تیتر اول:
از فرایند خیزش ملی دیماه 96 امروز چه درسهای تازهای میتوانیم بیاموزیم؟
آن چنانکه قبلاً هم گفتهایم خیزش دیماه 96 «نخستین خیزشی بود که در "سطح ملی" در کشور ایران در پروسه 25 ساله حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم شکل گرفت». لازم به ذکر است که «پروسه حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی تودهای بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از نهم خرداد 1371 (با اعتلای خیزش مردم کوی طلاب مشهد) شروع گردید و اگرچه این پروسه در مرحله جنبش سبز 88 در شهر تهران بدل به یک جنبش عظیم و سراسری شد (بهطوریکه در 25 خرداد 88 تنها بیش از چهار میلیون نفر در جنبش عظیم بر علیه حزب پادگانی خامنهای در خیابان آزادی شرکت داشتند) اما از آنجایی که جنبش سبز در تحلیل نهایی در چارچوب خود رژیم مطلقه فقاهتی و تنها بر علیه هسته سخت آن توسط جناحی دیگری از حاکمیت و محدود به شهر تهران و چند دانشگاه شهرهای دیگر بود آن جنبش نتوانست به یک "جنبش ملی" (مانند مشروطیت اول و دوم تبدیل بشود) لذا در دیماه 96 بود که نخستین "حرکت اعتراضی ملی" بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی توسط تودههای اعماق جامعه ایران صورت گرفت.»
در این رابطه بود که از صبح روز پنج شنبه هفتم دیماه 96 در منطقه حاشیهنشینان شهر مشهد با تحریک باند علمالهدی بر علیه دولت دوازدهم شیخ حسن روحانی در انتقامگیری نسبت به شکست ابراهیم رئیسی (داماد علمالهدی در مرحله انتخابات ریاستجمهوری) شروع شد. ولی «این آشوب تحریک شده توسط باند علمالهدی در اندک مدتی از هدایتگری آنها خارج شد و بهصورت جرقهای در انبار باروت شرایط عینی متراکم فقر و فلاکت و گرسنگی و بیکاری جامعه بزرگ ایران در سال 96 افتاد» بنابراین به همین دلیل «در حداقل زمان ممکن از محدود ضد دولت روحانی خارج شد و کل رژیم مطلقه فقاهتی حاکم و حزب پادگانی خامنهای با شعار "مرگ بر استبداد و خامنهای" به چالش کشیدند» و در حقیقت بدل به «خیزشی ملی» بر علیه هسته سخت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم گردید. علی ایحال گرچه این ابر خیزش ملی تنها برای مدت 9 روز دوام آورد و پس از 9 روز توسط دستگاههای چند لایهای سرکوبگر حزب پادگانی خامنهای بهصورت هولناکی سرکوب گردید و با سرکوب آن دهها تن کشته و صدها تن دستگیر و بیش از سههزار نفر هم دستگیر گردیدند با همه این احوال خیزش ملی دیماه 96 کمترین دستاوردی که در جامعه ایران داشت اینکه، «حرکت محلی و شهری و گروهی جنبشی و خیزشی 25 ساله جامعه بزرگ ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم (از نهم خرداد 71 تا هفتم دیماه 96) وارد فرایند ملی در عرصه حرکتهای اعتراضی سیاسی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم کرد.»
باری در همین رابطه است که «در تحلیل فرایندی حرکت اعتراضی در سطح ملی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم» مجبوریم که «دو خیزش ملی آبانماه 98 و پاییز 1401 را هم در تحلیل نهایی بهعنوان سنتر دیالکتیکی خیزش دیماه 96 بدانیم» بهبیاندیگر «هرگز بدون فهم و شناخت دیالکتیکی خیزش ملی دیماه 96 ما نمیتوانیم به فهم دیالکتیکی خیزش ملی آبانماه 98 و پاییز 1401 دست پیدا کنیم». البته معنای دیگر این حرف آن است که «تحلیل منفرد و مکانیکی و جدا از هم سه خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 امری غیر ممکن میباشد». پس اگر سه خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 در پیوند دیالکتیکی همدیگر بدانیم و هر کدام را سنتز جدیدی از خیزش ملی قبلی تعریف بکنیم «قطعاً در این رابطه مجبوریم که خیزش ملی دیماه 96 آبشخور اولیه این سه حرکت اعتراض ملی بدانیم». هر چند که موضوع و ماهیت سه خیزش صورت یکسانی نداشتهاست، بنابراین قبل از همه باید عنایت داشتهباشیم که «خیزش ملی دیماه 96 هرگز رعد در آسمان بیابر ایران نبوده است» بلکه آنچنانکه خود خیزشهای ملی آبانماه 98 و پاییز 1401 «سنتزهای متکامل خیزش ملی دیماه 96 بودهاند خود خیزش ملی دیماه 96 هم سنتزی از فرایند حرکتهای خیزشی و جنبشی 25 سال ماقبل خود بوده است» که در این رابطه باید بیش از همه به «فرایند تکوین حرکتهای اعتراضی جنبشی تابستان 96 تا دیماه 96 عنایت داشتهباشیم» زیرا از بعد از پیروزی شیخ حسن روحانی در انتخابات دولت دوازدهم (در اردیبهشت 1396) و «عدم توانایی او در اجرای وعده و عیدهای تبلیغات انتخاباتیاش که به مردم ایران دادهبود همه و همه باعث گردید تا جنبشهای اعتراضی در سه مؤلفه سیاسی و مدنی و صنفی از تابستان سال 96 رشد اعتلا پیدا کنند که البته جلودار همه اینها «جنبش مالباختگان» بود که توسط اعلام ورشکستگی صوری یا واقعی مؤسسههای مالی وابسته به هسته سخت رژیم و سپاه بخش بزرگی از تودههای جامعه بزرگ ایران (از طبقه متوسط شهری تا اعماق جامعه ایران) بدین ترتیب اندک سرمایهای که در عمر خود اندوختهبودند بر باد رفته میدیدند و لذا همین امر باعث گردید تا «جنبش مالباختگان در تابستان 96 بهصورت سراسری به حرکت درآیند و در اندک مدتی کل نظام و حاکمیت و دولت را به چالش بکشند» بهطوریکه این جنبش به حدی رادیکال و سراسری و فراگیر شد که برای اولین بار هسته سخت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در برابر کنشگران مالباختگان تن به عقبنشینی داد و با چاپ بیش از سی هزار میلیارد تومان اسکناس (به دستور هسته سخت رژیم) از جیب مردم ایران مطالبات آنها را پرداخت کردند.
