سخن روز
فاجعه «زیست محیطی» در ایران
ابربحران زیست محیطی «در عرصههای آب، خاک، هوا» چنان در کشور ایران ابعاد گسترده و ویرانگری پیدا کرده است که به ضرس قاطع میتوان داوری کرد که «این ابربحران امروز بدل به یک فاجعهای شده است که نه تنها بقاء و موجودیت امروز کشور ایران را به چالش کشیده است، بلکه باعث گردیده که نسلهای آینده را تهدید کند و بخشهائی از مناطق ایران را غیر قابل سکونت نماید و یک بحران عظیم تمدنی ایجاد کند و سیل مهاجرت عظیم و جابجائی بزرگ جمعیتی در کشور ایران بوجود بیاورد». آنچنانکه در طول یک ماه گذشته شاهد بودیم که برای چند روز متوالی تهران آلودهترین شهر جهان بود و گرد و خاک یا ریزگردها آسمان بیشتر شهرها و استانهای کشور را پوشانید و ابربحران بزرگ و بیسابقه آب باعث گشته که در مناطق وسیعی از کشور ایران، این ابربحران تنها یک ابربحران در کنار ابربحرانهای مرکب تو در توی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم نباشد، بلکه برعکس، ابربحران آب در شرایط امروز ایران بدل به ابربحرانی شده است که حتی دیگر ابربحرانهای رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را هم تحت الشعاع خود کرده است، بنابراین، از اینجا است که میتوانیم از «ابربحران زیست محیطی در کشور ایران، به عنوان فاجعه زیست محیطی تعریف بکنیم.»
باری، در رابطه با همین فاجعه زیست محیطی در کشور ایران است که میتوانیم بگوئیم که:
1 - در شرایط فعلی جامعه بزرگ ایران، «جنبش زیست محیطی به عنوان یکی از شاخههای مهم جنبشهای دموکراتیک و دینامیک (جامعه جنبشی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و مستقل و تکوین یافته از پائین) میباشد» که البته «از زاویه دستگاههای چند لایهای سرکوبگر و امنیتی و اطلاعاتی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، از امنیتیترین جنبشهای دینامیک و دموکراتیک امروز جامعه ایران است که باید توسط ترفندهای گوناگون (از اعترافگیری و خودکشانی و وابسته نشان دادن آنها به کشورهای خارجی و برچسب جاسوسیگری و شکنجه، بگیر و ببند، غیره و غیره) آنها را در نطفه نابود کرد.»
بدین ترتیب است که باید بگوئیم که «در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، جایگاه مقوله محیط زیست در طول 43 سال عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، به عنوان نیاز مبرم و مطالبه استراتژیک همه مردم ایران بدل شده است و در کنار دو نیاز دیگر مبرم و مطالبه تاریخی مردم ایران، یعنی آزادی و برابری قرار گرفته است». آنچنانکه در این رابطه باید گفت که سه نیاز مبرم و مطالبه تاریخی مردم ایران، در این شرایط عبارتند از: «آزادی، برابری و محیط زیست» به بیان دیگر، سه مطالبه استراتژیک و تاریخی و مبرم امروز همه شهروندان جامعه ایران (فارغ از هر گونه دیوارکشی جمعیتی و) بر پایه حقوق اولیه شهروندی عبارت است از سه مقوله «آزادی و برابری و محیط زیست» که این سه مقوله (آزادی و برابری و محیط زیست) در بستر مادیت پیدا کردن و واقعیت یافتن محیطی، در کنار هم و در پیوند تنگاتنگ با یکدیگر میتوانند یکدیگر را تعریف و تکمیل کنند؛ و به عنوان سه مقوله لازم و ملزوم یکدیگر باشند، بطوریکه «هیچ یک از این سه مقوله بدون دو دیگر قابل تحقق و واقعیت یافتن نیستند»؛ یعنی آنچنانکه «بدون تحقق و واقعیت یافتن مقوله برابری و آزادی، تحقق و واقعیت یافتن مقوله محیط زیست در کشور ایران غیر ممکن میباشد.»
