بسیجگری سراسری دست پیدا کنند»؛ و نتوانند به «سازمانیابی فراگیر دینامیک خودجوش تکوین یافته از پائین کنشگران میدانی دست پیدا کنند»؛ و نتوانند «بین طبقه متوسط شهری و اردوگاه عظیم نیروی کار اعم از کارگری و کارمندی، سر پلی ثابت و غیر ژلاتینی ایجاد نمایند.»
یادمان باشد انقلاب 57 با همه عیبها و ضعفهائی که داشت، چند خودویژگی مهم و مثبت داشت که باعث به زانو در آوردن رژیم مستبد و کودتائی پهلوی گردید که از جمله آنها یکی «پیوند بین دو شکل مبارزه خیابان و اعتصاب» (به خصوص در نیمه دوم سال 57 و پسا 17 شهریور تا 22 بهمن 57 بود) که باعث «تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود کنشگران و بر علیه رژیم مستبد و کودتائی پهلوی گردید». دیگری «پیوند بین طبقه متوسط شهری با اردوگاه عظیم نیروی کار (اعم از کارگری و کارمندی) بود». دیگری «فشل و فلج کردن دستگاههای چند لایهای سرکوبگر رژیم مستبد و کودتائی پهلوی از ارتش تا ساواک و غیره بود». دیگری «توان به میدان کشیدن اکثریت عظیم مردم ایران در مبارزه با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بود» (بطوریکه در این رابطه میتوانیم داوری کنیم که انقلاب 57 مردم ایران بر علیه رژیم کودتائی و مستبد پهلوی عظیمترین و تودهایترین انقلاب قرن بیستم و حتی نسبت به جمعیت آن روز ایران عظیمترین و تودهایترین انقلاب تاریخ بشر بوده است).
خامسا از دیگر خودویژگیهای حرکت جامعه معلمان ایران در فرایند سوم (از اردیبهشت 97 الی الآن) این است که در فرایند سوم (برعکس فرایند اول حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران) «مبارزه آنها تنها محدود به مطالبهگری صنفی و آموزشی نمیشود» بلکه در این فرایند کنشگران جامعه معلمان توانستنهاند «همزمان دامنه مبارزه مطالبهگری خود را در سه عرصه صنفی و مدنی و سیاسی گسترش بدهند.»
ه – آنچه که باعث گشته است که ما حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران را در فرایند سوم (از اردیبهشت 97 الی الان) و به خصوص در این شرایط به عنوان یک «جنبش تمام» نه یک «جنبش کامل» تعریف بکنیم عبارت است از اینکه:
1 - اهداف و شعارهای حداکثری جنبش معلمان در فرایند سوم (حرکت خود از اردیبهشت 97 الی الان) عبارت است از «عدالت آموزشی و آموزش رایگان به صورت علی السویه برای همه مردم ایران میباشد» که بیشک «این هدف و شعار یک شعار و هدف سوسیالیستی و دموکراتیک میباشد» و تنها در کادر «دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفهای، یا توزیع عادلانه و اجتماعی و دموکراتیک قدرت و ثروت و اطلاعات امکانپذیر میباشد». معنای دیگر این حرف این است که «عدالت آموزشی و آموزش رایگان برای» همه مردم جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران به صورت علی السویه به عنوان هدف جنبش معلمان ایران در فرایند سوم حرکت آنها، هرگز «به صورت مکانیکی، جدای از عدالت عمومی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و جدای از دموکراسی سه مؤلفهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی امکان تحقق آن (در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) وجود ندارد» و تازه اگر هم مانند دولت 27 ماهه دکتر محمد مصدق، این خواست که و هدف «به صورت استاتیک» و تکوین یافته از بالا هم در جامعه ایران مادیت پیدا بکند، باز نمیتواند در جامعه ایران «به صورت دموکراتیک و دینامیک» از پائین نهادینه بشود؛ بنابراین، از اینجاست که باید داوری کنیم که دو هدف و شعار «عدالت آموزشی و آموزش رایگان برای همه مردم ایران» (مطرح شده توسط جنبش معلمان ایران) در فرایند سوم حرکت آنها بیشک «دو هدف برابریطلبانه و دموکراسیخواهانه» در جامعه ایران میباشد که در شرایط تندپیچ حرکت اجتماعی امروز جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران «این دو هدف یا دو شعار برابریطلبانه و دموکراسیخواهانه میتواند، قدرت بسیجگرائی در مبارزه به صورت فراگیر و گسترده داشته باشد». یادمان باشد که جنبش معلمان به خوبی این اهداف خود را میشناسد و این اهداف را در شعارهای مشخص خود پیوسته و علی الدوام در کف خیابان و در بستر مبارزه خیابان و اعتصابی خود فریاد میزنند.
2 - برعکس فرایند اول حرکت جامعه معلمان ایران که «صورت استاتیک و تکوین یافته از بالا داشت» جنبش معلمان ایران، در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 الی الان) «به صورت جامعه مدنی دینامیکی» درآمده است که در شکل «جنبشی» از پائین و مبتنی بر کنشهای «هدفمند جمعی» و «تشکیلاتی» (که محصول تجربه زیسته و دغدغههای اجتماعی گروهی و فردی افراد درگیر آن است) مادیت پیدا کرده است.
3 - جنبش معلمان در فرایند سوم (از اردیبهشت 97 الی الان) میتواند به طور روزافزون «رفتارهای جمعی خود را در چهار چوب تشکلهای مستقل» (از حاکمیت و جناحهای درونی قدرت و مستقل از جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ) سامان بدهد و میتواند به جنبشی فراگیر در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران تبدیل بشود زیرا جنبش معلمان، در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 الی الان) دارای «متحدان و هم پیمانانی از گروههای مختلف جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران اعم از کارگری و کارمندی و دانشجوئی و زنان و بازنشستگان و خانوادههای 14 میلیون دانشآموز ایرانی» میباشند.
4 - جنبش معلمان در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 الی الان)» در قالب حرکت عمودی یا سازمانی (کانونهای صنفی معلمان) و حرکت جنبشی قاعده هرم ساختاری جامعه معلمان ایران توانسته است، سبب اتحاد و توان بسیج گروههای مختلف اجتماعی در مبارزه ضد استبدادی بشود اینها همان مواردی هستند که در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی از آن به عنوان جامعه مدنی جنبشی دینامیک یاد میشود.
5 - جنبش معلمان برعکس فرایند اول که محدود و محصور در حرکت صنفی و مطالبهگری خود جامعه معلمان شده بود، در فرایند سوم (از اردیبهشت 97 الی الان) «محدود و محصور در حرکت صنفی و مطالبهگری خود نماند» بلکه در عرصه سیاسی – اجتماعی و مبارزه اعتراضی سیاسی گروههای مختلف اجتماعی جامعه ایران از کارگران تا بازنشستگان و زنان و دانشآموزان و دانشجویان و غیره رشد و گسترش پیدا کرد بنابراین به همین دلیل است که ما مجبوریم در فرایند سوم «جنبش معلمان را جنبشی رو به گسترش در عرصه افقی و عمودی تحلیل کنیم». تشکلیابی مستمر و روزافزون کنشگران جنبش معلمان و نهادسازی در استانها و شهرهای مختلف کشور به صورت ساختاری و تشکیلات صنفی (بویژه در فرایند سوم) علیرغم فضای سرکوب حاکم بر آنها را، باید در این رابطه تحلیل بکنیم.
6 - آنچه که باعث گردیده تا حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران در فرایند سوم (از اردیبهشت 97 تا به امروز و به خصوص در شرایط امروز جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) یک «جنبش تمام» تعریف بکنیم، این است که:
اولاً کارزار کنشگری معلمان در این فرایند «صورت جنبشی» دارد «نه خیزشی.»
ثانیاً این کارزار «صورت سازمان یافته» دارد «نه اتمیزه و بیسر.»
ثالثاً این کارزار «هدفمند یا دارای اهداف خاص» و «شعارهای مشخص» و «رهبری درونزای جمعی تکوین یافته از پائین» و (برنامهریزی شده و استراتژی و تاکتیکهای مشخص» میباشد.
رابعاً در فرایند سوم، علیرغم ممنوعیت حاکمیتی، کنشگری معلمان «امر صنفی، بدل به میانجی عینی سیاستورزی» شده است.
