مهر، ماه جشن سال جدید تحصیلی، نماد پیوند «جنبشهای چهارگانه» (زیرساختی جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد تکوین یافته از پائین) بر جامعه معلمان و جامعه دانشجویان و جامعه دانشآموزان و جامعه کارگری ایران مبارک باد
مبانی تئوریک «خود رهاسازی» جنبشهای چهارگانه کارگران، معلمان، دانشجویان و دانشآموزان ایران - قسمت اول
اگر «اردیبهشت» در کشور ایران (به خاطر 11 اردیبهشت روز جهانی کارگر و 12 اردیبهشت سالروز شهادت ابوالحسن خانعلی که در راهپیمائی جنبش معلمان در 12 اردیبهشت سال 1340 توسط رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی به شهادت رسید و به همین دلیل 40 سال است که مانند 16 آذر که روز دانشجو در کشور ایران میباشد، 12 اردیبهشت در کشور ایران توسط جنبش معلمان به عنوان روز معلم میباشد) به عنوان «نماد تاریخی پیوند دو جنبش زیرساختی جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد ایران یعنی جنبش کارگری و جنبش معلمان در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران تعریف کنیم» بدون تردید «مهر ماه» هر سال در کشور ایران به عنوان «نماد تاریخی پیوند سه جنبش زیرساختی جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد کشور ایران یعنی جنبش دانشآموزی و جنبش معلمان و جنبش دانشجوئی در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران میباشد»،
چرا که مهر ماه در کشور ایران آغاز سال جدید تحصیل برای دانشآموزان و دانشجویان و معلمان است؛ و در مهر ماه امسال 14 میلیون دانشآموز و یک میلیون معلم و 4 میلیون دانشجو سال جدید تحصیلی را جشن میگیرند؛ که البته معنای دیگر این رویکرد بزرگ در جامعه ایران آن میباشد که در جشن تحصیلی مهرماه امسال بیش از 19 میلیون خانواده ایرانی در این جشن بزرگ تحصیلی مشارکت مستقیم دارند؛ که اگر میانگین جمعیت یک خانواده ایرانی 4 نفر در نظر بگیریم، میتوانیم نتیجهگیری کنیم که در جشن تحصیلی مهرماه امسال بیش از 76 میلیون نفر از جمعیت 81 میلیون نفری کشور ایران به صورت مستقیم و غیر مستقیم در این جشن بزرگ تحصیلی مشارکت دارند؛ و از اینجا است که در مقایسه با عید نوروز به عنوان بزرگترین جشن همبستگی ملی و تاریخی جامعه بزرگ ایران در داخل و خارج از کشور، میتوانیم از مهر ماه به عنوان دومین جشن همبستگی و پیوستگی جامعه بزرگ ایران یاد کنیم.
فراموش نکنیم که آنچنانکه در نوروز به علت پیوند بهار با پیوند حرکت زمین بر گرد خورشید در عرصه وجود، این جشن ملی و تاریخی نماد پیوند بین هستی و تاریخ و فرهنگ مردم ایران میباشد و همین امر باعث گردیده است تا نوروز در میان تمامی اعیاد بشریت، عیدی منحصر به فرد بشود، بدون تردید در مهرماه یا جشن تحصیلی در جامعه بزرگ ایران به علت پیوند جشن تحصیلی بین سه جامعه بزرگ دانشآموزی (که 14 میلیون نفر میباشند) و دانشجوئی (که 4 میلیون نفر میباشند) و معلمان (که یک میلیون نفر میباشند) جشنی منحصر به فرد میباشد، چرا که سه جنبش بزرگ دموکراتیک جامعه ایران در این ماه حضور فیزیکی و میدانی خود را در عرصه جامعه مدنی (جنبشی خودبنیاد تکوین یافته از پائین جامعه ایران) به نمایش میگذارند؛ و همین حضور عظیم این سه جنبش بزرگ در عرصه میدانی جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد تکوین یافته از پائین است که باعث میگردد تا مهرماه فصل تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد و خودسازمانده و خودسامانگر تکوین یافته از پائین جامعه بزرگ ایران باشد.