مهمترین دستاوردی که جنبش مالباختگان در جامعه ایران و در ادامه آن حرکتهای جنبشی و خیزشی گروههای مختلف مردم ایران ایجاد کردند «ریزش ترس مردم و به چالش کشیدن دو مطلق حاکم بر ذهنیت مردم ایران یکی مطلق قدرت رژیم مطلقه فقاهتی بود و دیگر مطلق نادیده گرفتن قدرت عظیم خود تودهها بود». در نتیجه همین «به چالش کشیدن دو مطلق فوق توسط جنبش مالباختگان و دیگر حرکتهای مطالبهگر جامعه و همین پتانسیل کنشگران جنبش مالباختگان در جهت وادار کردن رژیم به عقبنشینی در برابر خواسته و مطالباتشان همه و همه باعث گردید که حتی با فروکش کردن جنبش مالباختگان جنبشهای مطالبهگر گروههای مختلف جامعه ایران و در رأس آنها جنبش معلمان، جنبش کامیونداران و جنبش کارگران روند رو به اعتلایی پیدا کنند که «حاصل سنتز اعتلای این جنبشها و حرکتهای اعتراضی و مطالبهگر صنفی و مدنی و سیاسی در سال 96 شرایط ذهنی برای خیزش ملی دیماه 96 از دل حاشیهنشینان شهری بر علیه شرایط عینی فقر، گرانی، بیکاری، اختلاس و فساد سیستمی و ساختاری رژیم مطلقه فقاهتی را فراهم کرد». تا آنجا که در این رابطه میتوانیم داوری کنیم که «در سال 96 بدون اعتلای جنبشهای مطالبهگر اعتراضی، مدنی، صنفی و سیاسی که در رأس آنها "جنبش مالباختگان" قرار داشتند هرگز و هرگز امکان اعتلای خیزش ملی دیماه 96 وجود پیدا نمیکرد» و اگر هم «زیر فشار شرایط عینی فقر و فلاکت و بیکاری و فساد و غیره مانند خیزشهای خرداد 71 تا 74 در دیماه 96 هم بدون شرایط ذهنی جنبشها خیزش خودبهخودی و اتمیزه صورت میگرفت، قطعاً آن خیزش دیماه 96 هم خیزشی محدود و منطقهای میشد و هرگز امکان شکلگیری خیزش دیماه 96 بهصورت ملی به وجود نمیآمد» بنابراین از اینجا است که میتوانیم:
درس اول از خیزش ملی دیماه 96 را بدین ترتیب تئوریزه و فرموله نماییم که «در غیبت شرایط ذهنی در جامعه، خود جنبشهای مطالبهمحور صنفی و مدنی و سیاسی میتواند (در زمانی که شرایط عینی برای حرکتهای خیزشی و جنبشی فراهم باشد) شرایط ذهنی حتی برای اعتلای خیزشهای در سطح ملی (مانند خیزش دیماه 96) فراهم نمایند.»
یادمان باشد که بهعلت وجود همین جنبشهای مطالبهمحور مدنی و صنفی و اعتراضی بود که در واپسین روزهای اعتلای خیزش ملی دیماه 96 جنبش دانشجویان دانشگاه تهران با پیوستن به خیزش ملی دیماه 96 و طرح شعار: «اصلاحطلب، اصولگرا - دیگه تمامه ماجرا» برای خیزش اتمیزه و خودبهخودی و بدون رهبری برونی و درونی فردی و جمعی دیماه 96 توانستند با این شعار (اصلاحطلب، اصولگرا - دیگه تمومه ماجرا) هم به این خیزش بدون شعار و گفتمان و هدف، شعار و گفتمان و هدف ببخشند و هم توانستند فصلی نو در حرکتهای اجتماعی مردم ایران اعم از جنبشی و خیزشی از دیماه 96 ایجاد نمایند و پایان دو دهه حیات گفتمان اصلاحطلبان حکومتی و جنگ گرگها بر سر تقسیم باز تقسیم قدرت اعلام کنند و توانستند پروژه یکدست کردن قدرت در دست حزب پادگانی خامنهای برای نجات رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در برابر حرکتهای فراگیر جنبشی و خیزشی مطالبهمحور و اعتراضی و سیاسی در دستور کار خامنهای قرار دهند، که البته «ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401 سترون بودن پروژه یکدست کردن قدرت در دست خامنهای جهت سرکوب هر چه بیشتر کنشگران جنبشی و خیزشی را نشان داد.»