خامسا جنبش معلمان در فرایند سوم حرکت خود دارای «تشکلیابی مستقل از حاکمیت و جناحهای درون قدرت و جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور (از راست راست تا چپ چپ) میباشند.
سادساً به جز دوران رکود کرونائی (سالهای 99 و 400) کنشگران جنبش معلمان ایران «به صورت مستمر پراکسیس سیاسی – اجتماعی – صنفی خودشان را از طریق استمرار مطالبهگری و اعتراض خیابانی و اعتصاب مدارس، حرکت جنبشی خود را ادامه دادهاند.»
7 – هر چند در فرایند اول (از اوایل دهه 80 تا پائیز 93) «سازمانیابی» کنشگران جامعه معلمان ایران «به صورت استاتیک» در چارچوب کانون تشکلهای صنفی معلمان و بر پایه نهادسازی از بالا توسط ایجاد کانونها و انجمنهای صنفی صورت میگرفته است، اما در فرایند دوم و سوم «با استحاله جوهر سازمانیابی از صورت تک مؤلفهای استاتیک، به دو مؤلفهای دینامیک شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان» «سازمانیابی آنها دچار تحول دینامیک تکوین یافته از پائین با تلفیق شکلبندی سازمانی - جنبشی» شد. اضافه کنیم که در تحلیل نهائی در یک نگاه «پروسهای» نه «موردی» به حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران در دو دهه گذشته (از اوایل دهه هشتاد تا کنون) حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران را میتوانیم به سه فرایند مختلف تقسیم کنیم که:
فرایند اول - از اوایل دهه هشتاد تا پائیز 93.
فرایند دوم – از پائیز 93 تا اردیبهشت 97.
فرایند سوم – از اردیبهشت 97 تا به امروز میباشد.
8 - از اسفند 99 با اعتلای «جنبش بازنشستگان» به صورت فراگیر و سراسری و پیوند ارگانیک آن با «جنبش معلمان» در فرایند سوم (به خصوص در شرایط کرونائی که باعث رکود تمامی جنبشهای اجتماعی اعم از جنبش کارگری و جنبش دانشجوئی و حتی جنبش معلمان شده بود) شرایطی فراهم گردید تا جنبش معلمان، به موازات «رشد عمودی درونی» خود «به صورت افقی» در پیوند جنبشی با جنبشهای دیگر اجتماعی قرار بگیرد». ظهور جنبش معلمان در این مرحله «در قامت رهبری و هژمونیک» نسبت به دیگر جنبشهای اجتماعی (برای اولین بار در تاریخ کنشگری صنفی و مدنی و سیاسی جامعه معلمان ایران) میباشد. یادآوری میکنیم که در پائیز و زمستان 97 (در فرایند سوم که از اردیبهشت 97 شروع شده بود) جنبش معلمان، طی چند نوبت «اقدام به تحصن در مدارس کردند» که عامل ایجاد «موج همبستگی» زیادی در میان کنشگران جنبشهای مختلف اجتماعی شد» و بویژه از طرف جنبش کارگری و جنبش دانشجوئی (با شعار «کارگر، معلم، دانشجو - اتحاد اتحاد) حمایت شد.
9 - از دیگر عواملی که باعث گردید که کنشگران جامعه معلمان در فرایند سوم حرکت خود (به خصوص در شرایط امروز جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) بتوانند صورت «جنبش تمام» پیدا کنند، این است که کنشگران جامعه معلمان ایران در این فرایند توانستهاند، در جریان «پراتیک و آگاهییابی سیاسی – اجتماعی، سازمانیابی خود را به صورت دینامیک از پائین توسعه بدهند» (نه به صورت استاتیک از بالا).
10 - جنبش معلمان در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 الی الان) دو وجه موازی و هماهنگ در عرصه مبارزه با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم با هم داشته است، یکی «مبارزه مطالبهگری صنفی و مدنی و سیاسی» و وجه دیگر «حرکتهای اعتراضی برابریطلبانه و عدالتخواهانه با شعار آموزش رایگان و عدالت آموزشی به صورت علی السویه برای همه مردم جامعه بزرگ ایران» میباشد.
11 - عملکرد و فونکسیونی که جنبش معلمان در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 تا کنون) توانسته است بر جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران (و در کنار دیگر جنبشهای اجتماعی دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خود رهبر دینامیک و درونزای تکوین یافته از پائین) بگذارد، عبارتند از:
الف – نشان دادهاند که نظام 44 ساله مسلط بر جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران «فاقد توانائی لازم برای پاسخگوئی به مشکلات مردم ایران میباشند.» لذا در این رابطه است که نظام حاکم پیوسته و علی الدوام با سلسلهای از ابربحرانها مواجه میباشد که تا زمانیکه «این نظام حاکم باشد» پایانی برای این ابربحرانها وجود ندارد.
ب - جنبش معلمان در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 تا کنون) نشان داده است که در جامعه امروز ایران، به علت ناتوانی نظام حاکم در حل مشکلات مردم ایران «هر امر صنفی و مدنی، از طرف کنشگران میتواند در حداقل زمان ممکن وارد حوزه سیاسی بشود» و موضوعی بشود «برای به چالش کشیدن قدرت مسلط» و وسیلهای گردد، برای «نشان دادن ضعفها و ناتوانی و ناکارآمدیهای رژیم مطلقه فقاهتی حاکم.»
ج – جنبش معلمان در طول 5 سال گذشته حیات فرایند سوم خود (از اردیبهشت 97 تا اردیبهشت 1402) نشان داده است که در جامعه «جنبشی» امروز ایران «دیوار بیاعتمادی» میان مردم ایران (از اقشار میانی تا اردوگاه عظیم نیروی کار «اعم از کارگری و کارمندی» و تا اعماق جامعه بزرگ ایران) با «قدرت مسلط» وجود دارد. لذا، به همین دلیل است که از نظر کنشگران جنبش معلمان ایران، پشت هر حادثه یا واقعهای که منافع مردم ایران را تهدید کند، دستهای مسئولان و گردانندگان قدرت حاکم دیده میشود؛ بنابراین به همین دلیل (از نظر کنشگران جنبش معلمان) این امر خود بخود باعث افزایش شکاف میان حکومت و مردم ایران میشود.
د - از نظر کنشگران جنبش معلمان ایران، بحرانهای متوالی، انبساط امور سیاسی، ارتفاع گرفتن دیوار بیاعتمادی بین مردم و رژیم مطلقه فقاهتی حاکم «از مشخصههای بارز امروز جامعه ایران» میباشد.
ه - از نظر جنبش معلمان در این شرایط، تنها راه تغییر دموکراتیک و دینامیک در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران «ایجاد اراده قوی و عضله نیرومند جنبشهای دینامیک» (خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائین) تحت عنوان «جامعه مدنی جنبشی» (فراگیر و گسترده و سراسری) برای گذار به صورت دموکراتیک و دینامیک «در شکل سلبی و آلترناتیوی ایجابی» (برای پاسخگوئی به مطالبات جامعه ایران) میباشد.
و - از نظر کنشگران جنبش معلمان ایران، در تحلیل نهائی موتور محرک حرکتهای «خیزشی و جنبشی» جامعه ایران عبارتند از:
اول - نابرابری اقتصادی،
دوم - فساد فراگیر ساختاری و سیستمی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم،
سوم – نارضایتی و دیوار عدم اعتماد بین پائینیهای قدرت از بالائیهای قدرت.