برای فهم این مهم تنها کافی است که با فلش بک به سال 32 و کودتای امپریالیستی (آمریکا و انگلیس توسط سر انگشتان اجرائی آنها یعنی روحانیت حوزههای فقاهتی تحت هژمونی کاشانی و بهبهانی و دربار کودتائی پهلوی) 28 مرداد 32 برگردیم و نخستین جنبش ضد امپریالیستی و ضد استبدادی دانشجویان دانشگاه تهران، در 16 آذر 32 (به عنوان نخستین جنبش اعتراضی خودبنیاد تکوین یافته از پائین بر علیه آن کودتای امپریالیستی که نخستین دولت دموکراتیک جامعه ایران را سرنگون کرد) مورد بازشناسی قرار بدهیم، یادمان باشد که انتخاب 28 مرداد 32 به عنوان انجام آن کودتا توسط دستگاههای اطلاعاتی سیا و امپریالیسم جهانی هرگز و هرگز تصادفی نبوده است؛ و بدون تردید تعطیلات تابستانی و غیبت سه جنبش بزرگ اجتماعی جامعه ایران، یعنی جنبش دانشجوئی و جنبش معلمان و جنبش دانشآموزی از مهمترین فاکتورهای انتخاب مرداد ماه به عنوان ماه کودتا بوده است.
در این رابطه باید عنایت داشته باشیم که در 25 مرداد ماه 32 هم یک کودتای امپریالیستی با پشتیبانی دربار بر علیه دولت دموکراتیک دکتر محمد مصدق صورت گرفت که به علت «غیبت روحانیت حوزههای فقاهتی در آن کودتای بر علیه دولت مصدق آن کودتا شکست خورد»؛ اما در 28 مرداد 32 (سه روز بعد از کودتای اول) به علت حضور و پشتیبانی روحانیت حوزههای فقاهتی تحت هژمونی کاشانی و بهبهانی از آن کودتای امپریالیستی بالاخره باعث گردید تا کودتای 28 مرداد 32 برعکس کودتای 25 مرداد 32 به پیروزی برسد.
باری، در این رابطه است که در 28 مرداد 32 شاهد بودیم که در غیبت جنبشهای چهار گانه (معلمان و دانشآموزان و دانشجویان و کارگران) در برابر غائله لمپن پرولتاریای حاشیه تولید شهر تهران که با دعوت روحانیت حوزههای فقاهتی (تحت هژمونی طیب و شعبان بیمخ و کاشانی و بهبهانی و غیره) به میدان آمده بودند (و حتی جنبش کارگری خودبنیاد ایران که در دهه 20 توانسته بود تحت هژمونی دکتر محمد مصدق و پروژه ملی کردن صنعت نفت ایران پیشقراول جنبش رهائیبخش و ضد استعماری کشورهای پیرامونی در فرایند پسا جنگ بینالملل دوم بشوند به علت قالبریزی شدن در حزب وابسته به بلوک شرق حزب توده، نتوانستند جهت بر هم زدن توازن قوا در عرصه میدانی به سود دولت مصدق و بر علیه جبهه مثلث ارتجاع، یعنی روحانیت حوزههای فقاهتی و دربار کودتائی پهلوی و دو قدرت امپریالیستی آمریکا و انگلیس وارد میدان بشوند) کودتای فوق توانست دولت مصدق را سرنگون نماید.
بنابراین در این رابطه بود که 32 روز بعد از آن کودتای امپریالیستی و ارتجاعی که بر علیه تنها دولت دموکراتیک تاریخ ایران صورت گرفت، به موازات فرا رسیدن مهر ماه 32 (سال جدید تحصیلی جامعه بزرگ ایران) سه جنبش خودبنیاد دانشجوئی و معلمان و دانشآموزی هسته اولیه جنبش ضد کودتائی 28 مرداد 32 (بر علیه امپریالیسم آمریکا و انگلیس و روحانیت ارتجاعی حوزههای فقاهتی و دربار توتالیتر و کودتائی پهلوی) تشکیل دادند و وارد میدان شدند که جنبش اعتصابی و اعتراضی 16 آذر بر علیه حضور نیکسون (معاون وقت رئیس جمهوری آمریکا جهت انعقاد قرار نفت با کنسرسیوم نفتی که مصدق از انجام آن امتناع میکرد) در کشور ایران و در دانشگاه تهران تنها جرقهای از آتشفشان آن جبهه جنبشی تکوین یافته از پائین بود (که البته در آن شراط جنبش دانشجوئی در خلاء احزاب سیاسی، رهبری آن جبهه جنبشی سه مؤلفهای در دست داشت).
