تیتر اول

نگاهی به کودتای سوم اسفند 1299

 

شهادت دکتر محمد مصدق در باب «اعتراف رضاخان به اینکه دولت انگلستان او را به قدرت رسانده‌اند.»

«خاطر دارم سردار سپه (رضاخان) رئیس الوزراء وقت در منزل من با حضور مرحوم مشیرالدوله و مستوفی الممالک و دولت آبادی و مخبرالسلطنه و تقی زاده و علاء اظهار داشت که مرا انگلیس آورد و ندانست با کی سر و کار پیدا کرد. آن وقت نمی‌شد در این باب حرفی زد ولی روزگار آن را تکذیب کرد و به خوبی معلوم شد همان کسی که او را آورد چون دیگر مفید نبود او را برد» (مذاکرات مجلس شورای ملی – کتاب سیاست موازنه منفی – ص 34).

آنچه که از عبارات فوق مصدق برای ما قابل فهم است اینکه:

الف – رضاخان در منزل مصدق در برابر 7 نفر از سیاستمداران عصر و زمان خودش در زمانی که پس از کودتای سوم اسفند 1299 به نخست وزیری دست پیدا کرده بود «خودش اعتراف می‌کند که انگلیس از طریق کودتای سوم اسفند ماه 1299 او را به قدرت رسانده‌اند.»

ب - طبق گفته مصدق در عبارات فوق «رضاخان بر این باور بوده است که انگلیس در انتخاب او اشتباه کرده است» چرا که انگلیس نمی‌دانسته که «با چه کسی سر و کار دارد.»

ج – در عبارات فوق مصدق در باب داوری خودش نسبت به حرف‌های فوق رضاخان می‌گوید: «روزگار این حرف رضاخان را تکذیب کرد، چرا که انگلیس از همان آغاز خوب می‌دانست با کی سر و کار دارد» و در همین رابطه بود که: «همان کسی (انگلیس) که او (رضاخان) را آورد، چون دیگر مفید نبود، او (رضاخان) را برد». اشاره مصدق به دو مرحله سوم اسفند ماه 1299 و 25 شهریور 1320 است که «امپریالیسم انگلیس توسط کودتای سوم اسفند 1299 رضاخان را آورد و در 25 شهریور 1320 رضاخان را بردند.»

باری، در خصوص تحلیل و فهم جوهر کودتای سوم اسفند 1299 لازم است که به این موارد عنایت داشته باشیم:

1 - خود کودتای سوم اسفند 1299 سنتز جدیدی بود که از ترکیب دو مؤلفه:

الف – انقلاب اکتبر 1917 (1295) روسیه.

ب - شکست قرارداد نهم اوت 1919 (مرداد 1297) امپریالیسم انگلیس با وثوق الدوله (که در سال 1298 شکست خورد)، بنابراین، بدون فهم و تحلیل مشخص از دو مورد فوق، امکان تحلیل مشخص و فهم جوهر کودتای سوم اسفند 1299 برای ما وجود ندارد.

2 - تا سال 1295 کشور ایران عملاً تحت تصرف دو قدرت بزرگ استعماری، یعنی انگلستان و روس تزاری قرار داشته است؛ و از استقلال کشور ایران جز نامی به جا نمانده بود؛ «زیرا قزاق‌های دستپرورده روس تزاری بر شمال ایران و پلیس جنوب انگلیسی‌ها بر جنوب ایران تسلط داشتند» امتیاز کشتیرانی کارون در دست انگلیسی‌ها و حق کشتیرانی در کرانه‌های دریای خزر در اختیار روس‌ها بود. روس‌ها گمرکات شمال را اداره می‌کردند و انگلیسی‌ها گمرکات جنوب را، بانک شاهی به نمایندگی دولت انگلیس و بانک استقراضی و رهنی به نمایندگی دولت روسیه تزاری، زنجیرهای اسارت اقتصادی بر دست و پای مردم ایران بسته بودند؛ و البته «تا سال 1295 دو قدرت بزرگ استعماری انگلستان و روسیه تزاری در مسابقه استعمار و تجاوز به حقوق مردم ایران همکاری و همزیستی مسالمت‌آمیزی داشتند که موافقتنامه سری 1915 بین روسیه تزاری و امپریالیسم انگلستان مبنی بر تقسیم منطقه بی طرف ایران بین خودشان، مولود همین همزیستی و همکاری دو قدرت بزرگ استعماری روسیه تزاری و انگلستان بر سر تقسیم کشور ایران بوده است.»