بیشک بدون تحقق و واقعیت یافتن مقوله محیط زیست، امکان تحقق و واقعیت یافتن دو مقوله آزادی و برابری در جامعه ایران غیر ممکن میباشد و باز در این رابطه است که باید بگوئیم که «کنشگران جنبش پیشگامان مستضعفین ایران بر این باورند که تنها با دفاع پیگیر از شعار چهار مؤلفهای آگاهی، آزادی و برابری و محیط زیست است که جامعه بزرگ ایران میتوانند در شرایط امروز ایران، به رهائی واقعی دست پیدا کنند» و باز در همین رابطه است که میتوانیم بگوئیم که «تنها راه تحقق و واقعیت یافتن برنامه سه مؤلفهای آزادی و برابری و محیط زیست، تکیه بر دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفهای (توزیع عادلانه و اجتماعی و دموکراتیک قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و اطلاعات) در کشور ایران میباشد»، زیرا منهای اینکه «بدون برابری و آزادی در کادر دموکراسی سه مؤلفهای ما نمیتوانیم، برنامه محیط زیست در کشور ایران مادیت ببخشم، قطعاً بدون تحقق برنامه محیط زیست در کشور ایران امکان تحقق آزادی و برابری امری غیر ممکن میباشد». از همه مهمتر اینکه «تنها عضله نیرومندی که میتوانند عامل و فاعل تحقق و واقعیت یافتن سه مطالبه استراتژیک و تاریخی جامعه بزرگ ایران (آزادی و برابری و محیط زیست) بشوند، فقط و فقط مجموع اکثریت عظیم ایرانیان اعم از اردوگاه کار و زحمت و اقشار میانی و تهیدستان و یا همه شهروندان جامعه بزرگ ایران هستند که تنها در عرصه دموکراسی سه مؤلفهای (دموکراسی اجتماعی و دموکراسی سیاسی و دموکراسی اقتصادی) میتوانند، مادیت پیدا کنند»؛ زیرا «اقدامات ضد زیست محیطی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در کشور ایران چنان اوج گرفته است که طبیعت رو به احتضار این مرز و بوم به دلیل کم آبی و هجوم ریزگردها و به تاراج رفتن جنگلها و مراتع و تغییر کاربری اراضی و نابودی حتی کوهها و از بین رفتن پوشش گیاهی آنها به علت خانهسازیها و جادهسازیها و سدسازیهای بیحساب و کتاب در راستای پر کردن جیب پیمانکاران رانتخوار حکومتی، دیگر محیط زیست در کشور ایران حتی تاب و توان تحمل حداقل نارسائی تغییر محیط زیست و تغییر اقلیمی هم ندارد» که برای فهم این مهم تنها کافی است که عنایت داشته باشیم که طبق گفته سایت وابسته زمانه در 16 فروردین 1401 «تنها در هر ثانیه بیش از 360 متر مربع از سطح جنگلها و مراتع کشور ایران تخریب میشود.»
از اینجا است که میتوانیم نتیجهگیری کنیم که «نابودی محیط زیست در کشور ایران مانند نابودی جنگلها و تخریب دریاچهها و تالابها در طول 43 گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، یکی از سیاستهای نابخردانه این رژیم میباشد که باعث تغییرهای جدی زیست محیطی در کشور ایران شده است». لازم به ذکر است که «در رأس جنبش زیست محیطی جامعه بزرگ ایران (به خصوص در طول 3 سال گذشته) اعتراضات گسترده، حول مسئله آب قرار داشته است» که در این رابطه به صورت مشخص در سال گذشته (سال 1400) «شاهد اعتراضات عظیم کشاورزان و مردم اصفهان نسبت به خشک شدن زاینده رود و اعتراضات گسترده مردم خوزستان و مردم شهر کرد و غیره بودیم». آنچنانکه در این رابطه باید بگوئیم که «جنبش محیط زیست و یا اعتراضات گسترده حول مسئله آب در سال 1400 از سوسنگرد تا شهرکرد آنچنان گسترده شده بود که حتی برای مدتی جنبش زیست محیطی بر جنبشهای دیگر دینامیک و دموکراتیک اجتماعی مردم ایران سایه انداخته بود.»
2 - گرچه «ریشه اولیه تکوین فاجعه زیست محیطی در کشور ایران ناشی از قهر طبیعت میباشد» ولی در رابطه با تکوین این قهر طبیعت، در کشور ایران باید بر دو عامل تکیه کنیم که عبارتند از:
الف – ناکارآمدی و سوء مدیریت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 43 سال گذشته عمر این رژیم.
ب - نظام سرمایهداری رانتی و نفتی حاکم که بدون تردید هر دو این عوامل تکوین قهر طبیعت در کشور ایران، بر ساز و کار بهرهکشی استوار میباشند و اما در خصوص جایگاه ناکارآمدی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، نسبت به مهار فاجعه محیط زیست (و در رأس آنها بحران آب) در کشور ایران، ضروری است که عنایت داشته باشیم که:
اولاً – به خاطر عملکرد نابخردانه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم (در طول 43 سال گذشته عمر این رژیم) اکثر تالابهای کشور ایران یا نابود شدهاند و یا در خطر از بین رفتن میباشند.