ز - یکی دیگر از عواملی که باعث گردیده تا ما در داوری خود نسبت به حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران، در فرایند سوم (از اردیبهشت 97 الی الان) این مرحله از حرکت جنبش معلمان ایران را یک «جنبش تمام» تعریف بکنیم، عبارت بوده است، از اینکه:
اولاً در رابطه با «جوهر جنبش معلمان در فرایند سوم» (در طول پنج سال گذشته، از اردیبهشت 97 تاکنون، اگرچه به صورت مشخص حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران از فرایند سوم) بوده است که در عرصه هرم ساختاری جامعه معلمان ایران «جوهر جنبشی» حرکت، بر «جوهر سازمانی» پیدا کرده است، زیرا در فرایند اول (از اوایل دهه هشتاد تا پائیز 93) و فرایند دوم (از پائیز 93 تا اردیبهشت 97) حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران، در چارچوب کانون انجمنهای صنفی معلمان ایران) صورت «سازمانی و عمودی غلبه» داشتهاند. توجه داشته باشیم که در تحلیل نهائی در راستای «تبیین و تحلیل دیالکتیکی» از حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران (نه تحلیل مکانیکی از حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران) در طول دو دهه گذشته (از اوایل دهه هشتاد تا کنون) هرگز نباید «سه فرایند مختلف حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران را به صورت مکانیکی و جدای از هم تحلیل بکنیم» چرا که با «رویکرد دیالکتیکی» سه فرایند حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران در طول دو دهه گذشته «نمایش پروسه یک پدیده اجتماعی واحدی در شرایط مختلف میباشند» که توانسته است «پروسه تکاملی خودش را از دوران جنینی تا مراحل بعدی طی نماید». به بیان دیگر هرگز نباید چنین بیاندیشیم که فرایند سوم حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران «به صورت بالبداهه و بدون مقدمه و دفعی» از اردیبهشت 97 مادیت پیدا کرده است» بلکه برعکس با رویکرد دیالکتیکی به موضوع باید «فرایند سوم» حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران را «سنتز جدیدی» از پروسه تکاملی همین حرکت از فرایندهای اول و دوم بدانیم.
باری، در همین رابطه است که ما شاهدیم حتی در فرایند سوم حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران که «وجه جنبشی حرکت» (حرکت افقی) بر «وجه سازمانی» (حرکت عمودی) غلبه دارد، اما همچنان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران مانند فرایند اول و دوم «نقش بسیج کننده» و «راهبری و رهبری» خود را حفظ کرده است. پر واضح است که اگر فرایند «سازمانی یا عمودی» حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران نسبت به «فرایند افقی یا جنبشی» آن، صورت «مکانیکی و بدون پیوند ارگانیکی و دیالکتیکی میداشت» دیگر با غلبه وجه جنبشی یا افقی حرکت بر وجه سازمانی یا عمودی آن، وجه سازمانی حرکت (که همان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران در این شرایط میباشد) «از بین میرفت و یا سترون عقیم میشد.»
ثانیاً آنچنانکه جنبش معلمان ایران در «فرایند سوم» (از اردیبهشت 97 تا کنون)» یک حرکت جمعی سیاسی، برای پیشبرد «منافع مشترک» جامعه معلمان ایران میباشد و همچنانکه، جنبش معلمان در فرایند سوم به دنبال «هدف مشترک، عدالتخواهانه و اجتماعی و دموکراتیک توسط عدالت آموزشی و آموزش رایگان برای جامعه بزرگ ایران به صورت علی السویه میباشد» کنشگران جامعه معلمان ایران در این رابطه و در فرایند سوم تلاش میکنند تا این اهداف خود را توسط یک حرکت «سیاسی» و «اعتراضی» و «خشونت پرهیز» و «دموکراتیک» و «مدنی» دنبال نمایند». پر پیداست که تمامی این مؤلفههای مطرح شده (اعم از منافع مشترک، هدف مشترک، جوهر سیاسی و اعتراضی، خشونت پرهیزی «نه مسالمت آمیزی» و جوهر دموکراتیک و مدنی حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران در فرایند سوم) معرف جنبش معلمان به عنوان یک «جنبش تمام» میباشد.
ثالثاً در طول دو دهه گذشته حیات حرکت جمعی کنشگران جامعه معلمان ایران سازوکار (مکانیزم و یا شکل حرکت و) مبارزه کنشگران جامعه معلمان ایران «صورت سیالی» داشته است که از «شکل بیانیه و نامه و دادنامه و کمپین» شروع شده و بعداً به «مشارکت در تضادهای جناحهای درون حکومتی در انتخابات، از طریق صندوقهای رأی» و در ادامه آن به «نافرمانی مدنی» و حرکتهای «اعتصابی و اعتراضی، از مدرسه تا خیابان» (البته به شکل غیر خشونت آمیز «نه مسالمت آمیز») انجامیده است»؛ که خود این امر، از خودویژگیهای «جنبش تمام» میباشد. بیافزائیم که «نافرمانی مدنی»، به عنوان یک سازوکار مبارزه در پروسه حرکت جنبش معلمان ایران (که «عملی غیر خشونت آمیز میباشد») آنچنانکه هانا آرنت میگوید: «ناشی از همکاری آگاهانه اعضای گروهی است که قدرت خود را دقیقاً از توانائی انجام اقدام به صورت جمعی کسب میکنند» که خود این امر هم در فرایند سوم پروسه مبارزه جنبش معلمان ایران «از خودویژگیهای جنبش تمام میباشد»» یادمان باشد که خود «شکل نافرمانی مدنی»، به عنوان «یکی از سازوکارهای مبارزه جنبش معلمان ایران در فرایند سوم» همانی است که «هابر ماس» مطرح میکند و میگوید: «نافرمانی مدنی عبارت است از اعمال غیر قانونی که به صورت جمعی انجام میشود». لازم به ذکر است که در چارچوب «جنبش تمام»، «مبارزه خشونت پرهیز» (نه مسالمت آمیز) به صورت «مدنی و دموکراتیک و دینامیک و افقی و جنبشی» آنچنانکه کنشگران جامعه معلمان ایران در فرایند سوم حرکت خود (از اردیبهشت 97 تا کنون) دنبال کردهاند «سختتر و نیازمند به فداکاری بیشتری، نسبت به مبارزه خشونتگرا میباشد»». عنایت داشته باشیم که در سال 2013 مردم مصر توسط مبارزه خشونت پرهیز نافرمانی مدنی حتی توانستند نظام دیکتاتوری مبارک را سرنگون کنند؛ بنابراین، برای فهم بیشتر «جایگاه مبارزه خشونت پرهیز و نافرمانی مدنی در جنبش معلمان در پنج سال فرایند سوم» کافی است که «شکل و سازوکار خشونت پرهیز مبارزه آنها را در فرایند سوم» را با شکل و سازوکار «خشونتگرای» کنشگران ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 در عرصه «مبارزه خیابانی» مورد مقایسه قرار دهیم؛ چراکه «یکی از عوامل ناکامی کنشگران، ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 رویکرد خشونتگرای آنها در مبارزه با نیروهای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بوده است.»
باری، در این رابطه بوده است که «جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 47 سال گذشته حیات درونی و برونی خود (از خرداد 1355 الی الان، چه در فاز عمودی یا سازمانی آرمان مستضعفین ایران و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین ایران) پیوسته و علی الدوام در چارچوب «رویکرد جنبشی» خود، بر این باور بوده است که «مبارزه به صورت مدنی و دموکراتیک و خشونت پرهیز» (نه مسالمت آمیز) در برابر دستگاههای چند لایهای سرکوبگر رژیمهای شاه و شیخ، در جامعه بزرگ ایران «سختتر از مبارزه خشونتگرای چریکی و ارتش خلقی و تحزبگرای لنینیستی و استاتیکی تکوین یافته از بالا و غیره میباشد» و بر این باور بوده و هستیم که «انجام این مبارزه خشونت پرهیز (نه مسالمت آمیز) نیازمند به فداکاری بیشتر» پیشگامان در بستر «استراتژی آگاهیبخش» خود برای «آگاهییابی و سازمانیابی و راهبری (نه رهبری)» کنشگران «جنبشهای افقی و اجتماعی، برابریطلبانه و آزادیخواهانه دینامیک» جامعه ایران میباشد؛ به عبارت دیگر، در تحلیل نهایی هدف پیشگامان در بستر «استراتژی آگاهیبخش» خود «مشارکت دادن، هر چه بیشتر مردم در مبارزه عدالتطلبانه و آزادیخواهانه با رژیمهای شاه و شیخ بوده است» از اینجاست که پیشگامان در بستر استراتژی آگاهیبخش خود تلاش میکنند که با «ترویج و تبلیغ ایدهها و مطالبات خود مردم ایران، گروههای بیشتری از جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را وارد گود مبارزه سلبی و ایجابی با اصحاب قدرت حاکم (اعم از زر و زور و تزویر حاکم) بکنند»؛ و این کاملاً عکس رویکرد اصحاب قدرت حاکم است، زیرا قدرت حاکم تلاش میکنند تا «با افزایش خطر مشارکت در کنش جمعی و اعتراض، از حضور فراگیر مردم در میدان مبارزه جلوگیری نمایند». از اینجاست که باید بگوئیم که اعمال خشونتگرای کنشگران حرکت جمعی «ریسک حضور مردم» در حرکتهای اعتراضی را افزایش میدهد». لذا «پیشگامان در بستر «استراتژی آگاهیبخش» خود باید تلاش کنند تا توسط مبارزه «خشونت پرهیز» (نه مبارزه مسالمت آمیز) خطر و یا احساس خطر برای مشارکت مردم در فعالیتهای اجتماعی – سیاسی را کاهش بدهند.»