3 - خروج سربازان روسیه از ایران در ژانویه 1918 (دی‌ماه 1296 شمسی) در فرایند پسا انقلاب اکتبر 1917 توازن قوا بین دو قدرت روسیه جدید و امپریالیسم انگلستان در کشور ایران را به نفع امپریالیسم انگلستان تغییر داد. چراکه خروج سربازان روسیه ایران باعث یکه تازی بلامنازع امپریالیسم انگلستان در کشور ایران گردید. به بیان دیگر امپریالیسم انگلستان از دی‌ماه سال 1296 (سه سال قبل از کودتای 1299) با غیبت روسیه تزاری از صحنه سیاست ایران، خود را در اجرای نقشه‌های استعمارگرانه‌اش آزاد و یکه تاز یافت. لذا در همین رابطه بود که در 22 مرداد 1296 با حمایت امپریالیسم انگلستان وثوق الدوله که یکی از عوامل سرشناس انگلیس و چهره درخشان فراماسونری در ایران بود، به نخست وزیری رسید.

4 - در مرداد 1297 (در نهم اوت 1919) دو سال قبل از کودتای سوم اسفندماه 1299، امپریالیسم انگلستان قرارداد دو ماده‌ای با دولت وثوق الدوله منعقد کرد که مطابق آن نظارت و کنترل امپریالیسم انگلستان بر دارائی و ارتش ایران همه جانبه گردید و کشور ایران در چارچوب این قرارداد دو ماده‌ای تحت الحمایه کامل امپریالیسم انگلستان در آمد. مواد این قرارداد عبارت بودند از:

الف - دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصصی را که برای لزوم استخدام آنها در ادارات مختلفه بین دولتین توافق حاصل گردد به خرج دولت ایران تهیه خواهد کرد. این مستشارها با کنترات اجیر و به آنها اختیارات متناسبه داده خواهد شد. کیفیت این اختیار بسته به توافق دولت ایران و مستشارها خواهد بود.

ب – دولت انگلیس به خرج دولت ایران صاحب منصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قوه متحد الشکلی که دولت ایران ایجاد آن را در نظر دارد، تهیه خواهد کرد، عده و مقدار ضرورت صاحب منصبان و ذخایر و مهمات مزبور به توسط کمیسیونی که از متخصصین انگلیسی و ایرانی تشکیل خواهد گردید و احتیاجات دولت را برای تشکیل قوه مزبور تشخیص خواهد داد معین خواهد شد. (سیاست موازنه منفی، نوشته حسین کی استوان – در خصوص قرارداد 1919 وثوق الدوله - جلد اول - ص 26).

5 - قرارداد فوق امپریالیسم انگلستان با وثوق الدوله، بدون تصویب مجلس شورای ملی توسط امپریالیسم انگلستان به اجرا در آمد. اجرای این قرارداد امپریالیستی و استعماری بسترساز مخالفت ملت ایران و اوج‌گیری جنبش‌های منطقه‌ای در آذربایجان و گیلان و خراسان در مخالفت با قرارداد 1919 وثوق الدوله گردید؛ که «این مخالف‌ها بالاخره موجب سقوط دولت وثوق الدوله گردید» و «مشیرالدوله که مخالف قرارداد 1919 وثوق الدوله بود، بر جای وی نشست». بر این مطلب بیافزائیم که «خود احمد شاه هم از مخالفین قرارداد 1919 وثوق الدوله با امپریالیسم انگلستان بود.»

6 - با عملی نشدن قرارداد 1919 وثوق الدوله (که برای تسلیم سرنوشت مردم ایران به دست امپریالیسم انگلستان تنظیم شده بود) «سیاست امپریالیسم انگلستان به سنگ خورد». به همین دلیل بود که امپریالیسم انگلستان در راستای نهادینه کردن قدرت یکه تاز خود بر کشور ایران (از بعد از ناکامی اجرای قرارداد 1919 وثوق الدوله) در تلاش افتادند «تا به گونه‌ای دیگر موضوع تحت الحمایتی کشور ایران را به اجرا بگذارند، یا به عبارت دیگر قرارداد وثوق الدوله را به شکلی دیگر به اجرا درآورند.»

7 - از آنجائیکه امپریالیسم انگلستان در جریان مخالفت احمد شاه قاجار با قرارداد وثوق الدوله دریافته بود که «اجرای سیاست تحت الحمایه کردن کشور ایران، توسط خاندان قاجار و شخص احمد شاه ممکن نمی‌باشد» در نتیجه «برای امپراطوری انگلستان جهت نهادینه کردن حاکمیت خودشان بر کشور ایران، راهی جز کودتا و تغییر سلطنت باقی نمانده بود» و بدنی ترتیب از اینجا بود که «پروژه کودتای سوم اسفند ماه 1299 در ادامه شکست قرارداد وثوق الدوله در دستور امپریالیسم انگلستان قرار گرفت.»