ثانیاً – به علت ناکارآمدی و سوء مدیریت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، در کنترل آبها، از سدسازیهای بیبرنامه و بیحساب و کتاب (در خدمت رانتخواران حکومتی) تا صرف بیش از 65 درصد آب کشور در بخش کشاورزی سنتی و صرف 95 درصد ذخائر زیرزمینی آب کشور و تکیه بر کشاورزی خودکفا در کشور کم آب ایران و یا کشت محصولات آب بر و یا تکیه بر صادرات محصولات کشاورزی، همه و همه باعث گردیده که مشکل آب در کشور ایران به اصلیترین مشکل نسل فعلی و نسلهای آینده تبدیل بشود، چرا که این سیاست ویرانگر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بسترساز آن شده است که بخشهائی از کشور حتی غیر قابل سکونت بشوند و باعث مهاجرت و فرار و جابجائی عظیم جمعیتی و بحران بزرگ تمدنی در کشور ایران بشود.
ثالثاً - سدسازیهای نمایشی غیر کارشناسی شده توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم (که در خدمت رانتخواران حکومتی بوده است) به خصوص در دوران 8 ساله دولت پنجم و ششم هاشمی رفسنجانی باعث گردیده است که نه تنها جلگه وسیع و سرسبز خوزستان به نابودی کشیده شود، بلکه بسیاری از استانهای کشور را نیز از نظر منابع آبی با مشکلات جدی مواجه کند.
رابعاً - تمرکز بر توسعه قطبهای صنعتی در مناطق مرکزی و کویری کشور (از یزد تا اصفهان و تا کرمان) که به آب زیاد احتیاج دارند (و در راستای منافع راست پادگانی تحت هژمونی سپاه میباشند) به جای تأسیس آنها در سواحل آبی کشور، از دیگر نمونههای ناکارآمدی و سوء مدیریت رژیم مطلقه فقاهتی در خدمت رانتخواران حکومتی میباشد.
خامسا - استفاده بیرویه از منابع آب زیرزمینی یا ذخائر زیرزمینی آب کشور توسط حفر چاههای بیدر و پیکر، در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، از دیگر نمونههای ناکارآمدی و سوء مدیریت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم میباشد. به طوری که در این مورد در مقایسه با دوران رژیم کودتائی و مستبد پهلوی، میتوانیم داوری کنیم که «طبق آمارهای خود رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در پایان حکومت پهلوی، تنها 60 هزار حلقه چاه در کشور وجود داشته است، اما در حال حاضر بیش از یک میلیون حلقه چاه در حال مکیدن و خشکاندن آخرین ذخایر آبهای زیرزمینی و خالی کردن سفرههای زیرزمینی کشور میباشند». لازم به ذکر است که عیسی کلانتری معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان محیط زیست دولت دوازدهم شیخ حسن روحانی اعتراف کرد که بر مبنای توافق ریو (که در سال 1997 سازمان ملل متحد آن را تائید کرده است) «کشورها حق دارند که تنها از 40 درصد منابع آب تجدیدپذیر خود استفاده کنند، اما سالهاست که حکومت ایران بیش از صد درصد ظرفیت آبهای تجدیدپذیر کشور را مورد بهرهبرداری قرار میدهند.»
یادآوری میکنیم که حداقل فونکسیون خشکاندن منابع آب در کشور ایران، بسترسازی جهت مهاجرت تودهای از جنوب و جنوب شرق و مهاجرت از روستاها به شهرها و مهاجرت از شهرهای کم آب به شهرهای پر آب کشور میباشد که حاصل آن، ایجاد کمربندهای حاشیهنشینی فقر و محرومیت در کنار شهرهای مرکزی ایران میباشد که امروز شاهد آن هستیم. همچنین یکی دیگر از ناکارآمدی و سوء مدیریتهای رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در 43 سال گذشته عمر این رژیم، بهرهبرداری بیرویه از آبهای زیرزمینی اطراف دریاچهٔ ارومیه میباشد که باعث شده تا حرکت زیرزمینی آبهای شیرین به سمت بستر دریاچه ارومیه معکوس بشود که این امر علاوه بر شورتر شدن و کم آبتر شدن دریاچه ارومیه (به عنوان یکی از بزرگترین دریاچههای آب شور جهان) باعث تخریب زمینهای کشاورزی پیرامون آن هم شده است.
