سخن روز:
پنج سال بعد از خیزش ملی دیماه 96
مروری تحلیلی بر خیزش ملی دیماه 96
هفتم دیماه پنجمین سالگرد آغاز خیزش سراسری و ملی فرودستان و تهیدستان جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم میباشد، این خیزش ملی که به مدت 9 روز (از هفتم تا پانزدهم دیماه 96) ادامه داشت، از صبح روز پنجشنبه هفتم دیماه 96 با اعتراض حاشیهنشینان شهر مشهد بر علیه فقر و فلاکت و بیکاری و تورم و گرانی و غیره شروع شد و در اندک مدتی بیش از 100 شهر کوچک و بزرگ کشور را در برگرفت، گوئی «تظاهرات تهیدستان و فرودستان و حاشیهنشینان شهر مشهد (در روز پنج شنبه هفتم دیماه 96) جرقهای بود که بر انبار باروت (38 سال تبعیض و فساد و فقر و گرانی و بیکاری و فلاکت انبار شده در جامعه ایران توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) زده شد»؛ و در اندک مدتی آن «جرقه بدل به حریقی دامنگستر شد و باعث شعلهور شدن بزرگترین حریق دامن گستر اعماق جامعه ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 38 سال قبل از آن گردید». همانند جرقه قتل حکومتی مهسا امینی (در 25 شهریور 1401 توسط گشت ارشاد رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) که جرقهای شد بر انبار خشم و نفرت 43 ساله مردم ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، همان جرقهای که توانست در طول سه ماه گذشته «موتور کوچکی» بشود برای به حرکت در آوردن «موتور بزرگ» یا جامعه رنگین کمان ایران.
باری، «اگر چه خوب می دانیم که هرگز آینده را نمیتوان در بستر گذشته ساخت، ولی خوبتر از آن می دانیم که باید از تجربه گذشته در ساختن آینده به دست آیندهسازان درس آموخت تا دوباره تاریخ مانند گذشته در ساختن آینده بر ما تکرار نشود، بنابراین، گذشته تنها در شرایطی میتواند چراغ راه آینده برای ما بشود که ما بتوانیم با تئوریزه کردن تجربههای گذشته، آن تئوریها را راهنمای عمل خود بسازیم» و از اینجا است که باید داوری کنیم که «امروز وظیفه اصلی پیشگامان این است که با رویکرد دیالکتیکی و نگاه پلورالیستی (سلبی و ایجابی) علل ناکامی و شکست 43 سال مبارزه خستگیناپدیر گروههای مختلف جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را نقد و تحلیل و تئوریزه نمایند تا با آن تئوریها بتوانیم به عنوان آگاهی در بستر استراتژی آگاهیبخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (که مبتنی بر آگاهییابی و سازمانیابی و گفتمانسازی و تئوریسازی و راهبری نه رهبری میباشد) انرژی عظیم تودههای جامعه ایران را در مسیر مبارزه دموکراسیخواهانه و برابریطلبانه آزاد بکنیم.