8 - در پروژه کودتای سوم اسفند 1299 امپریالیسم انگلستان، «هدف انگلستان از آن کودتا بر خلاف روش سنتی قبلی آنها که بر پایه تضعیف حکومت مرکزی استوار بود، امپراطوری انگلستان به دنبال استقرار حکومت مرکزی مقتدر و در عین حال خدمتگزار امپریالیسم انگلستان بود»؛ و البته دلیل این امر هم آن بود که برعکس گذشته امپریالیسم انگلستان از دی‌ماه 1296 با خروج سربازان روسیه از ایران به صورت قدرت بلامنازع و یکه تاز در کشور ایران درآمده بود.

9 - در حدود نصف شب سوم اسفند ماه 1299 ناگهان 2500 قزاق به فرماندهی سردار سپه یا رضاخان میرپنج (که از قزوین پایگاه اصلی ارتش بریتانیا در شمال ایران به راه افتاده بودند) وارد شهر تهران شدند. بر اثر تبانی‌های قبلی با روسای ژاندارم، در موقع ورود قزاق تحت فرماندهی رضاخان میرپنج به شهر تهران، هیچگونه مقاومتی به عمل نیامد و قزاق‌ها نیز بدون سر و صدا و تصادمی از بیرون دروازه قزوین وارد شهر تهران شدند و مستقیم به آسایشگاه‌های خود واقع در باغ شاه و یوسف آباد رفتند و استراحت کردند. «صبح روز چهارم اسفند ماه 1299 یک عده از قراول فوق در دروازه‌های شهر ایستادند تا از ورود و خروج مردم جلوگیری کنند. همچنین از ورود اعضای ادارات و وزارتخانه‌ها به طور عمومی توسط قراول فوق جلوگیری به عمل آمد و آنها تمام وزارتخانه‌ها و ادارات را بستند، کلیه جراید مرکز و حتی روزنامه رعد هم توقیف کردند و تمام تلفن‌های شهر را قطع کردند تا کسی نتواند با نقاط خارج از مرکز صحبت بکند و عده‌ای هم دستگیر کردند و به زندان انداختند.»

در «عصر روز چهارم اسفندماه 1299 سید ضیاءالدین طباطبائی کابینه محلل را تشکیل داد (و در حدود دو ساعت مانده به غروب روز چهارم اسفندماه 1299) به قصر فرح آباد احمد شاه قاجار رفت و دستخط ریاست وزرائی خود و حکم ریاست دیویزیون قزاق و لقب سردار سپه برای رضاخان میرپنج از احمد شاه گرفت». رضاخان میرپنج برای اینکه قشون مهاجم را از خود راضی نماید پیش از حرکت از قزوین به سمت تهران جهت کودتای سوم اسفند ماه 1299 «مبلغ هشتصد هزار ریال از بانک شاهی (انگلیس و ایران) گرفت و بین افسران و افراد قزاق به ازای هر نفر یکصد ریال به عنوان انعام تقسیم کرد» بنابراین، از اینجا بود که «کودتای سوم اسفند 1299 سرآغاز اسف‌انگیز وضع نوینی در تاریخ ایران گردید که منتهی به اختناق تدریجی و حاکمیت دوران سیاه بیست ساله بیداد استبدادی رضاشاه و در ادامه آن دوران 32 ساله استبداد پهلوی دوم یا محمدرضا شاه در کشور ایران گردید.»

10 - با اجرای «کودتای سوم اسفند ماه 1299 دو مزیت اصلی (کنترل ارتش و مالیه) که به موجب قرارداد 1919 وثوق الدوله برای امپریالیسم انگلستان قائل شده بودند عملاً تائید گشت و به موقع اجرا گذاشته شد». آنچنانکه طبق گفته بالفور، وزیر امور خارجه وقت انگلستان: «سیاست کابینه سید ضیاء الدین طباطبائی همان بود که در موافقت نامه 1919 ایران و انگلیس پیش‌بینی شده بود.»

11 - «رضاخان پس از سه ماه با کمک امپریالیسم انگلستان سید ضیاءالدین طباطبائی را از کابینه محلل اخراج کرد و به رئیس الوزرا ارتقاء پیدا کرد» و از اینجا بود که «صحنه‌سازی‌ها برای انجام پروژه به سلطنت رساندن رضاخان یکی بعد از دیگری صورت گرفت». باری، اگرچه «رضاخان برای بهره‌برداری از افکار عمومی در برانداختن سلطنت قاجاریه، شعار «جمهوری» را مطرح می‌کرد، ولی پس از رسیدن به قدرت و سرنگون کردن سلطنت قاجاریه، راهی پیش گرفت که جاه‌طلبی و آزمندی وی و سیاست استعماری انگلیس پیش پای او قرار داده بودند.»