ز - از دیگر عواملی که باعث گردیده تا جنبش معلمان ایران در «فرایند سوم» پروسه حرکت خود (از اردیبهشت 97 الی الان) به خصوص در شرایط فعلی بدل به یک «جنبش تمام» بشود موضوع جایگاه «زنان» در این جنبش میباشد. آنچنانکه در این رابطه میتوانیم بگوئیم که هر جنبش دینامیک و دموکراتیک بدون تعریف «جایگاه مشخص زنان» در آن جنبش «جنبشی ناتمام» و عقیم و سترون و «ناجنبش» میباشد و هرگز ما نمیتوانیم آنچنان «ناجنبشی» را هر قدر هم که گسترده و استخواندار هم که باشد، یک «جنبش تمام» و یا یک «جنبش دموکراتیک و دینامیک» نامگذاری و تعریف بکنیم». علی هذا، در همین رابطه بوده است که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 47 سال گذشته حیات درونی و برونی خود (از خرداد 1355 الی الان چه در فاز عمودی یا سازمانی آرمان مستضعفین ایران و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین ایران) پیوسته و علی الدوام، بر این باور بوده و هست که «هر مبارزه اجتماعی، بدون حضور فراگیر زنان، راه به جائی نخواهد برد» و باز از اینجاست که در گفتمان جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، جنبشی که با «عقل، مذکر، صرف» (چه در عرصه تشکیلات عمودی، یا سازمانی و چه در عرصه افقی، جنبشی اجتماعی و سیاسی) راهبری و رهبری بشود، جز «استبداد خروجی دیگری نخواهد داشت»؛ و باز در همین رابطه بوده است که در 47 سال گذشته حیات درونی و برونی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران «مبارزه با مردسالاری» (چه در حرکت عمودی و سازمانی تشکیلاتی و چه در عرصه حرکت افقی جنبشهای اجتماعی جامعه بزرگ ایران) یکی از «مبانی گفتمانی» جنبش پیشگامان مستضعفین ایران بوده است. هرچند که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در 47 سال گذشته حیات درونی و برونی خودش) پیوسته و علی الدوام با رویکرد «کالائی و مصرفی کردن زن» در چارچوب مناسبات سرمایهداری جهانی، به شدت مبارزه نظری و تئوریک کرده است» و در طول 44 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران علاوه بر مبارزه همه جانبه با «اسلام زنستیز فقاهتی» (با تکیه بر اسلام تطبیقی بازسازی شده «منهای فقه و فقاهت» در ادامه رویکرد معلمان کبیرمان محمد اقبال لاهوری و شریعتی) «تمامی قوانین ضد زن و مبتنی بر آپارتاید جنسیتی و منبعث از سنت مردسالارانه و محصول اسلام دگماتیست زنستیز فقاهتی هم به چالش کشیده است» و پیوسته و علی الدوام، مبنای گفتمان خود را در خصوص «رهائی زن ایرانی» بر پایه «برابری حقوق زن و مرد، در تمامی عرصهها» تعریف کرده است و هر گونه تبعیض جنسیتی (و یا آپارتاید جنسیتی) تحت هر عنوانی نفی کرده است»؛ و در 47 سال گذشته چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران بر این باور بوده است که «بدون تحقق برابری جنسیتی» (بین زن و مرد) امکان تحقق «دموکراسی» یا نهادینه شدن دموکراسی در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران «امری محال و غیر ممکن» میباشد»؛ و هاکذا، بر این باور بودهایم که «یکی از عوامل اصلی شکست مشروطیت (به عنوان نخستین انقلاب دموکراتیک قاره آسیا) خلاء حقوق زنان در قانون اساسی مشروطیت بوده است» (یادمان باشد که در متمم قانون اساسی مشروطیت «زن ایرانی در کنار دیوانهها و مجرمین جنائی از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محرم شده بود). هر چند که مصدق کبیر از مجلس پنجم (قبل از شروع استبداد رضاخان میرپنج) تا مجلس شانزدهم (در فرایند پسا شهریور 20 و سرنگونی رضاخان) و حتی در دوره 27 ماهه دولتش (از اردیبهشت 1340 تا 28 مرداد 32) تلاشی همه جانبه کرد تا این «حفره عظیم» در قانون اساسی مشروطیت را ترمیم نماید، ولی (به علت مقاومت ارتجاعی روحانیت دگماتیست و زنستیز حوزههای فقاهتی از مدرس تا کاشانی و بروجردی و خمینی و حمایت رژیم مستبد و کودتائی پهلوی از رضاخان میرپنج تا محمدرضا پهلوی از رویکرد زنستیز روحانیت دگماتیست حوزههای فقاهتی ) در تحلیل نهائی، مصدق نتوانست این حفره عظیم قانون اساسی و متمم آن، مشروطیت را ترمیم نماید. فراموش نکنیم که مصدق در قانون انتخابات شهرداریها برای اولین با بر خلاف تمام فشارهای محمد تقی بروجردی و متمم قانون اساسی مشروطیت «مجوز ورود زنان ایران در انتخاب کردن و انتخاب شدن در شهرداریها را صادر کرد» که البته با کودتای 28 مرداد 32 این دستور مصدق هم نتوانست در جامعه ایران عملیاتی بشود و لای کاغذها باقی ماند.»
باز یادمان باشد که در مجلس پنجم (قبل از استبداد رضاخان میرپنج) زمانی که مصدق خواستار حق رأی زنان ایران شد، مدرس در پاسخ به درخواست مصدق گفت: «انسان در اینجا چیزهائی میشنود که در برابر آن بدن آدم شروع به لرزیدن میکند» بر این مطلب بیافزائیم که یکی از مبانی اصلی گفتمان جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در 47 سال گذشته حیات درونی و برونی خودش) «طرح موضوع عدالتطلبی یا برابریخواهی» در کنار موضوع آزادیخواهی یا دموکراسیطلبی سه مؤلفهای (سیاسی و اجتماعی و اقتصادی) به عنوان «هدف و برنامه استراتژیک» جنبش پیشگامان مستضعفین ایران بوده است. لذا، در همین رابطه بوده است که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در عرصه تبیین نظری «موضوع عدالتخواهی یا برابریطلبی» بر چند مؤلفهای بودن «موضوع عدالت» تکیه داشته است که عبارتند از: «عدالت اجتماعی، عدالت سیاسی، عدالت اقتصادی، عدالت جنسیتی، عدالت آموزشی، عدالت قومیتی، عدالت فرهنگی و مذهبی و غیره» مع الوصف، در همین رابطه بوده است که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران بر پایه مبانی گفتمان خودش «موضوع برابری حقوقی زن و مرد» پیوسته و علی الدوام در کانتکست «عدالت جنسیتی» تبیین کرده است. آنچنانکه در 47 سال گذشته چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، موضوع «پلورالیسم مذهبی و فرهنگی و زبانی» در جامعه بزرگ و رنگین ایران را به عنوان زیرساخت «نهادینه شدن دموکراسی» در جامعه ایران در چارچوب عدالت فرهنگی و زبانی و قومیتی تبیین کرده است.