سادساً - به ضرس قاطع باید داوری کنیم که بخش عظیم تخریب دریاچهها و تالابها و نابودی جنگلها و کوهها معلول همین سیاستهای نابخردانه و ناکارآمدی و سوء مدیریت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم میباشد که در این رابطه به عنوان طرح مثال و نمونه و مصداق میتوانیم به موضوع تالاب میانکاله (که در روستای حسین آباد شهرستان بهشهر در استان مازندران قرار دارد) اشاره کنیم که در اسفند 1400 که ابراهیم رئیسی به استان مازندران رفته بود، با کوبیدن کلنگ دستور احداث یک مجتمع پتروشیمی (با سرمایهگذاری 80 هزار میلیارد تومانی بخش خصوصی، یا به قول محمود احمدی نژادی، بخش خصولتی برادران قاچاقچی سپاه) در حریم شش متری این تالاب بزرگ کشور ایران صادر کرد که در این رابطه بدون تردید میتوانیم بگوئیم که بر اساس اطلاعات موجود پروژه صنعتی مجتمع پتروشیمی میانکاله هم مثل دیگر پروژههای مشابه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در 43 سال گذشته، بدون هماهنگیهای کارشناسانه و بدون داشتن برنامه کلان توسعه و تنها در راستای منافع مافیای قدرت و ثروت و اطلاعات و رانتخواران سه مؤلفه قدرت زر و زور و تزویر حاکم بوده است. بطوریکه طبق گزارش خبرگزاریهای خود رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، 305 نفر از دانشگاهیان و فعالان محیط زیست با امضای نامهای سرگشاده خطاب به خامنهای خواستار توقف طرح پتروشیمی میانکاله شدند. در بخشی از این نامه آنها نوشتند که: «در حالی که بیش از 90 پروژه پتروشیمی ناتمام در کشور به حال خود رها شده است و 40 مورد مجوزهای احداث آنها به دولت قبل بر میگردد، متاسفانه در واپسین روزهای اسفند ماه سال گذشته، در اقدامی عجولانه با استفاده از سکوت خبری تعطیلات نوروز سال 1401 کلنگ پروژه فاقد مجوز لازم تحت عنوان پتروشیمی مازندران در مرتع حسین آباد واقع در ذخیره گاه جهانی زیست کره زمین میانکاله (توسط ابراهیم رئیسی) بر زمین زده شد که هدف آن احداث واحد GTP به منظور تولید پروپیلن است؛ و این در حالی است که حجم عظیمی از این ماده هم اکنون در انبارهای کشور بلااستفاده باقی مانده است.»
در خصوص تأثیر عامل سرمایهداری رانتی و نفتی و وابسته حاکم نسبت به فاجعه محیط زیست در ایران، لازم است که عنایت داشته باشیم که «سرمایه بنا به سرشت خود به دنبال کسب هر چه بیشتر و سریعتر سود است». لهذا «اگر سیاست نتواند عطش سیریناپذیر آن را مهار کند، نمیتوان از آن انتظار داشت که سوداگری خود را در چارچوب ملاحظات زیست محیطی محدود کند». البته در خصوص سرمایهداری رانتی و نفتی و وابسته ایران باید توجه داشته باشیم که «در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، نه تنها سرمایه و سیاست از هم جدا نیستند، بلکه برعکس در این رژیم سرمایه و سیاست در یکجا متمرکز میباشند» بدین خاطر «هم سرمایه و هم سیاست در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، یک سوداگر واحدی هستند، در نتیجه، طبیعی است که دیگر از چنین رژیمی نمیتوان انتظار داشت که سوداگری خود را در چارچوب ملاحظات زیست محیطی در کشور ایران محدود بکند.»
ماحصل آنچه که تا اینجا گفته شده است اینکه:
الف - در جامعه امروز ایران به علت ناکارآمدی و سوء مدیریت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم (در 43 سال گذشته عمر این رژیم) و به علت سرشت سوداگری و سودگرائی و کالا کردن همه چیز، در نظام سرمایهداری رانتی و نفتی و وابسته حاکم و به علت تغییر اقلیمی در جهان و انباشت گاز گلخانهای در جو زمین (که همان دی اکسید کربن یا گاز کربنیکی میباشند که به علت سوخت نفت و گاز و زغال سنگ و تولید سیمان و غیره ایجاد میشوند و در جو زمین باقی میمانند و بر افزایش بیرویه گرمایش زمین تأثیر جدی میگذارند و سرمایهداری جهانی در راستای سودآوری هر چه بیشتر حاضر به محدود کردن آن نمیباشد، آنچنانکه چندی پیش صدر اعظم اتریش در مصاحبهای گفت که «حاضر نیست اقتصاد را نابود کند تا کره زمین را نجات دهد».) نجات محیط زیست در کشور ایران، به صورت یک موضوع انسانی و یک مطالبه همگانی همه جامعه و شهروندان کشور ایران و یک موضوع ایدئولوژیک درآمده است که باید توسط کنشگران جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در چارچوب شعار استراتژیک «آگاهی، آزادی و برابری» خود) در کنار سه مطالبه محوری و همگانی، «آگاهی و آزادی و برابری تبلیغ و ترویج بشود.»