بدین ترتیب بود که در مهر ماه 32 با شروع سال تحصیلی جدید و آغاز جشن سال جدید تحصیلی در کشور ایران و ظهور میدانی سه جنبش دموکراتیک جامعه مدنی جنبشی (جنبش دانشجوئی و جنبش دانشآموزی و جنبش معلمان) علاوه بر اعتلای جنبش اعتراضی ضد کودتای 28 مرداد 32 و علاوه بر غرش رعد در آسمان بی ابر ایران که اخوان ثالث در تشریح این آسمان بی ابر پسا کودتای 28 مرداد جامعه ایران میگوید:
در مزارآباد شهر بیتپش / وای جغدی هم نمیآید بگوش
دردمندان بیخروش و بیفغان / خشمناکان بیفغان و بیخروش
آبها از آسیا افتاده است / دارها بر چیده، خونها شستهاند
جای رنج و خشم و عصیان بوتهها / پشکبنهای پلیدی رستهاند
مشتهای آسمانکوب قوی / وا شده ست و گونه گون رسوا شده است
یا نهان سیلی زنان یا آشکار / کاسه پست گدائیها شده است
خشمگین ما بیشرفها ماندهایم
و علاوه بر ایجاد زلزله در جنبشهای سیاسی و کارگری و اجتماعی جامعه بزرگ ایران، بزرگترین فونکسیونی که جبهه جنبشی مثلث فوق (دانشآموزی و معلمان و دانشجوئی در جامعه ایران) ایجاد کردند، تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود جنبشهای ضد کودتای امپریالیستی فوق بود. بطوریکه در این رابطه میتوانیم به ضرس قاطع داوری کنیم که اگر کودتای 28 مرداد 32 به جای مرداد ماه (که دانشگاه و مدرسه تعطیل بودند) در مهر ماه 32 اتفاق میافتاد، صد در صد آن کودتای ارتجاعی شکست میخورد؛ و از اینجا است که میتوانیم نتیجهگیری که حداقل در 70 سال گذشته، این جبهه جنبشی سه مؤلفهای معلمان و دانشآموزان و دانشجویان در جامعه ایران (که پیوسته در این 70 سال از خلاء احزاب مستقل سیاسی در رنج بوده است) برای جامعه بزرگ ایران نقش حزب هدایتگرایانه داشته است؛ و لذا در این چارچوب بوده است که رژیمهای توتالیتر حاکم بر جامعه ایران در طول 70 سال گذشته اولین هدف خودشان جهت سرکوب (توسط دستگاههای چند لایهای سرکوبگرایانه خودشان) سرکوب همین جبهه مثلث جنبشی خودبنیاد تکوین یافته از پائین در دستور کار خود قرار میدادند.
سرکوب خونین جنبش دانشآموزی در 13 آبان سال 1357 توسط رژیم توتالیتر و کودتائی پهلوی و کودتای سیاه فرهنگی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در بهار 59 به دستور خمینی و سرکوب مغولوار حزب پادگانی خامنه در تیرماه 78 و تابستان 88 جنبش دانشجوئی و سرکوب جنبش معلمان ایران به خصوص از سال 96 الی الان توسط حزب پادگانی خامنهای همه و همه معرف داوری فوق ما در رابطه با سرکوب سیستماتیک این جبهه سه مؤلفهای جنبشی خودبنیاد توسط رژیم توتالیتر حاکم میباشد. باری، بدین ترتیب است که در رابطه با خودویژگیهای فوقا مطرح شده در باب پیوند مهر و جشن سال جدید تحصیلی، با سه جنبش معلمان و دانشآموزان و دانشجویان میتوانیم نتیجه بگیریم که:
الف - سه جنبش فوق در چارچوب «جبهه دموکراتیک و آزادیخواهانه اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران قابل تعریف میباشند» و لذا به همین دلیل حرکت آنها در چارچوب جنبش آزادیخواهانه طبقه متوسط شهری قابل تفسیر میباشند (نه جبهه برابریطلبانه طبقه زحمتکش شهر و روستای ایران) در نتیجه همین مضمون و جوهر دموکراتیک مبارزه این جبهه جنبشی سه مؤلفهای باعث شده است که این جبهه در طول هفت دهه گذشته عمر خود نتوانند به صورت ارگانیک با جبهه برابریطلبانه جنبشی خودبنیاد تکوین یافته از پائین پیوند پیدا کنند که البته این خلاء پیوند ارگانیک بین این جبهه سه مؤلفهای جنبشی با جنبش برابریطلبانه طبقه زحمتکش شهر و روستای ایران باعث گردیده است (تا برعکس رهبری این جبهه بر طبقه متوسط شهری) این جبهه سه مؤلفهای جنبشی نتوانند رهبری طبقه زحمتکش ایران را (در خلاء احزاب مستقل سیاسی) در دست بگیرند.