باری در این رابطه است که باید بگوییم «پایان حیات 9 روزه خیزش ملی دیماه 96 (که از صبح روز پنجشنبه هفتم دیماه 96 آغاز شد و تا پایان روز جمعه 16 دیماه 96 ادامه داشت) اعلام پایان گفتمان اصلاحطلبان حکومتی و اعلام پایان جنگ گرگها در عرصه تقسیم باز تقسیم قدرت برای بسترسازی مشارکت اجتماعی بخشی از طبقه متوسط شهری در انتخابات و اعلام پایان مشروعیت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از طریق صندوقهای رأی مهندسی شده توسط شورای نگهبان دستساز خامنهای بوده است». معالوصف از این روی است که «اگر خیزش خودبهخودی و اتمیزه و بیسر در 16 دیماه 96 بهصورت هولناکی توسط نیروهای چند لایهای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم سرکوب گردید اما از فردای سرکوب خیزش دیماه 96 شرایط برای اعتلای جمعی جنبشهای مطالبهگر و اعتراضی صنفی و مدنی و سیاسی گروههای مختلف جامعه ایران بیشتر از پیش فراهم گردید» و دلیل این امر هم آن است که «گروههای مختلف جامعه ایران با سرکوب هولناک خیزش ملی دیماه 96 بهدرستی دریافتند که رژیم مطلقه فقاهتی سازمانیافته و تا بن دندان مسلح را با حرکتهای خیزشی خودبهخودی و اتمیزه و بیسر هر قدر هم که گسترده و فراگیر باشند در برابر خواسته و مطالبات خودشان نمیتوانند این رژیم را وادار به عقبنشینی کنند» بهعبارت دیگر:
درس دومی که کنشگران اجتماعی و سیاسی و صنفی و مدنی جامعه بزرگ ایران از سرکوب هولناک خیزش دیماه 96 (توسط دستگاههای چند لایهای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) گرفتند این بود که «تنها و تنها توسط جنبشهای سازمانیافته و خودجوش و دارای رهبری درونزای جمعی تکوین یافته از پایین است که میتوان رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را وادار به عقبنشینی و تسلیم کرد.»
«بی شک پیوند افقی و عمودی جنبشهای اجتماعی در مبارزه مدنی و سیاسی و حتی صنفی با رژیم مطلقه فقاهتی شرط کافی برای موفقیت شرط اصلی اولی مطرح شده فوق میباشد» بیتردید «هر گونه مبارزه با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم جز از کانال جنبشهای فراگیر دینامیک جبهه بزرگ آزادی خواهانه طبقه متوسط شهری و جبهه برابریطلبانه اردوگاه عظیم نیروهای کار جامعه بزرگ ایران اعم از کارگری و کارمندی محکوم به شکست خواهد بود». پر روشن است که در این رابطه تنها «امکان پیوند دو شکل مبارزه "خیابان" و "اعتصاب کارگری" به وجود میآید». زیرا:
درس دیگری که خیزشهای ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 به ما آموختند اینکه «هرگز و هرگز تنها با مبارزه "خیابان" هر قدر هم که گسترده باشد نمیتوان توازن قوا در عرصه میدانی در مبارزه با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم به سود پایینیهای قدرت تغییر داد» آنچنانکه «با "مبارزه تنهای اعتصابی" بدون "مبارزه خیابانی" امکان تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود پایینیهای قدرت وجود ندارد». البته «یکی از عوامل اصلی شکست تمامی حرکتهای اعتراضی اعم از خیزشی و جنبشی در سه دهه گذشته (از نهم خرداد 1371 الی الان) همین تک مؤلفهای بودن مبارزه اجتماعی کنشگران با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بوده است.»
فراموش نکنیم که «آفت بزرگ دیگری که در طول سه دهه گذشته این مبارزه تک مؤلفهای با رژیم مطلقه فقاهتی در برداشته است اینکه تمامی حرکتهای اجتماعی خیزشی و جنبشی در طول سه دهه گذشته جامعه بزرگ ایران "تنها بر محور مبارزه خیابان" حرکت کردهاند و برای نمونه در طول سه دهه گذشته حتی یک حرکت اعتصابی تک مؤلفهای یا دو مؤلفهای در مبارزه با رژیم مطلقه فقاهتی شکل نگرفته است و لهذا همین امر باعث گردیده که در تحلیل نهایی در سه دهه گذشته چه حرکتهای جنبشی تک مؤلفهای و چه حرکت خیزشی تک مؤلفهای توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم سرکوب بشوند» و این:
درس دیگری است که «خیزش ملی دیماه 96 به ما میآموزد که نهتنها خیزشهای تک مؤلفهای فراگیر ملی در سطح دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 نمیتوانند توازن قوا در عرصه میدانی به سود پایینیهای قدرت تغییر بدهند بلکه جنبشهای گذشته و حال و آینده سیاسی و اجتماعی و مدنی و حتی صنفی هم تا زمانی که نتوانند بهصورت دو مؤلفهای "خیابان" و "اعتصاب" در پیوند دو مؤلفهای افقی و عمودی با یکدیگر قرار بگیرند هرگز نخواهند توانست با تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود خود حرکتهای اجتماعی جنبشی و خیزشی وارد فاز انقلابی بکنند» چنانکه در این رابطه شاهد بودیم که ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401 با اینکه بیش از سه ماه در عرصه میدانی و خیابان بهصورت گسترده با دستگاههای سرکوب گر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم مبارزه کردند ولی بهعلت اینکه نتوانستند جنبش فراگیر اعتصاب کارگری و کارمندی را به حرکت درآورند و با آن پیوند پیدا کنند در نتیجه نتوانستند توازن قوا در عرصه میدانی را به سود خود تغییر بدهند و وارد فاز انقلابی بشوند و رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را در برابر مطالبات خود وادار به عقبنشینی کنند. علی ایحال بدین ترتیب بود که حرکت عظیم آنها تنها بهصورت اعتراضی باقی ماند و بهصورت عکسالعملی وارد فاز خشونت با نیروهای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی شدند. لذا همین امر عامل اصلی شکست آنها گردید.