دلیل اینکه در عرصه راهبری (نه رهبری) ابرحرکت اعتراضی ملی ضد استبدادی و ترکیبی خیزشی - جنبشی شهریور – آذر 1401 جاری، امروز پس از پنج سال که از خیزش دیماه 96 میگذرد، ما نیازمند به بازشناسی و آنالیز و کالبد شکافی و بازتحلیل و جمعبندی و تئوریسازی از تجارب خیزش دیماه 96 هستیم، این است که «خیزش دیماه 96 سرفصل جدیدی از کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی سیاسی مردم ایران با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول سه دهه (از نهم خرداد 1371 تا به امروز) بوده است». بیتردید، اگر ما بتوانیم «در این شرایط و در این رابطه به خودویژگیهای خیزش دیماه 96 پی ببریم، خواهیم توانست به این سؤال کلیدی هم پاسخ بدهیم» که در شرایط تندپیچ حرکت جامعه امروز ایران «اهمیت خیزش دیماه 96 در کتاب سی ساله حرکتهای اعتراضی (خیزشی و جنبشی مردم ایران) در چه میباشد؟» همچنین در این رابطه میتوانیم به این سؤال هم پاسخ بدهیم که «بازشناسی خیزش ملی دیماه 96 چه دستاورد تئوریک میتواند برای ما در عرصه راهبری ابرحرکت اعتراضی ملی ضد استبدادی جاری داشته باشد؟»
باری، گفته شد که خیزش ملی دیماه 96 سرفصل جدیدی از کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی - جنبشی مردم ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بود که در تبیین این موضوع لازم است که عنایت داشته باشیم که «کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی مردم ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، به صورت مشخص کتابی است که دارای پنج فصل میباشد که در طول سه دهه گذشته (از نهم خرداد 1371 تا به امروز) به صورت حرکتهای خیزشی و جنبشی در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران جاری و ساری شده است.»
فصل اول این کتاب آنچنانکه در شمارههای گذشته نشر مستضعفین (ارگان عقیدتی جنبشی، سیاسی، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) هم به اشاره مطرح کردهایم، مربوط میشود «به حرکتهای خیزشی اتمیزه و بیسر و تکوین یافته از پائین که از نهم خرداد 1371 با شورش در کوی طلاب مشهد شروع شد و تا 15 فروردین 1374 در شهرهای مختلف شیراز، زاهدان، زنجان، ارومیه، اراک، مبارکه، قزوین و اسلامشهر ادامه پیدا کرد». این فصل از کتاب حرکتهای اعتراضی مردم ایران (که از نهم خرداد 1371 تا 25 فروردین 1374 ادامه داشته است) دارای ویژگیهای خاصی بوده است که عبارتند از:
الف – اتمیزه.
ب – خودجوش.
ج – بیسر.
د - فقدان استراتژی، تاکتیک، برنامه و مطالبات روشن.
ه - دارای پتانسیل بالا جهت خشونتگرائی در حرکت.
و - جغرافیای حاشیههای شهرها و همچنین شهرهای اقماری.
ز - جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ در تکوین این خیزشها نقشی نداشتند.
ح – تمامی خیزشهای فصل اول (از نهم خرداد 1371 تا 15 فروردین 1374) در دوران دولت پنجم و ششم اکبر هاشمی رفسنجانی صورت گرفتند که بدون تردید مولود سیاستهای ویرانگر تعدیل اقتصادی و خصوصیسازی و یا نئولیبرالیستی اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی بودهاند.
فصل دوم کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی مردم ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم که «از 18 تیرماه 1378 با حرکت اعتراضی جنبش دانشجوئی (که برای اولین بار در فرایند پساکودتای فرهنگی بهار 59) شروع شد و تا ششم دیماه (عاشورای) سال 88 توسط اعتلای جنبش سبز ادامه پیدا کرد» دارای خودویژگیهائی بوده است که عبارتند از اینکه:
اولاً برعکس حرکتهای اعتراضی فصل اول که «جوهر خیزشی داشتند» در فصل دوم این کتاب حرکتها «جوهر جنبشی» داشتهاند. لذا به همین دلیل است که در فصل دوم (از 18 تیرماه 1378 تا ششم دیماه 1388) «دو حرکت جنبشی بزرگ رخ داد که یکی مربوط به جنبش دانشجوئی (در تیرماه 78) بود و دیگری مربوط به جنبش سبز (در خرداد 88) بود». مع الوصف، «حرکت اعتراضی تیرماه 78 توسط جنبش دانشجوئی، در اعتراض به توقیف روزنامهٔ سلام و حمله نیروهای سرکوبگر حزب پادگانی خامنهای به کوی دانشگاه تهران شکل گرفت» ولی «جنبش سبز سال 88 در اعتراض به نتیجهٔ انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری (دهم حزب پادگانی خامنهای) شکل گرفت» که برای مدت 8 ماه ادامه پیدا کرد و طبق گزارش عفو بینالمللی این حرکت اعتراضی «38 کشته و دهها نفر زخمی و 300 نفر هم بازداشتی داد.»