باری، همین مشارکت اجتماعی و میدانی زنان معلم، در عرصه «پراکسیس سیاسی – اجتماعی» به عنوان کنشگران جامعه معلمان ایران در فرایند سوم جنبش معلمان (از اردیبهشت 97 تا کنون) باعث گردید تا «جامعه زنان ایران به مرور زمان در پروسه جنبشهای اجتماعی اعم از جنبش دانشجوئی و جنبش دانشآموزی و جنبش کارگری و جنبش کارمندی و جنبش بازنشستگان و غیره نقش فعال میدانی پیدا کنند» و همچنین باعث گردید که حضور زنان در مشارکت میدانی جنبشهای اجتماعی بسترساز حضور گسترده در شبکههای اجتماعی آنلاین، به صورت گروهی و جمعی بشود و باعث مشارکت مستقیم جمعی و میدانی آنها نیز بشود تا آنجا که در جریان ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی (و ترکیبی خیزشی – جنبشی) پائیز – زمستان 1401 شاهد بودیم که حضور میدانی و مشارکتی جامعه زنان ایران در عرصه میدانی از رهبری تا راهبری و تا قاعده هرم ساختاری آن ابرحرکت ضد استبدادی به قدری گسترده بود که حتی بعضی از نظریهپردازان مجبور شدند، آن ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی مردم ایران را «یک انقلاب زنانه» در جامعه ایران تعریف میکنند و حتی بعضی از نظریهپردازان آن ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی مردم ایران مجبور شدند که «گفتمان ضد استبدادی و دموکراسیخواهانه» آن ابرحرکت اعتراض ملی مردم ایران را به صورت گفتمان «زن، زندگی، آزادی» تعریف بکنند.
باری، عنایت داشته باشیم که حضور گسترده زنان معلم (در فرایند سوم جنبشی حرکت اعتراضی کنشگران جامعه معلمان ایران) دو فونکسیون و عملکرد برجسته داشته است که عبارتند از:
اول – اینکه همین حضور میدانی و مشارکتی زنان معلم در پراکسیس سیاسی – صنفی – اجتماعی فرایند سوم جنبش معلمان ایران «باعث دموکراتیزاسیون و خشونت پرهیزی (نه مسالمت آمیزی) مبارزه در فرایند سوم بشود.»
دوم – اینکه «حضور گسترده زنان معلم» در پراکسیس سیاسی – صنفی – مدنی جنبش معلمان در فرایند سوم خود باعث گردید که «جوهر برابریطلبی و عدالتخواهی چه در عرصه جنسیتی و چه در عرصه آموزشی» (با «خواست آموزش رایگان به صورت علی السویه برای همه مردم ایران») پر رنگتر بشود. در این رابطه توجه داشته باشیم که «افقی بودن یا جنبشی بودن دینامیک و خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائین، هرگز و هرگز و هرگز (سه بار تاکید میکنیم) دموکراتیک بودن و یا دموکراتیک شدن آن جنبش دینامیک را تضمین نمیکند» اما مشارکت میدانی کنشگر زن در کنار کنشگران مرد و در چارچوب گفتمان «برابری حقوق زن مرد در عرصه جنبشی و تشکیلاتی» میتواند «دموکراتیک شدن آن جنبش و آن حرکت جمعی سازمانگرا در حرکت عمودی و افقی را تضمین نماید»؛ و میتواند بستری برای «تمرین دموکراسی در عرصه آن جنبش دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائین بشود.»
ح – یکی دیگر از عواملی که باعث گردیده تا جنبش معلمان ایران در فرایند سوم پروسه حرکت خود، صورت «جنبش تمام» پیدا کند «وجود دینامیسم» این جنبش بر پایه وجود گرایشهای مختلف در میان کنشگران جنبشی، حرکت جمعی معلمان ایران میباشد. در خصوص وجود این گرایشهای گوناگون در حرکت اعتراضی و جمعی معلمان ایران در دو ده گذشته (از اوایل دهه هشتاد تا کنون) باید اشاره کنیم که «گرایشی از کنشگران جامعه معلمان ایران (از رأس تا قاعده هرم ساختاری جامعه معلمان ایران) در دو دهه گذشته از آغاز الی الان پیوسته و علی الدوام بر این باور بوده و هستند که شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران نباید غیر از «مسیر مطالبهگری و صنفی و حمایت از منافع معلمان، حرکت دیگری چه به صورت مدنی و چه به صورت سیاسی در پیش بگیرند». گرایش دیگری از کنشگران جامعه معلمان ایران بر این باورند که شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران باید «از کانال حمایت از جناح اصلاحطلبان حکومتی و مشارکت در انتخابات رژیم مطلقه فقاهتی مطالبات صنفی و منافع معلمان را دنبال کنند». البته هر چند این گرایش از انتخابات اردیبهشت 96 (دولت دوم شیخ حسن روحانی) ضعیف شده است، ولی همچنان «بخشی از جامعه معلمان ایران بر این طبل میکوبند». گرایش دیگری از کنشگران جامعه معلمان ایران (که در این شرایط گرایشی غالب میباشند) «از پیوستگی و همبستگی جنبش معلمان با دیگر جنبشهای اجتماعی اعم از جنبش کارگران و جنبش بازنشستگان و جنبش دانشجوئی و جنبش زنان و غیره حمایت میکنند»؛ و جامعه معلمان ایران را «بخشی از اردوگاه عظیم نیروی کار جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران میدانند»؛ و بر این باورند که جنبش معلمان ایران «نباید مبارزه خودش را محدود به حرکت صنفی درون گروهی منفک از دیگر گروههای اجتماعی بکنند». چرا که این امر باعث «ناکامی و بن بست و شکست جنبش معلمان ایران میشود»؛ و همچنین در همین رابطه است که این «گرایش غالب» در جنبش معلمان ایران به خصوص در این شرایط بر این باورند که باید «مبارزه کنشگران جامعه معلمان ایران همزمان صورت سه مؤلفهای صنفی و مدنی و سیاسی پیدا کند و محدود به حرکت صرف صنفی نشود». چراکه از نظر این جریان «محدود شدن حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران به حرکت صرف صنفی، هر قدر هم که گسترده بشود، نمیتواند شرایط میدانی برای تغییر توازن قوا، حتی به صورت تاکتیکی و موردی به سود معلمان در برابر حاکمیت یا بالائیهای قدرت ایجاد نماید»؛ و باز در همین رابطه است که از نگاه این گروه از معلمان، «شکل مبارزه معلمان نباید تنها محدود به حرکت اعتراض خیابانی بشود» بلکه باید به صورت دو مؤلفهای «خیابان و اعتصاب» در مدرسه ادامه بدهد و باز از نگاه این گرایش از معلمان هست که پیوستگی با خانوادههای 14 میلیون دانشآموز کشور و پیوستگی با خود جنبش دانشآموزان و پیوستگی با جنبش بازنشستگان به صورت تاکتیکی و استراتژیکی در عرصه حرکت اعتراضی «رمز موفقیت جنبش معلمان در عرصه میدانی» و «تضمین توازن قوا» را تعیین مینماید.
باری، تضاد این گرایشها در جامعه معلمان ایرانی، به عنوان مبنای «دینامیسم» کنشگری جامعه معلمان ایران، باعث گردیده است که گرایشهای مختلف جامعه معلمان ایران بتوانند با هم «گفتگو» کنند و بتوانند «پلورالیسم رویکردهای گوناگون» را در حرکت خود نهادینه کنند و بتوانند «از درون تجربه دموکراسی با همدیگر را تمرین کنند».» علی ایحال، از اینجاست که باید داوری کنیم که اینگونه تعدد گرایشها در حرکت جمعی میتواند تحت عنوان «گرایشهای دینامیک» نامگذاری بشود که عامل هم افزائی نظری و عملی کنشگران در عرصه حرکت میباشند. البته «گرایشهای دینامیک» در بستر حرکت جمعی، مطالبهگری و پراکسیس سیاسی – اجتماعی، فونکسونی عکس «گرایشهای استاتیک و مکانیکی» دارند چراکه گرایشهای استاتیک و مکانیکی در حرکت جمعی نه تنها عامل دینامیسم حرکت جمعی نمیشوند، بلکه برعکس باعث استهلاک و عقیم و سترون شدن حرکت جمعی نیز میگردند که به عنوان مثال برای فهم این موضوع در اینجا به طرح گرایشهای استاتیک و مکانیکی در بین جریانهای مارکسیستی خارجنشین میپردازیم که در طول چهار دهه گذشته این گرایشهای استاتیک – مکانیکی بین مارکسیستهای خارجنشین، باعث «پراکندگی و سکتاریسم و عقیم و سترون شدن حرکت آنها شده است». مع هذا، به این ترتیب است که میتوانیم گرایشهای مختلف موجود در مارکسیستهای خارجنشین را به این صورت فرموله نمائیم:
اول – گرایشی از خارجنشینهای مارکسیست است که «علیرغم ادعای ضد سرمایهداری و طرفداری سوسیالیستی» که در حرف دارند، در عمل به شدت اسیر رویکرد «پوپولیستی و پراگماتیستی» و شعار «همه با هم» هستند؛ و در این راستا حتی دست همکاری با جریان راست سرمایهداری خارجنشین یا سلطنتطلبان هم میدهند.