یادمان باشد که «خشونتگرایی در مبارزه در شرایطی که رژیم برتری توازن قوا دارد یکی از آفتهای حرکت تک مؤلفهای خیابانی میباشد». زیرا «در مبارزه خیابان زمانی که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم هیچگونه حق و حقوقی برای کنشگران جهت انجام اعتراضات خود قائل نیستند و زمانی که دستگاهها سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی با تمام قوا جهت سرکوب آماده میشوند، لهذا خشونتگرایی امری تحمیلی از سوی رژیم بر کنشگران جهت سرکوب حرکت اعتراضی غیر خشونتآمیز آنها میشود» البته در هر «حرکت خیابانی هرچه حرکت کنشگران صورت خودبهخودی و اتمیزه داشتهباشد امکان خشونتگرائی عکسالعملی در آنها بیشتر میشود». طبیعی است که معنای این حرف آن نیست که «در حرکتهای سازمانیافته و دارای رهبری در عرصه مبارزه خیابانی امکان خشونتگرایی نیست، زیرا در حرکت اعتراضی جنبش عظیم سبز در 25 خرداد 1388 با اینکه در آغاز کنشگران جنبش سبز شکلی کاملاً غیر خشونتآمیز داشتند ولی با تهاجم دستگاههای سرکوب گر رژیم مطلقه فقاهتی در آخرین ساعات روز 25 خرداد 1388 این خشونتگرایی بهصورت یکطرفه از طرف رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بر کنشگران جنبش سبز تحمیل گردید و شرایط برای سرکوب هولناک کنشگران جنبش سبز فراهم ساخت» آن چنانکه در این رابطه شاهد بودیم که این خشونتگرایی عکسالعملی در کنشگران جنبش سبز تا آنجا پیش رفت که در تابستان 88 و بهخصوص در عاشورای 88 جنبش دانشجویی تنها با خشونت به جنگ خشونت رژیم مطلقه فقاهتی رفت و همین امر بستری برای دستگاههای امنیتی و سرکوب رژیم مطلقه فقاهتی شد تا جنبش سبز را در فرایند پسا عاشورای 88 یا تمام قوا سرکوب نمایند. رکود 8 سالهای (88 تا 96) که بر حرکتهای اجتماعی اعتراضی اعم از خیزشی و جنبشی حاصل گردید معلول همین سرکوب هولناک کنشگران جنبش سبز توسط حزب پادگانی خامنهای بود.
سؤال مهمی که در اینجا قابل طرح است اینکه «چرا بعد از سرکوب خیزش ملی دیماه 96 خیزش ملی بعدی بهجای اینکه به رکود کشیده شود، داری حرکت حلزونی شد؟»
قابلذکر است که خیزش ملی آبانماه 98 نسبت به خیزش ملی دیماه 96 در مقایسه با زمان حرکتهای خیزشی 25 سال قبل از (از خرداد 1371 تا دیماه 96) صورت حلزونی پیدا کرد و اما در خصوص رابطه حرکتی خیزش پاییز 1401 با دو خیزش آبانماه 98 و دیماه 96 لازم است که توجه داشتهباشیم که مدت سه سال (از دی ماه 98 تا تابستان 1401) بهعلت فضای کرونایی در جامعه ایران تمامی حرکتهای اعتراضی درون کشور اعم از خیزشی و جنبشی تحتتأثیر فضای کرونایی حالت رکود پیدا کردند اما از سال 1401 با پایان یافتن فضای کرونایی در جامعه ایران دوباره تمامی حرکتهای اعتراضی اعم از جنبشی و خیزشی روند رو به اعتلا پیدا کردند که خیزش پاییز ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401 در نقطه اعتلای همه حرکتهای اعتراضی سه دهه گذشته جامعه بزرگ ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم قرار گرفتند. حال پس از طرح این مقدمه در اینجا میتوانیم به پاسخ سؤال فوق (که چرا از بعد از سرکوب خیزش دیماه 96 توسط حزب پادگانی خامنهای حرکتهای خیزشی بعدی بهجای رکود صورت حلزونی پیدا کردند) بپردازیم، زیرا «مهمترین عاملی که در حرکتهای اجتماعی اعتراضی خیزشهای اتمیزه خودبهخودی و بیسر میتوانند رشد و اعتلا پیدا کنند غیبت جامعه مدنی جنبشی در جامعه میباشد» بهعبارت دیگر از آنجایی که در طول سه دهه گذشته (از نهم خرداد 1371 الی الان) که حرکتهای اجتماعی اعتراضی و مطالبهگر صنفی و مدنی و سیاسی در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم شکلگرفتهاند همه این حرکتهای اجتماعی خیزشی و جنبشی در خلأ «جامعه مدنی جنبشی» در جامعه ایران انجامگرفتهاند، در نتیجه همین غیبت جامعه مدنی جنبشی باعث گردیده است که تقریباً تمامی حرکتهای اجتماعی سه دهه گذشته اعم از جنبشی و خیزشی صورت خودبهخودی و غیر سازمانیافته و بدون رهبری جمعی دینامیک درونزای تکوین یافته از پایین باشند. مع هذا به همین دلیل از بعد از سرکوب خیزش هولناک دیماه 96 توسط حزب پادگانی خامنهای حرکتهای اعتراضی جامعه ایران نتوانستند به آسیبشناسی و حرکت نظری و عملی در جهت مقابله با آن آسیبها بپردازند. شاید بهتر باشد که موضوع را اینچنین فرموله کنیم که «در غیبت شرایط ذهنی و جامعه مدنی جنبشی از آنجایی که تنها شرایط عینی جامعه موتور حرکت کنشگران اعتراضی میگردد همین امر بهعلت تشدید شرایط عینی از بعد از خیزش ملی دیماه 96 باعث گردید که خیزشها صورت حلزونی در حرکت پیدا کنند.»