ثانیاً برعکس حرکتهای اعتراضی خیزشی فصل اول (نهم خرداد 1371 تا 15 فروردین 1374) که صورتی اتمیزه و بیسر داشتند، در فصل دوم «این دو حرکت اعتراضی جنبشی لااقل در نطفهبندی و گسترش اولیه آن، از رهبری متمرکز و بسیج سازماندهی شده برخوردار بودند.»
ثالثاً به لحاظ «پایهٔ اجتماعی یا خاستگاه طبقاتی بین کنشگران خیزشهای فصل اول با کنشگران جنبشی فصل دوم، تفاوت وجود داشت» چراکه آنچنانکه فوقا هم مطرح کردیم «پایهٔ اجتماعی کنشگران خیزشی فصل اول، حاشیههای شهرها و شهرهای حاشیهای یا اقماری بودند» در صورتی که «پایهٔ اجتماعی یا خاستگاه طبقاتی کنشگران دو حرکت اعتراضی جنبشی فصل دوم طبقهٔ متوسط شهری بودند». لذا، به همین دلیل بود که مطالبات کنشگران در فصل دوم، «حقوق مدنی و سیاسی» بودند. در صورتی که «مطالبات کنشگران در فصل اول به چالش کشیدن فقر و فلاکت و گرانی و بیکاری و محرومیت بود.»
رابعاً به لحاظ «رابطه با بلوک قدرت، باز بین حرکتهای اعتراضی خیزشی فصل اول با حرکتهای اعتراضی جنبشی فصل دوم تفاوت وجود داشت». چراکه آنچنانکه فوقا هم مطرح کردیم، در فصل اول «جناح و جریانهای قدرت حاکم دخالتی در هدایت و شکلدهی آن خیزشها نداشتند» اما برعکس در فصل دوم، «جناح اصلاحطلبان حکومتی در رنگهای مختلف آن، عامل تکوین و بسیج و سازماندهی آن حرکتها (به صورت مستقیم و غیر مستقیم) بودند، هر چند که در جریان جنبش سبز سال 88 به موازات خشونتگرائی و به خشونت کشیده شدن آن توسط حزب پادگانی خامنهای و واکنش خشونتگرای کنشگران، حرکت اعتراضی کنشگران از رهبری جنبش سبز جدا شد و رهبری مستقیم جنبش دانشجوئی (که در بدنه هرم ساختاری جنبش سبز قرار داشتند) جانشین آن گردید، ولی در تحلیل نهائی رهبری جنبش سبز تا انتها بر آن مدیریت میکرد.»