ب - در جامعه امروز ایران، «ابربحران زیست محیطی بدل به فاجعه زیست محیطی شده است، زیرا این ابربحران توانسته است موازنه طبیعی تمامی مؤلفههای زندگی تک تک افراد جامعه بزرگ ایران را با طبیعت و سیاره زمین به چالش بکشد». یادآوری میکنیم که «بحران و فاجعه زیست محیطی در جامعه امروز ایران تمامی موازنههای طبیعی همه افراد جامعه بزرگ ایران را با تمامیت حیات در طبیعت به چالش کشیده است، بطوریکه تنظیم حیات اجتماعی و حیات اقتصادی و حیات سیاسی جامعه بزرگ ایران در این شرایط تندپیچ تاریخی در گرو حل فاجعه زیست محیطی حاکم شده است و قطعاً بدون حل فاجعه زیست محیطی حاکم (آن هم در صورت همه جانبه ساختاری و چند مؤلفهای عرصههای آب و خاک و هوا) امکان تحول ساختاری در عرصههای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در چارچوب دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفهای (تقسیم اجتماعی و دموکراتیک و عادلانه قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت اطلاعات به صورت سلبی و ایجابی) وجود ندارد.»
ج - جایگاه تأثیرگذاری فاجعه زیست محیطی در تعیین سرنوشت انسانی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی یکایک افراد جامعه بزرگ ایران، نشان دهنده سرنوشت مشترک و مصالح مشترک همه افراد جامعه بزرگ ایران میباشد که این مهم تنها با فوریت و هماهنگی و همراهی همهٔ افراد جامعه بزرگ ایران قابل حل میباشد. پس باید گفت:
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز
تنها نمان به درد، کائن درد مشترک
هرگز جدا جدا، درمان نمیشود
دشوار زندگی، هرگز برای ما
دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمیشود
د - در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، «به علت تعطیلی پژوهش در عرصه زیست محیطی در کشور ایران، سال به سال راه بر فساد در زمین و هوا و آبها و جنگلها و کوهها، برای صاحبان زر و زور و تزویر حاکم هموار شده است که همچنان با قدرت هر چه بیشتر ادامه دارد». در نتیجه همین امر باعث گردیده که حتی طبق گزارشهای مختلف کارشناسان ایرانی محیط زیست (در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) «بیش از نیمی از جنگلها و مراتع کشور ایران به مناطق خشک و بایر تبدیل شدهاند که طبق گزارش سایت زمانه (در 16 فروردین 1401) در هر ثانیه 360 متر مربع از سطح جنگلها و مراتع کشور ایران تخریب میشوند» بنابراین «تخریب جنگلها و مراتع موجب شده است که (در کشور ایران) حتی در زمان ریزش باران، خاک ظرفیت جذب و ذخیره کردن آب باران را از دست بدهد و آبهای باران به جای افزایش ذخائر زیرزمینی (پر شدن سفرههای آب خالی شده زیرزمینی) به صورت سیلابهای ویرانگر درآیند که به نوبه خود همین سیلابها موجب تخریب هر چه بیشتر خاکهای زراعی و مناطق مسکونی مردم نگونبخت ایران میگردد». البته در کنار این فاجعه زیست محیطی، لازم است که عنایت داشته باشیم که در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، «مهمترین عامل تخریب خاک زنده و حاصلخیز در کشور ایران، تبدیل زمینهای مزروعی به ویلاها و مناطق مسکونی بیدر و پیکر (توسط بساز و بفروشهای حکومتی) و ایجاد مراکز صنعتی غیر کارشناسی شده در مناطق کشاورزی و جنگلها و مراتع کشور و بهرهبرداری بیرویه از جنگلها و مراتع (توسط سوداگران خصولتی و حکومتی) بر پایه رانت حکومتی میباشد.»