البته در اینجا میتوانیم به سؤال دیگری هم پاسخ بدهیم و آنکه «تنها راه مقابله با پیدایش حرکتهای خودبهخود و اتمیزه و بیسر در جامعه بزرگ ایران در آینده دستیابی به جامعه مدنی جنبشی بهعنوان عامل اصلی شرایط ذهنی میباشد تا در پیوند دیالکتیکی با شرایط عینی امکان سازماندهی و آگاهییابی و رهبری درونزای جمعی تکوین یافته از پایین فراهم بشود». پر پیداست که در اینجا میتوانیم نتیجهگیری کنیم که «بزرگترین مسئولیت کنشگران جنبش پیشگامان تلاش در جهت دستیابی و تکوین جامعه مدنی جنبشی بهعنوان پایه اساسی شرایط ذهنی جامعه جنبشی ایران میباشد». تکیه بر استراتژی آگاهیبخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 47 سال گذشته «بیش از همه در راستای دستیابی به جامعه مدنی جنبشی خودجوش و خودسازمانده و دارای رهبری درونزای جمعی تکوین یافته از پایین میباشد» البته معنای دیگر این حرف این است که «در دیسکورس جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 47 سال گذشته این رویکرد پیوسته حاکم بوده است که در غیبت جامعه مدنی جنبشی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر جمعی تکوین یافته از پایین هرگز و هرگز حرکتهای اعتراضی چه خیزشی و چه جنبشی هرگز و هرگز نخواهند توانست به سازمانیابی و آگاهییابی و تئوری و برنامه و تاکتیک و استراتژی برای مبارزه درازمدت دموکراتیک دست پیدا کنند.»
موضوع مهم دیگر که در مقایسه بین خیزش ملی دیماه 96 با خیزشهای ملی آبانماه 98 و پاییز 1401 قابل توجه میباشد، «خاستگاه کنشگران خیزش ملی دیماه 96 میباشد که اکثریت قریب به اتفاق کنشگران خیزش ملی دیماه 96 خاستگاه حاشیهنشینی شهرها داشتند» و این برعکس کنشگران خیزش ملی آبانماه 98 و خیزش ملی پاییز 1401 میباشند که «اکثریت کنشگران آنها ارتش بیکاران و جوانان تحصیل کرده بیکار شهری از طبقه متوسط تا اردوگاه کار و زحمت ایران بودند». در نتیجه از آنجایی که «کنشگران برخاسته از حاشیههای شهری هم بهلحاظ ذهنی در سطح پایینی میباشند و هم بهصورت اتمیزه و تصادفی و بدون هدف مشترک و تنها بهخاطر مبارزه با زندگی فقر و فلاکت حرکت میکردند. اما کنشگران شهری دو خیزش آبانماه 98 و پاییز 1401 از آنجایی که اکثریت آنها ارتش بیکاران جامعه و طبقه متوسط شهری بودند و با عنایت به اینکه اکثریت ارتش بیکاران تحصیل کردگان و حتی دارای تحصیلات عالی بودند در نتیجه همین امر باعث گردید که علاوه بر اینکه کنشگران خیزش ملی آبانماه 98 و پاییز 1401 بیشتر در شهرها بودند از آغاز شروع مبارزه با خشونت هرچه تمامتر به مبارزه بیهدف و اتمیزه و بدون تاکتیک و استراتژیک خود میپرداختند.»
باری درسی که در این رابطه میتوان از خیزش دیماه 96 آموخت اینکه «هرچه خاستگاه کنشگران مبارزه خیزشی از سطح حاشیهنشینان شهری به سطح طبقه متوسط شهری سوق پیدا کنند بهلحاظ آموزشی و رشد شرایط ذهنی در عرصه آگاهییابی و سازمانیابی دارای قابلیت و استعداد بیشتری میباشند». مع هذا باز در همین رابطه است که میتوان نتیجه گرفت که آن چنانکه در خیزش ملی دیماه 96 و خیزشهای خودبهخود و اتمیزه و بیسر از کوی طلاب مشهد در نهم خرداد 1371 تا سال 1374 شاهد بودیم «خیزشهای که خاستگاه حاشیهنشین شهری داشتهباشند در تحلیل نهایی یک آفت برای مبارزه اجتماعی میباشند». چراکه:
اولاً بهسرعت وارد حرکت خشونتزایی میشوند.
ثانیاً حرکت خشونتزایی آنها صورت عکسالعملی شدیدی نسبت به سرکوب حاکمیت دارد.
ثالثاً کنشگران آنها کاملاً بیهدف و بیبرنامه میباشند و بهصورت تصادفی در خیزش در کنار هم قرار میگیرند.
رابعاً تنها شرایط مادی فقر و فلاکت موتور حرکت آنها میباشد نه شرایط ذهنی.
خامسا هیچگونه پیوند افقی و عمودی با حرکتهای اجتماعی جنبشی و خیزشی طبقه متوسط شهری و اردوگاه عظیم کار و زحمت ندارند.
سادسا شرایط برای ورود رهبری فرصتطلب بیرونی که بهدنبال کسب قدرت سیاسی برای خود میباشند و یارگیری از کنشگران خیزشها وسیلهای موفقیت آمیزی برای آنها در رقابت با حاکمیت میباشد.
سابعاً حاشیهنشینان بستر مناسب جهت رشد رویکرد پوپولیسم در جامعه میباشند.
ثامناً گستردگی خشونتگرایی آنها همراه با صورت اتمیزه و عدم رهبری درونزای باعث میگردد که این خیزشها در حداقل زمان ممکن توسط رژیم بهصورت هولناکی سرکوب بشوند.