فصل سوم کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی – جنبشی مردم ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم که «از تابستان 96 تا شهریور 1401 ادامه داشته است، حرکتهای مطالبهمحور در سه مؤلفه صنفی و مدنی و سیاسی میباشند که با جوهر جنبشی مادیت پیدا کردهاند و به صورت جنبشهای خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و با رهبری درونزا (نه برونزا) و تکوین یافته از پائین و مستقل حاکمیت و جریانهای درون قدرت و جریانهای جامعه سیاسی از راست راست تا چپ چپ برای مدت پنج سال است که (از تابستان 96 تا شهریور 1401) دارای حرکت مطالبهمحور بودهاند». در رابطه با جوهر جنبشی حرکتهای مطالبهمحور فصل سوم کتاب حرکتهای اعتراضی (سه دهه گذشته، خیزشی و جنبشی مردم ایران) باید عنایت داشته باشیم که «جوهر جنبشی فصل سوم با جوهر جنبشی فصل دوم حرکتهای اعتراضی مردم ایران دارای تفاوت کیفی و ساختاری میباشند» زیرا «در حرکتهای اعتراضی جنبشی فصل دوم این کتاب (آنچنانکه فوقا هم اشاره کردیم) منهای اینکه کنشگران پایهٔ اجتماعی یا خاستگاه طبقاتی اقشار میانی یا متوسط شهری داشتند و منهای اینکه در عرصه بسیج کنشگران و محرک اولیه آن، وابسته به جناح اصلاحطلبان حکومتی در رنگهای مختلف سفید و سبز آن بودند، از همه مهمتر اینکه جوهر حرکتشان از آغاز صورت سیاسی بر علیه هسته سخت رژیم مطلقه فقاهتی یا حزب پادگانی خامنهای داشته است». ولی در حرکت کنشگران فصل سوم این کتاب، با اینکه «جوهر حرکت آنها صورت جنبشی دارد، اما ساختار جنبشی فصل سوم با ساختار جنبشی فصل دوم تفاوت دارد» زیرا:
اولاً «حرکتهای جنبشی فصل دوم جوهر سیاسی در راستای به چالش کشیدن حزب پادگانی خامنهای یا هسته سخت رژیم مطلقه فقاهتی داشتهاند، در صورتی که حرکتهای جنبشی فصل سوم، جوهر مطالباتی یا مطالبهمحور در سه مؤلفه صنفی و مدنی و سیاسی دارند.»
ثانیاً «به لحاظ پایهٔ اجتماعی، کنشگران حرکتهای جنبشی فصل دوم دارای خاستگاه طبقه متوسط شهری بودند، در صورتی پایهٔ اجتماعی کنشگران حرکتهای جنبشی مطالبهمحور سه مؤلفهای صنفی و مدنی و سیاسی فصل سوم، صورت طیفی متنوعی (از طبقه متوسط شهری تا اردوگاه عظیم نیروی کار جامعه بزرگ ایران، اعم از کارگری، کارمندی و تا تهیدستان و فرودستان اعماق جامعه ایران) دارند»؛ و علت و دلیل این امر هم آن است که در حرکت جنبشی فصل سوم، «به خاطر مطالبهمحور بودن، صنفی و مدنی و سیاسی حرکت کنشگران (گروههای اجتماعی جامعه رنگین کمان ایران) و به دلیل اینکه توسط جنبش مطالبهمحور خود به دنبال کسب مطالبات حداقلی و حداکثری خودشان از رژیم مطلقه فقاهتی حاکم میباشند، لذا، همین امر باعث گردید که کنشگران مطالبهمحور فصل سوم به لحاظ پایهٔ اجتماعی یا خاستگاه طبقاتی صورت طیفی داشته باشند.»
ثالثاً حرکتهای جنبشی فصل دوم هم به لحاظ نطفهبندی حرکت خود و هم به لحاظ عامل راهبری و بسیج سازماندهی وابسته به جریانهای اصلاحطلب حکومتی در رنگهای مختلف سفید و سبز تحت با هژمونی سید محمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی و میر حسین موسوی بودهاند، اما در فصل سوم «این حرکتهای خودجوش و خودمحور و خودسازمانده و خودرهبر درونزا و دینامیک و تکوین یافته از پائین و مستقل از جریانهای حکومتی و جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور (از راست راست تا چپ چپ) میباشند.»
رابعاً در حرکتهای جنبشی فصل دوم «به خاطر اینکه حرکت آنها جوهر سیاسی بر علیه هسته سخت رژیم یا حزب پادگانی خامنهای داشتند، همین امر باعث گردید تا در حداقل زمان ممکن توسط سرکوب همه جانبه حزب پادگانی خامنهای، کنشگران (حرکتهای جنبشی فصل دوم) وارد برخورد عکسالعملی و واکنشی در شکل قهر و آنتاگونیسم بشوند که حاصل آن ظهور خشونتگرائی همه جانبه این حرکتهای جنبشی فصل دوم گردید»؛ که برای فهم این موضوع کافی است که به سرکوب هولناک کنشگران جنبش سبز در تابستان 88 توسط حزب پادگانی خامنهای عنایت بشود؛ که البته «نتیجه عکسالعملی کنشگران جنبش سبز (نسبت به سرکوب هولناک حزب پادگانی خامنهای در تابستان 88) خشونت فراگیر کنشگران در عاشوری 88 (در ششم دیماه 88) به نمایش گذاشته شد». پر واضح است که «سرکوب و ناکامی و شکست جنبش سبز حاصل این خشونتگرائی تکوین یافته از بالا و عکسالعمل شکل گرفته از پائین بود.»