دوم - گرایش دیگری از مارکسیستهای خارجنشین، گرچه به ظاهر شعار «انقلاب و انقلابیگری و شورا و اداره شورائی» میدهند، اما در عرصه «عمل و نظر» هنوز گرفتار رویکرد «حزب – دولت» لنینیستی قرن بیستم هستند و طرح شعار لنین مبنی بر «همه قدرت به دست شوراها» آنچنانکه بر خود لنین در روسیه پسا انقلاب اکتبر 1917 یک «ژست سیاسی» بود، برای اینها هم اینگونه شعارها تنها برای «خط کشی با دیگر گروههای مارکسیستی خارجنشین رقیب» میباشد، نه چیزی بیشتر از آن.
سوم - گرایش دیگری از مارکسیستهای خارجنشین «اصلاً و ابداً به دموکراسی عمیق و آزادی بیقید و شرط اندیشه و بیان و تشکل و نیز به حق رأی همگانی آزاد باوری ندارند» و هنوز «میراث استالینیسم و لنینیسم و مائوئیسیم یدک میکشند» و از این رویکرد توتالیتاریسمی حمایت میکنند.
چهارم - گرایشی دیگر از مارکسیستهای خارجنشین اصلاً تفاوت بنیادین میان «دموکراسی – شورائی» و «دموکراسی مشارکتی» با «دموکراسی لیبرالی – پارلمانی» مخدوش میکنند. در این گرایش منظورشان از شکلگیری «شوراها» بیشتر به عنوان «نهادهای مکمل نظام پارلمانی و نیابتی» است، نه اعتقاد به «خود حکومتی دموکراتیک مردم.» باری، از اینجاست که باید بگوئیم، وجود این «گرایشهای استاتیک و مکانیکی» در میان مارکسیستهای خارجنشین (دور از گود نشسته، در چهار دهه گذشته) نه تنها هرگز نتوانسته است «عامل پروسه تجانس و رشد حرکت بین آنها بشود» بلکه برعکس پیوسته و علی الدوام باعث «سکتاریسم و تفرقه و تشتت و بازتولید انشعابهای بیحاصل درون آنها شده است.»
ط – همچنین در پاسخ به سؤال «مشخصات یک جنبش تمام کدام است؟» (برای اینکه به عنوان شاخص و ترازو بتوانیم داوری کنیم که «آیا جنبش معلمان در فرایند سوم میتوانیم یک جنبش تمام تعریف بنامیم؟») میتوانیم بگوئیم که:
1 – «جنبش تمام» عبارت است از «کنش جمعی اعتراضی که صورت دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائین و مستقل از حاکمیت (و جناحهای درون قدرت و مستقل از جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ) باشند و به منظور دفاع و گسترش یا دستیابی به هدف و اهداف خاصی مادیت پیدا کنند»؛ بنابراین «اگر جنبشی هدف و اهداف مشخص نداشته باشد» و یا اگر جنبشی «مستقل از نهادهای قدرت و جریانهای سیاسی نباشند» و یا اگر جنبشی «به جای صورت دینامیک تکوین یافته از پائین (خودش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای) صورت استاتیک تکوین یافته از بالا داشته باشند و یا صورت اتمیزه و بیسر داشته باشند، جنبش تمام نمیباشند»؛ بنابراین «جنبش تمام» یک «حرکت اعتراضی جمعی دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائینی میباشد که در راستای دستیابی به هدف مشترک، از طریق عمل مستقیم و مستقل از حوزه نهادهای رسمی حرکت میکنند.»
2 - «هویت» در «جنبش تمام» به معنای آن است که «مشخص شود که کنشگران جنبش دینامیک، نماینده کدامین گروه اجتماعی میباشند.»
3 – «جنبش تمام» «باید بتواند تداوم پیدا کند» به عبارت دیگر «جنبشی که خیلی زود و بیش از حد انتظار اوج بگیرد و خیلی زودتر از حد انتظار فروکش نماید و نتواند، تداوم پیدا کند، نمیتواند جنبش تمام باشد.»
4 - «جنبش تمام» باید بتواند از «دایره محدود اولیه تکوینی کنشگران خودش خارج بشود و به صورت پروسهای فراگیر بشود» بنابر این «اگر جنبشی در محدوده حرکت اولیه تکوینی کنشگران خود محدود بماند و نتواند سراسری بشود «جنبش تمام» نیست.
5 - در «جنبش تمام» دو سازوکار مبارزه «خیابان» و «اعتصاب» باید بتوانند، با هم پیوند حاصل نمایند، بنابراین در جنبشی که مبارزه صورت تک مؤلفهای «خیابان» یا «اعتصاب» صرف داشته باشد، آن جنبش نمیتواند «جنبش تمام» باشد». برای مثال در ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 از آنجائیکه، درآن سازوکار مبارزه، به صورت «خیابان» مطلق شده بود و شکل مبارزه به صورت «اعتصاب» نتوانست (مانند شکل «خیابان») صورت «اعتصاب عمومی» پیدا کند، ما نمیتوانیم آن ابرحرکت اعتراض ملی را «جنبش تمام» تعریف بکنیم.
6 - در «جنبش تمام» خشونت پرهیزی (نه مسالمت آمیزی) به عنوان یک روش مبارزه در راستای کاستن از «هزینه سرانه مشارکت در مبارزه» برای به میدان آوردن اکثریت عظیم جامعه میباشد»؛ بنابراین «در جنبشهائی که کنشگران جنبش، به جای «خشونت پرهیزی» به عنوان «روش مبارزه» بر «خشونتگرائی» تکیه میکنند، آن جنبش «جنبش تمام نیست». برای مثال در ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 از آنجائیکه کنشگران به جای تکیه بر روش «خشونت پرهیزی (نه روش مسالمت آمیز) بر روش «خشونتزا ئی» تکیه میکردند، همین امر باعث گردید که این حرکت اعتراضی نتواند «تودهای و فراگیر بشود» همچنین باعث شد که کنشگران آن محدود به جوانان دهه 70 و 80 بشود. (به طوری که طبق آمار خود نهادهای سرکوب رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) بیش از 80 درصد کنشگران جوانان دهه هفتاد و هشتاد بودند. علی ایحال، در همین رابطه است که آن ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 را نمیتوان یک «جنبش تمام» تعریف کرد.
7 - شعار محوری در «جنبش تمام» باید صورت «دو مؤلفهای آزادیخواهانه و برابریطلبانه یا نان و آزادی» داشته باشد تا بتواند «بسیجگر» گروهای مختلف جامعه بزرگ ایران در دو جبهه بزرگ نان و آزادی باشد. همچنین بتواند جبهه اقشار میانی جامعه را با اردوگاه عظیم نیروی کار اعم از کارگری و کارمندی پیوند بدهد؛ بنابراین اگر جنبشی هر قدر هم گسترده باشد، نتواند توسط دو شعار «نان و آزادی» «بسیج گر» گروههای مختلف در دو جبهه بزرگ آزادیخواهانه و برابریطلبانه بشود و نتواند، جبهه اقشار میانی جامعه را با اردوگاه عظیم نیروی کار پیوند بدهد، این «جنبش ناتمام» میباشد؛ یا به عبارت دیگر یک «جنبش تمام» نمیباشد. برای مثال، در ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401» شعار کنشگران صورت «تک مؤلفهای آزادیخواهانه» داشت و فاقد مؤلفه دوم یعنی شعار «نان و برابریطلبانه» بود، در نتیجه همین امر باعث گردید که «شعار تک مؤلفهای آزادیخواهانه» نتواند «بسیجگر کنشگران اردوگاه عظیم نیروی کار (اعم از کارگری و کارمندی) بشود» و البته در ادامه آن هم نتوانستند «سازوکار خیابان» را با «سازوکار اعتصاب» پیوند بدهند و نتوانستند، بین «اقشار میانی» جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران، با «پائینیهای جامعه ایران» همبستگی و پیوستگی ایجاد نمایند. به همین دلیل است که ما نمیتوانیم ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 را یک «جنبش تمام» تعریف بکنیم.