باری از دیگر دستاورد خیزش ملی دیماه 96 «پولاریزاسیون یا قطبی کردن جامعه ایران بین رژیم مطلقه فقاهتی حاکم و حواریوناش از یکطرف و جامعه ایران از سوی دیگر میباشد» که البته این امر مولود آن است که «خیزش دیماه 96 یک "خیزش ملی" بود برعکس خیزشها و جنبشها بیش از دو دهه قبل از آنکه صورت محلهای و شهری و گروهی مشخص داشتند». علی هذا همین فراگیری و «ملی» بودن خیزش 96 باعث گردید که «جامعه ایران که تا پیش از آن صورت سردرگمی نسبت به حاکمیت قرار داشتند و بهخصوص بخشهای مهمی از طبقه متوسط شهری که از دوم خرداد 1376 در حمایت از جناح اصلاحطلبان حکومتی وارد جنگ قدرت جناحهای درونی حکومت شدهبودند، این بار به سبب خودآگاهی که در عرصه عمل و نظر و شیوه سرکوب هولناک خیزش دیماه 96 توسط حاکمیت بهدست آوردند کاملاً در عرصه مبارزه جنبش نافرمانی مدنی در کنار اردوگاه عظیم نیروی کار و زحمتکشان جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی و بهصورت قطب رویاروی با حاکمیت قرار گرفتند.»
بر این مطلب بیافزاییم که «پولاریزاسیون یا قطبی شدن حاکمیت با جامعه که پس از سرکوب هولناک خیزش دیماه 96 صورت گرفت در دو خیزش ملی آبانماه 98 و پاییز 1401 این قطبی شدن جامعه ایران یا پولاریزاسیون صورت آگراندیسمانی پیدا کرد» مع هذا در همین رابطه بود که همین پولاریزاسیون یا قطبی شدن جامعه ایران در خیزش ملی آبانماه 98 صورت گسترده و فراگیری پیدا کرد و باعث گردید که مشارکت اجتماعی در انتخابات مجلس پادگانی دوازدهم در اسفند 98 به حداقل خود در طول عمر رژیم مطلقه فقاهتی برسد، بهطوریکه طبق آمارهای مهندسی شده خود رژیم مطلقه فقاهتی هم که از طرف وزیر کشور دولت روحانی مطرح گردید مشارکت اجتماعی در انتخابات مجلس دوازدهم در اسفند 98 بهخاطر سرکوب هولناک خیزش ملی آبانماه 98 برای اولین بار به 40 درصد مشمولین حق رأی رسید. البته در انتخابات خرداد 1400 دولت پادگانی ابراهیم رئیسی که در چارچوب پروژه یکدست کردن قدرت حزب پادگانی خامنهای صورت گرفت این جنبش نافرمانی مدنی در بستر قطبی شدن جامعه بیشتر خود را آفتابی کرد. مع هذا از اینجاست که میتوانیم داوری کنیم که «پولاریزاسیون یا قطبی شدن پس از سرکوب هولناک خیزشهای ملی (اعم خیزش ملی دیماه 96 و خیزش ملی آبانماه 98 و ابر حرکت اعتراض ملی پاییز 1401) بزرگترین ضربه بر رژیم مطلقه فقاهتی وارد کرده است زیرا این امر باعث گردید که مشروعیت و موجودیت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بهصورت کلی به چالش کشیده شود» و باز این امر باعث گردید که «شکاف و اختلاف درون خود حاکمیت تشدید بشود و باعث ریزش نیروها از قطب حاکمیت بهطرف قطب جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بشود که بزرگترین نمونه آن پلتفرم سه مادهای میرحسین موسوی در 15 بهمن 1401 بود که برای اولین بار از درون حکومت بخشهای بزرگی تحت هژمونی میر حسین موسوی حرکت آلترناتیوی در برابر ولایت مطلقه فقاهتی و شورای نگهبان و قانون اساسی ولایتمدار رژیم مطلقه فقاهتی حاکم اعلامکردند». معالوصف از اینجاست که میتوانیم نتیجهگیری کنیم که خیزشهای ملی اتمیزه و خودبهخود و بیسر در تحلیل نهایی میتوانند سه فونکسیون بزرگ در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران داشتهباشند:
الف - تشدید نارضایتی گسترده مردم در مخالفت با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم.
ب - عمیقتر شدن شکاف داخل حکومت.
ج – بنبست در انکشاف رابطه رژیم مطلقه فقاهتی با جامعه جهانی که البته در این خصوص ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401 (در مقایسه با دو خیزش ملی دیماه 1396 و آبانماه 1398) دارای فونکسیون بیشتری بوده است زیرا ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401:
اولاً بهخاطر گستردگی دامنه حرکت اجتماعی گروههای مختلف جامعه ایران از طبقه متوسط شهری تا اردوگاه عظیم نیروی کار و زحمت جامعه بزرگ ایران اعم از کارمندان و کارگران برای اولین بار در طول 43 عمر رژیم مطلقه فقاهتی تمامی گروههای جامعه ایران اعم از زن و مرد و معلم و دانشجو و دانشآموز کارگر و کارمند هنرمندان و حقوق دانان و غیره بهشکلی مخالفت خود در عمل و نظر با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را نشان دادند.
ثانیاً در طول 43 عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم برای اولین بار در عرصه بین المللی مخالفت با رژیم مطلقه فقاهتی صورت جهانی پیدا کرد.
ثالثاً در عرصه شعار و گفتمان شعار و گفتمان «زن، زندگی، آزادی» چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بینالمللی صورتی مسلط پیدا کرد.
رابعاً در عرصه پولاریزاسیون یا قطبیبندی بین جامعه ایران و رژیم مطلقه فقاهتی حاکم برای اولین بار خندق پر نشدنی از طبقه متوسط شهری تا اعماق جامعه ایران شکل گرفت.