ه – عامل دیگر فرسایش خاکها و نشست زمینهای کشاورزی و مسکونی در کشور ایران (در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) استفاده بیرویه از ذخائر آبهای زیرزمینی میباشد، به طوری که طبق آمار کارشناسان محیط زیست کشور، «تعداد حلقههای چاه در کشور (که در پایان حکومت کودتائی و مستبد پهلوی 60 هزار حلقه بوده است) اکنون به یک میلیون و سیصد هزار حلقه چاه رسیده است که این یک میلیون و سیصد هزار حلقه در حال مکیدن و خشکاندن آخرین ذخائر آبهای زیرزمینی کشور میباشند». بیشک، خود این امر نشان دهنده آن است که (طبق گفته عیسی کلانتری معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان محیط زیست دولت دوازدهم شیخ حسن روحانی، در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) «بیش از 100 درصد ظرفیت منابع آبهای تجدیدپذیر کشور توسط یک میلیون و سیصد هزار حلقه چاه مورد بهرهبرداری قرار گرفته است». یاد آوری میکنیم که «وقتی که ذخائر آبی سرزمینها به حدی کاهش یابد که ذرات خاک زیرزمینی رطوبت خود را بیش از حد از دست بدهند و خاکی که قبلاً اشباع بوده، قسمت عمده آب خود را از دست بدهد و خلل و فرج زمین از آب خالی بشود، خاک و زمین مقاومت خود را در برابر وزن لایههای سنگین بالائی از دست میدهد و موجب فروکش کردن و یا نشست زمین میشود». اضافه کنیم که «فروکش کردن خاک یا زمین به معنای فشرده شدن خاک و از میان رفتن فاصله میان ذرات خاک میباشد که خود این امر به معنای نابودی همیشگی ظرفیت ذخیره آب و مرگ خاک میگردد؛ زیرا این پدیده در نهایت باعث از بین رفتن خاصیت اسفنجی زمین و نیز نابودی قوه شعریه یا خاصیت بالا کشیدن آب از اعماق زمین میگردد که حاصل آن نابودی زمینهای کشاورزی کشور ایران برای همیشه میباشد.»
برای فهم این فاجعه در محیط زیست کشور ایران کافی است که «موضوع نشست زمینهای مسکونی در دو کلان شهر تهران و اصفهان و همچنین فاجعه زیست محیطی نابودی دریاچه ارومیه که از بزرگترین دریاچههای شور جهان میباشد و مولود حفر چاههای بیرویه در محدوده این دریاچه و قطع حق آبه این دریاچه از رودهای مربوطه (توسط سدسازیهای غیر کارشناسی شده در طول رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) میباشد، مورد توجه قرار بدهیم» یادآوری کنیم که خشک شدن دریاچه ارومیه علاوه بر نابودی زیست بوم صدها گونه پرنده و جانوران آبزی، همه ساله موجب انتقال هزاران تن نمک به مناطق اطراف و شوری سرزمینها از طریق بادها و طوفانها میشود که حتی در این رابطه (طبق نظر کارشناسان محیط زیست کشور ایران) میتوانیم بگوئیم که «گسترش انتقال هزاران تن نمک از دریاچه ارومیه (مانند انتقال هزاران تن ریزگردهای سرازیر شده از بیابانهای عراق و سوریه و کویت و عربستان به کشور ایران) این ریز نمکها (برخاسته از دریاچه ارومیه) میتواند، زندگی در کلان شهر تهران و دیگر شهرهای مسیر خود را غیر ممکن بکند؛ و سلامت همه شهروندان ایرانی را به چالش بکشاند.»
و - عنایت داشته باشیم که در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم،
اولاً - شیوه کشاورزی (در کشور پهناور ایران) در بهرهبرداری از آب و خاک، پیوسته و علی الدوام صورت سنتی داشته است و در این رابطه کشور ایران جزو عقب ماندهترین کشورهای کنونی جهان میباشد، بطوریکه حتی هم اکنون بیش از 65 درصد کل آب مصرفی کشور، صرف آبیاری در کشاورزی سنتی و عقب مانده امروز کشور ایران میشود؛ که بدون تردید با رواج شیوههای مدرن و بهینه آبیاری (در چارچوب نظام دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفهای، یا توزیع عادلانه و اجتماعی و دموکراتیک قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت اطلاعات) در کشور ایران، میتوان تا هفتاد درصد (از 65 درصد مصرف آب) در بخش کشاورزی صرفهجوئی کرد.