8 - در «جنبش تمام»» تغییر باورهای مردم «باید مقدم بر تغییر مکانیکی نهادهای سیاسی حاکم باشد». به بیان دیگر در کادر «جنبش تمام» تغییر نهادهای حکومتی، باید در کادر تغییر باورهای مردم صورت بگیرد. بنابر این هر گونه تغییر نهادهای حکومتی، مقدم بر تغییر باورهای مردم، باعث «بازتولید دوباره همان نهادهای حکومتی به شکلی دیگر» میشود. برای مثال در جریان ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 از آنجائیکه در آغاز بیش از همه کنشگران در مبارزه با «حجاب اجباری» رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بر زنان ایران «به دنبال تعطیلی و حذف گشت ارشاد بودند» بدون اینکه «باورهای گذشته مردم ایران در خصوص باطل بودن حجاب اجباری را تغییر بدهند» در نتیجه همین امر باعث گردید که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، جهت «بی انگیزه کنشگران» و «خاموش کردن موقتی آتش مبارزه ضد آپارتاید جنسیتی» آنها «گشت ارشاد را تعطیل کردند» لذا با «تعطیلی گشت ارشاد» بسیاری از کنشگران آن ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی «مبارزه خودشان» را با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم «تمام شده» تعریف کردند. نتیجتاً، این امر باعث گردید که شرایط و بسترها جهت سرکوب این ابرحرکت اعتراضی توسط رژیم مطلقه فقاهتی فراهم بشود. البته با سرکوب این ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی توسط دستگاههای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، وقتی که آبها از آسیاب افتاده است «رژیم تلاش میکند تا از طریقی دیگر و به شکلی دیگر (سرکوب زنان و تحمیل حجاب جباری بر زنان ایران) گشت ارشاد را بازتولید کند» پر روشن است که «اگر کنشگران ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401 میتوانستند قبل از به چالش کشیدن گشت ارشاد، باورهای مردم ایران بر علیه تحمیل حجاب اجباری رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را تغییر بدهند» دیگر برای رژیم مطلقه فقاهتی «امکان بازتولید تحمیل حجاب اجباری بشکل دیگر بر زنان ایران (در فرایند پسا ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پائیز – زمستان 1401) شکل نمیگرفت». در همین رابطه بوده است که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 47 سال حیات درونی و برونی خودش (از خرداد 1355 الی الان، چه در فاز عمودی یا سازمانی آرمان مستضعفین ایران و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین ایران) پیوسته و علی الدوام بر این باور بوده و هستیم که در چارچوب «استراتژی آگاهیبخش» خود «تغییر باورهای مردم ایران» باید «مقدم بر تغییر مکانیکی نهادهای حکومتی» (از بالا تا پائین) صورت بگیرد و باز در همین رابطه بوده است که در گفتمان جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، در 47 سال، ما بر امر «تقدم تحول همه جانبه ساختاری فرهنگی و اجتماعی» نسبت به «تحول سیاسی» تکیه داشتهایم.
9 - گفتمان مبنائی «جنبش تمام»» گفتمانی است «جامعهمحور» نه «طبقهمحور» و نه «گروهمحور» و نه «نخبهمحور» بنابراین «جنبش تمام» برتر و اعم از «حزب تمام» میباشد و اعم و برتر از «جنبش یک طبقه خاص» میباشد و اعم و برتر از «جنبشهای استاتیک، تکوین یافته از بالا میباشد» وهاکذا، در همین رابطه است که هرگز با «قانونمندی احزاب کلاسیک طبقهای» و «حزب – دولت لنینیستی» و «جنبش طبقهای مارکسی (مارکسیسم نیمه دوم قرن نوزدهم و قرن بیستم) نمیتوانیم «جنبش تمام» در قرن بیست و یکم را فرموله نمائیم و همچنین با قانونمندی آنها نمیتوانیم، در این شرایط به «جامعه جنبشی» دست پیدا کنیم و نمیتوانیم «قانونمندی آنها را بر جامعه جنبشی جاری تطبیق و یا منطبق سازیم». شاید بهتر باشد که در این رابطه داوری کنیم که در مقایسه با قانونمندی گذشته احزاب و جنبشهای دینامیک و استاتیک قرن نوزدهم و بیستم (مقایسه با احزاب و جنبشهای طبقهای قرن نوزدهم و بیستم) «جنبش تمام» یک «پدیده نوین» میباشد که باید هم به صورت «عام» آن را شناسائی کنیم و هم به صورت «خاص و کنکرت» آن را بشناسیم. معنای دیگر این حرف آن است که برای شناخت حتی جنبش معلمان امروز ایران به عنوان یک «جنبش تمام» نه تنها در «حوزه تطبیقی» باید به صورت مشخص و کنکرت «خود جنبش معلمان» را در سه فرایند مختلف دو دهه گذشته (از اوایل ده هشتاد تا پائیز 93 و از پائیز 93 تا اردیبهشت 97 و از اردیبهشت 97 الی الان) مورد شناسائی قرار بدهیم، بلکه در «حوزه انطباقی» هم ما نباید در چارچوب قانونمندی عام جنبشها و احزاب گذشته قرن بیستم و نوزدهم، به تعریف قانونمندی عام جامعه جنبشی یا پدیده «جنبش تمام» معلمان و غیره بپردازیم؛ زیرا «جامعه جنبشی» (که به صورت مشخص از سه دهه گذشته از نهم خرداد 1371 الی الان، در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران مادیت پیدا کرده است، این جامعه جنبشی) در طول سه دهه گذشته در کشور ایران (از نهم خرداد 1371 تا به امروز «منهای شاخه خیزشی آن که صورت اتمیزه و بیسر و بیبرنامه و بیاستراتژی و بیتاکتیک داشته است») «صورت دینامیک و خودجوش و خودسازمانده و حتی خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائین و مستقل از حاکمیت» (و جناحهای درون قدرت و جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ داشته است) و بر پایه «گفتمانی جنبشی» (نه گفتمانی حزبی) و «جوهر دینامیکی تکوین یافته از پائین» (نه جوهر استاتیکی تکوین یافته از بالا) و رویکردی «دو مؤلفهای آزادیخواهانه و برابریطلبانه بر پایه نان و آزادی» (نه رویکردی تک مؤلفهای) و گفتمانی «جامعهمحور» (نه گفتمانی «طبقهمحور و نخبهمحور») و سازوکار مبارزه دو مؤلفهای «خیابان و اعتصاب» (نه سازوکار مبارزه تک مؤلفهای) و «روش و شیوه دموکراتیک خشونت پرهیز» (نه روش و شیوه خشونتزای قهرآمیز پارتیزانی و چریکگرا و ارتش خلقی و غیره) استوار میباشد.