خامسا در طول 43 سال گذشته برای اولین بار تمامی لایههای طبقه متوسط شهری در گروه مخالف رژیم مطلقه فقاهتی حاکم قرار گرفتند.
سادسا برای اولین بار در طول 43 سال عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم شکاف داخلی درون حکومت به مرز آلترناتیو فراگیر رسید. برای فهم بیشتر موضوع لازم است که عنایت داشتهباشیم که اگر چه در سال 68 با «مخالفت حسینعلی منتظری و خمینی شکاف درون حاکمیت تا اعماق رژیم و رهبری و ولایت فقیه رسوخ کرد اما بهخاطر عدم ارائه آلترناتیو جدید توسط منتظری در برابر ولایت مطلقه فقیه و خمینی آن شکاف عمیق نتوانست صورت آلترناتیو برونی فراگیر با خمینی و رژیم مطلقه فقاهتی حاکم پیدا کند» چنانچه برعکس در پروسه ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی پاییز 1401 با ارائه «آلترناتیو ایجابی و سلبی میر حسین موسوی در 15 بهمن 1401 بر علیه ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان و قانون اساسی برای اولین مرتبه این شکاف درونی رژیم به مرز آلترناتیو برونی فراگیر رسید.»
سابعاً از آنجایی که در ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401 برای اولین بار در طول 43 گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم سیستم آپارتاید سه لایهای (جنسیتی، قومیتی و مذهبی) از طرف گروههای مختلف جامعه بزرگ ایران اعم از جامعه زنان تا جامعه اقلیتهای قومی و اقلیتهای مذهبی همه این مؤلفههای مختلف باعث گردید که در ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401 عمق نارضایتی مردم و پولاریزاسیون یا قطبی شدن جامعه و ایجاد شکاف درون حکومت و ایجاد بن بست در انکشاف رابطه رژیم مطلقه فقاهتی با جامع جهانی بسیار بزرگتر و عظیمتر از دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 بشود.
باری به همین دلیل است که «رژیم مطلقه فقاهتی منتظر پس لرزه عمیق جنبش عظیم ملی پاییز 1401 در جنبش نافرمانی مدنی یا عدم مشارکت اجتماعی عظیم جامعه بزرگ ایران در انتخابات اسفندماه 1402 میباشد که بدونتردید پس لرزه عدم مشارکت اجتماعی مردم ایران در انتخابات اسفند 1402 بسیار عظیمتر از عدم مشارکت اجتماعی مردم ایران در انتخابات اسفندماه 98 میباشد» علی ایحال نکتهای که بیش از همه در این رابطه حائز اهمیت است اینکه «رژیم مطلقه فقاهتی که امروز بهلحاظ موجودیت و مشروعیت مردمی در این وضع اسفبار قرار دارد همان رژیمی است که در بهمن ماه سال 57 از دل عظیمترین انقلاب تودهای بر علیه رژیم کودتایی و مستبد پهلوی بهعنوان یک سنتز جدید بیرونآمده میباشد». البته در خصوص این سنتز جدید رژیم قبل از زایش و آغاز زایش آن تحت رهبری خمینی بهدنبال آن بود که اگر بهصورت صوری هم شده مشروعیت خود را توسط انتخابات مهندسی شده بهدست بیاورد هرچند که بهلحاظ فکری و فقاهتی خمینی و حواریون او از آغاز تا اکنون بر این باور بودند که مشروعیت واقعی رژیم از طریق آسمان تعیین میشود و انتخابات مهندسی شده تنها در جهت آرایش صوری میباشد» بنابراین با همه این موارد این «رژیم از انتخابات اولش در 12 فروردین 1358 تا آخرین انتخاباتش یعنی انتخابات خرداد 1400 دولت پادگانی ابراهیم رئیسی حرکتی از بهعلاوه بینهایت تا منهای بینهایت طی کرده است که بدونتردید انتخابات اسفند 1402 مهر تائید جدیدی بر این بیهویتی و بیمشروعیتی رژیم مطلقه فقاهتی خواهد گذاشت». مع ذلک این همه باعث شده است که در طول 44 سال گذشته «آنچه تداوم و بقای رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را تأمین مینماید از یکطرف کوبیدن بر اسلام دگماتیسم و ارتجاعی فقاهتی، زیارتی، ولایتی و مداحیگری میباشد و از سوی دیگر پایبندی به سرنیزه و سرکوب و بسیج و سپاه و نیروهای نظامی و انتظامیاش میباشد.»
در نتیجه در این رابطه است که در طول 44 سال عمر رژیم مطلقه فقاهتی پیوسته و علیالدوام «رژیم مطلقه فقاهتی حاکم جهت کسب موجودیت خودش در چارچوب مشروعیتاش پیوسته بر سرکوب، سرنیزه، اختناق، تیغ و داغ و درفش، ترور و اعدام و کشتار جمعی تکیه نماید». ماحصل اینکه:
1 - اگر چه ریشه تمامی حرکتهای خیزشی از جمله خیزش ملی دیماه 96 اعتراض به فقر و فلاکت و محرومیت و تبعیض میباشد، ولی مبارزه کنشگران خیزشی برعکس مبارزه کنشگران جنبشی محدود بهصورت صرف مطالبهگری صنفی و مدنی نمیماند و در حداقل زمان تکوین حرکت اعتراضی کنشگران خیزشی من جمله خیزش دیماه 96 بدل به حرکت سیاسی ضد رژیم میشود.
2 - در حرکتهای خیزشی از جمله خیزشهای ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 کنشگران آن داری منافع مشترک طبقاتی نمیباشند، در نتیجه این امر باعث میشود که «حرکتهای خیزشی از جمله خیزشهای ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 ماهیت طبقاتی نداشتهاند.»