ثانیاً - یکی دیگر از رویکردهای غلط در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در 43 سال گذشته عمر این رژیم، «رویکرد خودکفائی کشاورزی در کشور ایران بوده است» که این رویکرد باعث تشدید بحران آب و خاک و پیآمدهای غیر قابل آن شده است. از این مهمتر اینکه، «تولید کشاورزی آب بر و تکیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم جهت صادرات آنها به کشورهای اطراف (از کشورهای خلیج فارس تا ترکیه و غیره) باعث گردیده است که فاجعه کمبود آب یا ابربحران آب در کشور ایران، صدها برابر بیشتر بشود.» برای فهم این مهم تنها کافی است که عنایت داشته باشیم که حداقل آب مصرفی (طبق شیوه سنتی موجود) برای یک بوته هندوانه 300 لیتر میباشد؛ که به همین دلیل هندوانه جزو آب برترین محصولات کشاورزی در جهان است؛ و این در شرایطی است که حتی ترکیه (که پرآبترین کشور منطقه میباشد) هندوانه خود را از کشور ایران وارد میکند. البته این منهای صادرات هندوانه به کشورهای منطقه از کشورهای خلیج فارس تا عراق و غیره میباشد.
ثالثاً - سدسازیهای نمایشی و غیر کارشناسی شده (در طول 43 سال عمر رژیم مطلقه فقاهتی به خصوص در دوران دولت پنجم و ششم هاشمی رفسنجانی) نه تنها باعث خشک شدن دریاچه ارومیه شده و نه تنها باعث گردیده تا جلگه وسیع و سرسبز خوزستان به نابودی کشیده شود و نه تنها باعث خشک شدن اکثر تالابهای کشور شده است و نه تنها باعث گسترش بیابانهای کشور عراق و ایجاد کانونهای سونامی ریزگردهای فعلی شده است، مهمتر از همه اینکه باعث شده که بحران آب در مناطق مهمی از کشور (از خوزستان تا چهار محال بختیاری و اصفهان و تا کرمان و غیره) بدل به ابربحرانی بشود که حتی دیگر ابربحرانهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی رژیم مطلقه فقاهتی را هم تحت الشعاع خود قرار بدهد. تا آنجا که باید بگوئیم که حداقل در دو سال گذشته «بحران آب و یا کاهش منابع آب باعث گردیده تا خیزش و جنبشهای آبخواهی بیش از نیمی از کشور ایران (از استان خوزستان تا استان اصفهان و چهار محال بختیاری و تا کرمان و یزد و سیستان و بلوچستان و خراسان و غیره را) در بر بگیرد.»
رابعاً - تمرکز بر توسعه قطبهای صنعتی در مناطق مرکزی و کم آب و کویری کشور (در خدمت منافع سرمایهداران حکومتی از راست پادگانی تحت هژمونی سپاه تا راست روحانیت و بیت) که نیازمند به آب زیاد میباشند، باعث گردیده که بیش از 20 درصد آب قابل شرف و شیرین کشور صرف اینگونه پروژههای کارشناسی نشده و در خدمت رانت حکومتی بشود.
خامسا - از آنجائیکه بخش بزرگی از ابربحران و یا فاجعه زیست محیطی در کشور ایران ناشی و محصول نظام سرمایهداری رانتی و نفتی و وابسته حاکم میباشد و از آنجائیکه ماهیت سرمایه بنا به سرشت خود به دنبال کسب هر چه بیشتر و سریعتر سود است و با عنایت به اینکه در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم سه قدرت عظیم اقتصادی و سیاسی و اطلاعات در یکجا متمرکز میباشد و در خدمت حزب پادگانی خامنهای یا مقام عظمای ولایت است. بیشک همین امر باعث گشته که در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، نه تنها سرمایهداری رانتی و نفتی و وابسته حاکم هیچگونه ملاحظاتی در راستای حفظ محیط زیست در کشور ایران نداشته باشد، بلکه برعکس، سرمایهداری رانتی و نفتی و وابسته در طول 43 گذشته، حیات اقتصادی خودش را در گرو نابودی محیط زیست در کشور (از نابودی زمینهای مزروعی تا نابودی تالابها و نابودی جنگل و کوهها و غیره)، تعریف بکنند.
سادساً - خشکاندن بحرانزای منابع آب ایران باعث گردیده تا مرز فاجعه محیط زیست و ابربحران کمبود آب منجر به جابجائی عظیم جمعیتی در سطح کشور (از مناطق جنوب و مرکز به سمت استانهای شمالی کشور) بشود و حتی به خالی شدن مناطقی از روستاهای کشور هم بشود.