12 - دکتر مصدق «در دولت مشیرالدوله برای مخالفت با قرارداد 1919 وثوق الدوله به عنوان وزیر عدلیه وارد کابینه مشیرالدوله شد» و هنگام کودتای سوم اسفند ماه 1299 در مقام استانداری فارس بود. بدین خاطر از همان زمان «تکوین کودتای سوم اسفند ماه 1299 جزو نخستین کسانی بود که به مخالفت با کودتاچیان برخاست»؛ و آنچنانکه حسین مکی می‌گوید:

«مخالفت دکتر مصدق با کودتای اسفند 1299 نخستین ضربتی بود که بر شالوده حکومت کودتا وارد شد و به دیگران جرات و جسارت بخشید» (کتاب تاریخ بیست ساله – ص 134).

مصدق در دوره پنجم مجلس شورای ملی به نمایندگی از تهران انتخاب شد و «در جلسه تاریخی نوزدهم آبان ماه 1304 که با تمهیدات قبلی کودتاچیان سوم اسفند ماه 1399 (تحت هژمونی رضاخان میرپنج جهت خلع سلطنت از قاجاریه و تفویض پادشاهی به رضاخان میرپنج) تشکیل گردیده بود، به شدت با انتخاب رضاخان به سلطنت (و در دفاع از مشروطیت) مخالفت ورزید» و گفت:

«نسبت به سلاطین قاجاریه من کاملاً مایوسم زیرا خدماتی به این مملکت نکرده‌اند که من امروز بتوانم دفاع کنم. آمدیم گفتیم قاجاریه بد، خیلی خوب کسی منکر نیست باید تغییر کند خوب کی بیاید؟ البته امروز کاندید مسلم آقای رئیس الوزراء (رضاخان میرپنج) است. خیلی خوب. رئیس الوزراء رفت مسند سلطنت را اشغال کرد. آیا امروز در قرن بیستم می‌شود گفت یک مملکتی مشروطه است و پادشاهش مشغول کار است. پادشاه، رئیس الوزراء، وزیر جنگ یا رئیس کل قوا یک نفر است. آیا این استبداد صرف نیست؟ در زنگبار هم چنین حکومتی نیست. اگر این طور باشد که ارتجاع صرف است. پس چرا خون شهدای راه آزادی را بی خود ریختید؟ چرا مردم را به کشتن دادید؟ می‌خواستید از روز اول بیایید و بگوئید که ما دروغ گفتیم و مشروطه نمی‌خواستیم. یک ملتی است جاهل و باید با چماق آدم شود. اگر هدف آن است که رضاخان به یک شاه دیکتاتور بدل شود، من اگر سرم را ببرند قطعه قطعه‌ام کنند، ریز ریز کنند به این شکل حکومت رأی نخواهم داد. سردار سپه (رضاخان میرپنج با این کار تبدیل به حاکم مستبدی شده و تمام دستاوردهای انقلاب مشروطیت را نابود خواهد کرد. بعد از بیست سال خونریزی در راه آزادی و دموکراسی، آیا شما قبول می‌کنید که یک نفر هم شاه باشد هم نخست وزیر؟ این ارتجاع صرف است و استبداد خالص است» (مذاکرات مجلس - جلسه 210 دوره پنجم - مورخ 19/8/1304).

یادآوری می‌کنیم که رضاخان پس از کودتای 1299 و استقرار نظام کودتائی‌اش از مستوفی الممالک درخواست کرد که پست وزارت خارجه را به مصدق بدهد، اما مصدق حاضر نشد که این پست رژیم کودتائی را بپذیرد؛ زیرا مصدق رژیم پهلوی را مخلوق سیاست و کودتای انگلستان می‌دانست و به همین دلیل تا عزل رضاشاه توسط امپریالیسم انگلستان، مصدق از صحنه سیاست و اجتماع کناره گرفت و دو سال پس از سقوط و تبعید رضاخان بود که مصدق به عالم سیاست برگشت و در اولین انتخابات پس از سقوط و تبعید رضاخان بیشترین رأی را در تهران به دست آورد و در انتخابات دوره 14 مجلس به نمایندگی از مردم تهران و به عنوان نفر اول به مجلس وارد شد. تحلیل نهائی مصدق در باب رضا شاه این بود «بر فرض که ما با هواخواهان او موافقت کنیم و بگوئیم، دیکتاتور به مملکت ما خدمت کرد، در مقابل آزادی که از ما سلب ما نمود چه برای ما کرد؟»

پایان