یادمان باشد که در رابطه با جایگاه دو صف در حال نبرد در عرصه میدانی خشونتگرائی حرکتهای جنبشی فصل دوم، «از یکطرف حزب پادگانی خامنهای (با نیروهای سازمانیافته سرکوبگر خود که تا بن دندان مسلح بودند و دارای سه دهه تجربه (از 58 تا 88) سرکوب بودند) قرار داشتند و از طرف دیگر کنشگران حرکتهای جنبشی (اعم از جنبش دانشجوئی در تیرماه 78 و جنبش سبز در خردادماه 88) قرار داشتند که نه سازماندهی سراسری و فراگیر داشتند و نه از تجربه مبارزاتی دموکراتیک قبلی برخوردار بودند و نه (در خلاء جامعه مدنی قوی جنبشی دینامیک و دموکراتیک) آنها از پشتیبانی تودهای سازمانیافته برخوردار بودند و نه توان و پتانسیل جذب اردوگاه عظیم نیروی کار جامعه بزرگ ایران (اعم از کارگری و کارمندی) داشتند تا بتوانند در کنار جنبش خیابانی خود به جنبش اعتصابی هم دست پیدا کنند» اما برعکس حرکتهای جنبشی فصل سوم:
الف – به خاطر جوهر مطالبهمحوری حرکتشان اکثراً صورت صنفی و مدنی داشتند، در نتیجه کنشگران آن از خشونتگرائی و قهر و آنتاگونیسم در عرصه میدانی به شدت امتناع میکنند. لذا، به همین دلیل از آنجائیکه حزب پادگانی خامنهای هم جوهر حرکتهای جنبشی فصل سوم در کوتاه مدت مطالباتی صنفی – مدنی تحلیل میکردند. همین امر باعث گردید که حزب پادگانی خامنهای نتواند مانند حرکتهای جنبشی فصل دوم با تزریق سرکوب و خشونت از بالا کنشگران را به عکسالعمل خشونتگرایانه وادار نماید، بنابراین، از اینجاست که «حرکتهای جنبشی فصل سوم گروههای مختلف اجتماعی از جنبش مالباختگان سال 96 تا جنبش کامیونداران در سال 97 و جنبش کارگری و به خصوص جنبش معلمان و بازنشستگان در طول فرایند فصل سوم (از تابستان 96 تا شهریور 1401) توانستند به دستاوردهای مهمی برسند و حزب پادگانی خامنهای (که در طول سه دهه رهبری خودش توانسته بود تمامی حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی را با هولناکترین شکل آن سرکوب نماید) نتوانستند در فصل سوم کنشگران حرکتهای جنبشی مطالبهمحور را سرکوب کنند.»