3 - موضوع عدم رهبری فردی یا جمعی و درونی یا برونی در حرکتهای خیزشی از جمله خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 باعث گردد تا شرایط برای نفوذ جریانهای سیاسی فرصتطلب داخل و خارج از کشور جهت یارگیری در راستای پیشبرد اهداف قدرتطلبانه خودشان فراهم بشود.
4 - از آنجایی که در حرکتهای خودبهخودی و اتمیزه و بیسر خیزشی (من جمله خیزشهای ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401) کنشگران یکدست نمیباشند و صورت پراکنده دارد، در نتیجه همین امر باعث میگردد تا به موازات درازمدت شدت حرکت خیزشی (مثل خیزش پاییز 1401) تفرقه و تشتت جانشین یکدستی در میان کنشگران حرکت خیزش بشود البته این امر برعکس حرکت جنبشی اعم از جنبشهای صنفی و مدنی و سیاسی چراکه کنشگران حرکتهای جنبشی دارای خواسته مشترک صنفی یا مدنی و سیاسی میباشد، در نتیجه همین امر باعث میگردد که با درازمدت شدن مبارزه جنبشی یکدستی و پیوند و وحدت در میان آنها بیشتر بشود بر این مطلب بیافزاییم که «حرکتهای جنبشی قابلیت درازمدت شدن مبارزه آنها وجود دارد و دلیل آنهم بهخاطر همین وحدت و یکدستی در خواسته کنشگران میباشد و این کاملاً برعکس حرکتهای خیزشی میباشد چراکه حرکتهای خیزشی بهعلت پراکندگی در خواستهای کنشگران امکان وحدت درازمدت بین کنشگران وجود ندارد» بهعبارت دیگر «در حرکتهای خیزشی بهعلت عدم وحدت در خواستهای کنشگران بهمرور زمان از قدرت مبارزه کاسته میشود» و باز به همین دلیل است که «در حرکتهای خیزشی امکان وحدت عمودی و افقی با حرکتهای دیگر اجتماعی جامعه بزرگ ایران وجود ندارد.»
5 - در حرکتهای خیزشی بهعلت خودبهخودی و اتمیزه و بیسر بودن حرکت «عاملی که باعث فراخوانی و تجمع آنها میگردد تلفنهای همراه و اینترنت شبکههای اجتماعی و ماهوارههای خارج از کشور میباشد علی ایحال به همین دلیل است که دستگاههای امنیتی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم جهت سرکوب هرچه زودتر حرکتهای خیزشی در اولین مرحله سعی میکند که وسایل ارتباطی آنها اعم از تلفن همراه و اینترنت و شبکههای اجتماعی و غیره را قطع نمایند». لهذا به همین دلیل بود که در خیزشهای ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پاییز 1401 عوامل رژیم جهت پراکنده کردن کنشگران این خیزشهای ملی قبل از هر چیز به قطع تلفنهای همراه و اینترنت و شبکههای اجتماعی پرداختند البته در «حرکتهای جنبشی بهخاطر وجود سازماندهی و رهبری درونزای تکوین یافته از پایین امکان سرکوب حرکتهای جنبشی توسط قطع تلفنهای همراه و اینترنت و شبکههای اجتماعی و غیره وجود ندارد.»
6 - ویژگیهای خیزش دیماه 96 عبارتند از:
الف – فاقد رهبری بود، چه رهبری درونی و چه رهبری برونی، چه رهبری جمعی و چه رهبری فردی.
ب - گستردگی فراگیر و رشد بی در پیکر داشت.
ج – در حداقل زمان ممکن کنشگران آن بهصورت عکسالعملی به خشونت کشیده شدند.
د - خاستگاه اصلی کنشگران آن حاشیهنشینان فقیر و بیکار شهرها بود.
ه – بهلحاظ هدف «میدانستند چه نمیخواهند، اما نمیدانستند چه میخواهند.»
و – فاقد شعار منسجم و فاقد حرکت سازمانیافته بودند.
ز - بخش فقیر ستیز کنشگران آن در اکثریت مطلق قرار داشتند شعارهای آنها در 8 روز اول حرکت بهخاطر خودبهخودی بودن حرکت و اتمیزه بودن آن جنبه متفرقه داشت بهطوریکه گاهاً حتی شعارهایی هم در حمایت رضا خان میرپنج میدادند اما در روز نهم با پیوستن جنبش دانشجویان دانشگاه تهران شعار: «اصلاحطلب، اصولگرا - دیگه تمامه ماجرا» شعار محوری کنشگران خیزش دیماه 96 در تهران شد.
7 - مهمترین تأثیری که خیزش دیماه 96 ایجاد کرد این بود که حرکت اعتراضی خیزشی «مارپیچی» که از نهم خرداد 1371 تا دیماه 1396 داشتند در خیزش دیماه 96 این حرکت مارپیچی بدل به حرکت «حلزونی» شد.
فراموش نکنیم که اگرچه «حرکت خیزشی ملی آبانماه 98 نسبت به حرکت خیزشی دیماه 96 صورت حلزونی داشت ولی با فراگیر شدن بیماری کشنده کرونا از دیماه 98 تا فروردین 1401 مسیر حرکت حلزونی خیزشهای ملی برای مدت سه سال دچار تأخیر گردید» مع هذا به این ترتیب بود که از اردیبهشت 1401 با شروع پروژه حذف یارانهها توسط دولت پادگانی ابراهیم رئیسی حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی صنفی، مدنی و سیاسی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از سر گرفته شد که از 25 شهریور 1401 با قتل حکومتی مهسا امینی و با بازگشایی مدارس و دانشگاهها شرایط برای بازتولید حرکت ملی خیزشی –جنبشی 1401 بر علیه سیستم آپارتاید جنسیتی و قومیتی و مذهبی فراهم گردید.
پایان