سابعاً - اقدام ضد زیست محیطی توسط ناکارآمدی و سوء مدیریت و رویکرد منفعتطلبی اصحاب سرمایه با رانت حکومتی باعث گردیده که در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 43 سال گذشته، بحران زیست محیطی در کشور ایران چنان اوج بگیرد که طبیعت رو به احتضار این مرز بوم به دلیل کم آبی در کنار هجوم ریزگردها و تاراج زمینهای مزروعی و جنگلها و تالابها و حتی کوهها بدل به یک فاجعه بشود. لازم به ذکر است که سوء مدیریت و بحران آب در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم باعث شده که اکوسیستم محیط زیست برای شهروندان ایرانی مورد چالش جدی قرار بگیرد، آنچنانکه به عقیده کارشناسان محیط زیست کشور ایران، سدسازیهای غیر کارشناسانه و بیرویه در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم یکی از دلایل اصلی شکلگیری این فاجعه و ابربحران اکوسیستم محیط زیست در کشور ایران میباشد.
ثامناً - مدیریت غلط منابع آب در کشور در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، همراه با امنیتی کردن موضوع محیط زیست توسط سپاه و دستگاههای امنیتی و حزب پادگانی خامنهای باعث تعمیق خشکسالی و کمبود آب در بسیاری از استانها و خسارت جبرانناپذیر بر اکوسیستم این استانها شده است.
ز - از آنجائیکه توسعه و رشد بیوقفه و تصاعدی اقتصاد (برای رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 43 سال گذشته) بر اساس منافع سوداگران در چارچوب رانت قدرت سیاسی و رانت اطلاعات حکومتی) تعریف شده است، در نتیجه همین امر باعث گردیده که در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، «بهرهبرداری و یا غارت بیامان از طبیعت همراه با گسترش تولید و مصرف سوختهای فسیلی شرایط برای اختلال در چرخه زیست محیطی در کشور ایران فراهم بشود.»
ح – ابعاد فاجعه بار ابربحران زیست محیطی در کشور ایران در جامعه امروز ایران باعث گردیده که «سه نیاز مبرم و مطالباتی همه شهروندان کشور ایران، یعنی آزادی و برابری و محیط زیست در کنار هم به عنوان سه مقوله لازم و ملزوم یکدیگر تنها به صورت دیالکتیکی قابل تعریف باشند»؛ که معنای دیگر این حرف آن است که «هر کدام از این مقولهها جدای از دیگری در عرصه مادیت و واقعیت و تحقق یافتن غیر ممکن میباشد.»
ط - باید داوری کنیم که آنچه که در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تحت عنوان برنامه توسعه اقتصادی در کشور ایران صورت گرفته است، نه تنها توسعه نبوده است، بلکه رشد فاسدترین و مهار گسیختهترین نوع سرمایهداری، یعنی سرمایهداری رانتی و نفتی و وابسته و فقاهتی حاکم بوده است؛ که به قیمت ویرانی زیست بوم کشور تمام شده است.
ی – بیتردید استمرار وضع موجود در کادر استمرار حیات رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، باعث نابودی زیست بوم هزاران ساله فلات بزرگ ایران میشود.
ک - انتظار اصلاح ساختار حقیقی و حقوقی در جهت بهبود زیست محیطی در کشور ایران توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم امر بیهودهای میباشد.
ل - برای نجات محیط زیست کشور ایران از ریزگردها باید:
اولاً - توسعهٔ مناطق مسکونی در زمینهای مزروعی و مراتع و جنگلها متوقف و ممنوع بشود.
ثانیاً - برای تثبیت و احیای خاک در دامنهها، تپهها و دشتهای بایر، تخریب شده (در طول 43 گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) که موجب حرکت ریزگردها در مسیر باد و طوفان و آلودگی فاجعهبار هوای شهرها و مناطق مسکونی شده است، با استفاده از تجارب دیگر کشورها و ایجاد و احیای پوششهای سبز مقاوم به کم آبی و کاشت درختچههای مناطق خشک و کم آب که میتوانند از ذخائر محدود آبی اعماق خاک استفاده کنند، به تثبیت خاک و پایان دادن به حرکت ریزگردها دست پیدا کرد.
ثالثاً - با استفاده از هوای آفتابی و فضای بادهای نیرومند محلی در کشور ایران، باید بر تولید انرژیهای تجدیدپذیر خورشیدی و بادی به صورت استراتژیک تکیه بشود که البته خود دستیابی به انرژیهای تجدیدپذیر خورشیدی و بادی میتواند باعث کاهش استفاده از انرژیهای آلاینده فسیلی نفت و گاز و غیره بشود که نخستین شرط پایان دادن به آلودگی مرگبار هوا در کشور ایران میباشد. لازم به ذکر است که بنا به آماری که مورد تائید کارشناسان محیط زیست کشور ایران میباشد، چهار درصد کل نفت و گاز مصرفی جهان در کشور ایران مصرف میشود و این در حالی است که جمعیت ایران یک درصد کل جمعیت جهان است.
پایان