البته تجربه جنبش کارگری نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز در نیمه دوم سال 97 در این رابطه یک تجربه استثنائی برای جبهه جنبشی مثلث فوق بود، چراکه از زمانیکه جنبش کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز جنبش اعتراضی خود را برونی کردند و همراه با خانوادههای خود به سطح شهرها آمدند و به موازات آن تبلیغات وسیعی نسبت به جنبش مطالباتی خود در عرصه فضای مجازی ایجاد کردند، جبهه جنبشی مثلث فوق برای اولین بار به صورت رسمی و میدانی به حمایت از جنبش کارگری ایران و جنبش کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز پرداختند و جنبش دانشجوئی تهران با شعار: «فرزندان کارگرانیم - کنارشان میمانیم»، گفتمان جنبشی جبهه مثلث فوق را دچار تحول و دگرگونی کرد.
فراموش نکنیم که جبهه جنبشی مثلث دانشجوئی و معلمان و دانشآموزی برای مدت دو دهه (از خرداد 76 تا دیماه 96) ناف جنبشهای مطالباتی صنفی و سیاسی و مدنی خود را به جریانهای به اصطلاح اصلاحطلب درون حکومتی و برون حکومتی داخل و خارج از کشور وصل کرده بودند؛ و پتانسیل عظیم جنبشی خود را (به عنوان وجه المعامله و یا وجه المصالحه پیوند با جریانهای فرصتطلب به اصطلاح اصلاحطلب درون و برون حکومتی و داخل و خارج از کشور) در پای آنها ذبح کرده بودند و در این رابطه در مدت دو دهه جبهه سه مؤلفهای جنبشی فوق جزء سیاهی لشکر این جریانهای فرصتطلب به اصطلاح اصلاحطلب بودند، دستاورد دیگری نداشتند؛ و تنها در چارچوب استراتژی «فشار از پائین جهت افزایش قدرت چانهزنی در بالا» (برای آن جریانهای به اصطلاح اصلاحطلب که به خیال خام خود میخواستند از نمد افتاده قدرت در چنگال حزب پادگانی خامنهای برای خود کلاهی بدوزند که البته آن رویکرد آنها تف سر بالا بود) حرکت میکردند.
باری، در این رابطه بود که جبهه جنبشی خودبنیاد مثلث فوق از مرحله خیزش دیماه 96 به این خودآگاهی دست پیدا کردند که دخیل بستن بر امامزادههای جریانهای به اصطلاح اصلاحطلب درون و برون رژیم و داخل و خارج از کشور یک ساده لوحی بیش نیست، چرا که دو دهه عملکرد رسوای این به اصطلاح اصلاحطلبان نشان داده است که این امامزاده اگر کور نکند قدرت شفا دهی نخواهند داشت. آنچنانکه دیدیم در کوران اعتلای جنبش به اصطلاح اصلاحطلبی، سید محمد خاتمی لیدر این جنبش پس از اینکه بر خر مراد قدرت دولت هفتم و هشتم سوار شد، گفت: «رفراندم برای تغییر قانون اساسی به معنای خیانت به کشور میباشد.»
لذا به همین دلیل بود که جنبش دانشجوئی تهران به عنوان نماینده این جبهه جنبشی سه مؤلفهای، در اواخر دوران 9 روزه خیزش دیماه 96 با شعار: «اصلاحطلب اصولگرا - دیگه تمامه ماجرا»، خیزش بدون گفتمان دیماه 96 را آبستن بزرگترین گفتمان 40 ساله عمر رژیم مطلقه فقاهتی کردند.
ادامه دارد