در بستر همین «جامعه جنبشی» بوده است که در طول سه دهه گذشته بالاخره «جنبش تمام» به عنوان یک پدیده جدید و مدرن توانسته است در فرایند سوم حرکت کنشگران جامعه معلمان ایران به عنوان یک سنتز جدید متولد بشود. به طوری که به ضرس قاطع میتوانیم داوری کنیم که بدون فهم و شناخت «جامعه جنبشی امروز ایران» هرگز و هرگز نمیتوانیم، به شناخت «جنبش تمام» در پروسه استکمالی جامعه جنبشی ایران، به عنوان یک پدیده نوین و مدرن دست پیدا کنیم. مع هذا، بدین ترتیب است که باید در اینجا نتیجهگیری کنیم که آنچنانکه «جامعه جنبشی» (که از سه دهه گذشته یعنی از نهم خرداد الی الان در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران تکوین پیدا کرده است) «یک پدیده نوین در تاریخ 150 ساله گذشته جامعه ایران میباشد» مع الوصف برای شناخت این جامعه نوین جنبشی سه دهه گذشته، باید از نو این «جامعه جنبشی» مورد بازشناسی «انطباقی عام» و «تطبیقی خاص و مشخص» قرار بگیرد. به عنوان طرح مثالی دیگر در این رابطه عنایت داشته باشیم که «جامعه جنبشی مدنی» در آمریکا برای اولین بار در دهه شصت میلادی، زمانی مادیت پیدا کرد که «جنبش مدنی سیاهان» (که در کشور آمریکا جایگاهی فرودست داشتند) به صورت یکپارچه در برابر سفید پوستان حاکم که (جایگاهی فرادست داشتند) مبارزه مدنی ضد آپارتاید جنسیتی خود را از سر گرفتند. بر این مطلب بیافزائیم که «مبارزه جنبشی مدنی سیاهان» (بر علیه سفید پوستان غالب یا طبقه حاکم در جامعه آمریکا) «صورتی فراگیر و مداوم و روزمره پیدا کرده بود» و کنشگران جنبش عظیم مدنی سیاهان آمریکا، با «خودآگاهی طبقاتی و اجتماعی و سیاسی به حقوق خود واقف شده بودند و خود را صاحب حق میپنداشتند» و به ارزشها و هنجارها و نرمهای جدیدی باور کرده بودند که در نقطه مقابل نهادهای حاکم و رسمی قرار داشتند به طوری که «هرچه برای کنشگران جنبش مدنی سیاهان آمریکا نُرم بود، برای جامعه سفید پوست حاکم در آمریکا غیر عادی و غیر نرمال تعریف میشد» تا آنجا که باید داوری کنیم که «در آن شرایط دو نوع رفتار و هنجار اجتماعی بر پایه دو نظام مختلف ارزشی و فرهنگی (در کشور آمریکا) در برابر یکدیگر صف کشیده بودند.»
باری، با ظهور «جامعه جنبشی» از سه دهه پیش در کشور ایران (از نهم خرداد 1371 الی زماننا هذا) خود «پدیده انقلاب» (که از انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 تا پایان قرن بیستم به صورت «عصیان جمعی و ناگهانی و شدید و خشونت آمیز بخش بزرگی از جامعه بر علیه نظام سیاسی حاکم که باعث واژگونی قدرت سیاسی یا رژیم حاکم تعریف میشد») با ظهور و تکوین «جامعه جنبشی» (به عنوان یک «پدیده نوین») بازتعریفی نوین پیدا کرد به این تعریف که «انقلاب» در چارچوب «جامعه جنبشی» تعریف جدیدی پیدا کرد که خودویژگیهای آن عبارتند از اینکه «محصول و سنتز یک پروسه جامعه جنبشی دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین و مستقل از حاکمیت و جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور میباشد که به صورت مدنی و خشونت پرهیز و دو مؤلفهای (خیابان و اعتصاب) و پیوند اقشار میانی با اردوگاه عظیم نیروی کار (اعم از کارگری و کارمندی) آنهم طی یک دوره طولانی و در شکل تحول همه جانبه ساختاری فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی شکل میگیرد؛ بنابراین، بدین ترتیب است که با ظهور «جامعه جنبشی، دینامیک و خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائین و مستقل» نه تنها یک نظریه جدید (در تعریف از انقلاب) در برابر «انقلاب کلاسیک قرن نوزدهم و بیستم» در جهان شکل گرفت، بلکه حتی این رویکرد باعث گردید که «یک نظریه سوم» که همان نظریه «تحول ساختارگرائی دینامیک چهار مؤلفهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی میباشد» در برابر «سه نظریه، رفرم گرائی و اصلاحطلبی و انقلابیگری سیاسی از بالا مادیت پیدا کند.»
یادآوری میکنیم که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 47 سال گذشته حیات درونی و برونی خودش (از خرداد 1355 الی الان چه در فاز عمودی آرمان مستضعفین ایران و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین ایران) پیوسته و علی الدوام، بر «جامعه جنبشی دینامیک و مدنی» خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر درونزای تکوین یافته از پائین و مستقل از حاکمیت و جناحهای درونی قدرت و جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور (از راست راست تا چپ چپ) و استوار بر جبهه برابریطلبانه اردوگاه عظیم نیروی کار (اعم از کارگری و کارمندی) و جبهه آزادیخواهانه اقشار میانی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران «تکیه استراتژیک» داشته است؛ و دستیابی به «دموکراسی» و «سوسیالیسم» یا «دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفهای» («توزیع اجتماعی و دموکراتیک و عادلانه، قدرت و ثروت و اطلاعات) به صورت علی السویه برای همه مردم ایران» در گرو تکوین «جامعه جنبشی دینامیک و مدنی» فراگیر و سراسری نهادینه شده میداند، همچنین در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 47 سال گذشته «تنها از این طریق است که تحولطلبی ساختاری چهار مؤلفهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی» میتواند، به عنوان یک «سنتز جدید» از دل «جامعه جنبشی دینامیک و مدنی» و به عنوان یک آلترناتیو ایجابی (در برابر اصلاحطلبی «اعم از حکومتی و غیر حکومتی» و رفرمیست یا انقلابهای رنگی و انقلابیگری سیاسی از بالا در کادر رویکرد حزب – دولت و تحزبگرای استاتیک تکوین یافته از بالا) مادیت پیدا کند. قابل ذکر است که در 47 سال گذشته، در گفتمان جنبش پیشگامان مستضعفین ایران «کنش جمعی سیاسی و مدنی و صنفی» (از حرکتهای مطالبهگری تا حرکتهای اعتراضی سیاسی) «جامعه جنبشی دینامیک و مدنی» در برابر حرکتهای «خیزشی و حرکتهای انقلابیگری» قرار داشته است؛ و جنبش پیشگامان مستضعفین ایران پیوسته و علی الدوام تلاش کرده است تا این وجه عملی «کنش و واکنش جمعی» مردم ایران را از هم جدا بکند.
به این ترتیب که در 47 سال گذشته «وجه خیزشی یا شورشی یا قیام» (در دیسکورس سیاسی – اجتماعی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) عبارت بوده است، از «نوعی کنش جمعی و تودهای و اتمیزه که به ناگهان رخ میدهد و به سرعت در مبارزه با حاکمیت به خشونتزائی یا خشونتگرائی روی میآورد و پس از مدتی کوتاه سرکوب و فروکش میکند» و «وجه انقلابیگری عبارت است از شکلی از کنش جمعی که در برههای خاص و غیر قابل پیشبینی توسط پیوند و تلاقی حرکت کنشگران گروههای مختلف جامعه برای تغییر ساختار تک مؤلفهای سیاسی شکل میگیرد». علی ایحال، در چارچوب این رویکرد انقلابیگری است که لنین به غلط «موقعیت انقلابی» را اینچنین فرموله میکند که «پائینیها نخواهند دیگر به شیوه سابق بر آنها حکومت شود و بالائیها دیگر نتوانند به شیوه سابق حکومت کنند» در صورتی که بر پایه «تئوری جامعه جنبشی و جنبش تمام» جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در 47 سال گذشته) این «موقعیت جامعه جنبشی دینامیک و مدنی» یا «موقعیت جنبش تمام» است که جایگزین نظریه «موقعیت انقلابی» لنین میشود که معنای دیگر این حرف آن است که تا زمانی که «جامعه» به «جامعه جنبشی دینامیک و مدنی» بدل نشود، اصلاً «موقعیت انقلابی» در جامعه حاصل نمیشود.
یادمان باشد که در کادر گفتمان جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در 47 سال گذشته) «تنها توسط قدرت جنبش دینامیک مدنی تکوین یافته از پائین است» که میتوان «قدرت در بالا را محدود کرد» و «دموکراسی» در جامعه را «نهادینه» کرد. بیتردید در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران تا زمانی که قدرت از پائین، به صورت «جنبش دینامیک و مدنی» مادیت پیدا نکند، امکان «نهادینه کردن دموکراسی» در جامعه وجود ندارد؛ به عبارت دیگر بدون تکوین «جامعه جنبشی دینامیک و مدنی» هرگز نمیتوان به «دموکراسی» رسید، یعنی تنها بر پایه «جامعه جنبشی قوی است» که «توازن قوا» در بستر «دیالکتیک نیروهای بالا و پائینی جامعه» به نفع «پائینیها» تغییر میکند.
پایان