ب – به خاطر «جایگاه متنوع صنفی و اجتماعی گروههای مختلف اجتماعی حرکتهای جنبشی در فصل سوم که از کارخانه و اداره تا خیابان شامل میشدند، همین امر باعث گردید (تا برعکس حرکتهای جنبشی فصل دوم که مکانیزم و ساز و کارهای مبارزه آنها محدود به جنبش خیابانی و تظاهرات علنی شده بود) در حرکتهای جنبشی فصل سوم، مکانیزم و ساز و کارهای مبارزه کنشگران به دو مؤلفه خیابان و اعتصاب یا کارخانه و خیابان گسترش پیدا کند» که برای فهم این مهم لازم است که توجه داشته باشیم که اگر چه «در فصل سوم جنبش مالباختگان در سال 96 توسط مکانیزم و ساز و کار خیابانی به پیروزی رسیدند و اگر چه جنبش کامیونداران در سال 97 توسط مکانیزم و ساز و کار اعتصابی به پیروزی رسیدند، جنبش معلمان در فصل سوم با ساز و کار و مکانیزم ترکیبی خیابان – اعتصاب توانستند به پیروزی برسند، آنچنانکه جنبش کارگران نیشکر هفت تپه هم در فصل سوم توسط ساز و کار و مکانیزم ترکیبی خیابان – کارخانه توانستند به پیروزی برسند.»
ج - فراموش نکنیم که «چه حرکتهای جنبشی فصل دوم و چه حرکتهای جنبشی فصل سوم در شرایطی در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران مادیت پیدا کردند که در عرصه میدانی توازن قوا به سود حزب پادگانی خامنهای بوده است» و دستگاههای چند لایهای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تحت رهبری هسته سخت رژیم و خامنهای توان سرکوب همه جانبه کنشگران حرکتهای جنبشی و خیزشی در اشکال مختلف آن را داشتند. ولی مهمترین تفاوتی که «بین فونکسیون حرکتهای جنبشی فصل دوم با فونکسیون حرکتهای جنبشی فصل سوم در عرصه انتخاب مکانیزم ها یا ساز و کارهای مبارزه وجود داشت این بود که کنشگران حرکتهای جنبشی فصل سوم، توانستند توسط خشونتپرهیزی دست حزب پادگانی خامنهای در سرکوب آنها ببندند، در صورتی که برعکس کنشگران حرکتهای جنبشی فصل دوم، به علت رویآوری عکسالعملی به خشونتگرائی بسترها جهت سرکوب ماشین سرکوبگر حرب پادگانی خامنهای آماده کردند»؛ که البته همین امر «عامل اصلی ناکامی و شکست حرکتهای اعتراضی جنبشهای فصل دوم شد، در صورتی که خشونتپرهیزی در عرصه پراکسیس صنفی و مدنی و سیاسی کنشگران جنبشهای فصل سوم (از جنبش معلمان تا جنبش کارگران نیشکر هفت تپه و تا جنبش بازنشستگان و جنبش کامیونداران) باعث پیروزی این جنبشها گردید.»
د – به جز جنبش سبز در فصل دوم که «دارای یک رهبری فردی (میر حسین موسوی) بود، بقیه حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی از فصل اول تا فصل پنجم یا بیسر و فاقد هر گونه رهبری بودند، یا (مانند انقلاب مشروطیت) دارای رهبری جمعی غیر علنی بودند، تنها در جنبش کارگران نیشکر هفت تپه است که کارگران به صورت ژلاتینی دارای رهبری جمعی (توسط انتخاب نماینده کارگران به شکل دموکراتیک و علنی) میباشند.»
فصل چهارم کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی مردم ایران، «همراه با اعتلا و بازتولید حرکتهای اعتراضی خیزشی فصل اول (از نهم خرداد 1371 تا 15 فروردین 1374) بوده است و از هفتم دیماه 96 تا آبانماه 98 ادامه داشته است و دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 در این فصل (از این کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی مردم ایران) شکل گرفتهاند که دارای خودویژگیهای جدیدی بودهاند و متمایز از سه فصل اول و دوم و سوم حرکتهای خیزشی و جنبشی نیز بودهاند» که عبارتند از:
الف – در فصل اول حرکتهای اعتراضی (خیزشی و جنبشی مردم ایران که از نهم خرداد 1371 تا 15 فروردین 1274 ادامه داشتند) و جوهر خیزشی داشتند و نخستین فرایند حرکت خیزشی مردم ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بوده است و حرکتهای خیزشی فصل چهارم (از هفتم دیماه 96 تا آبانماه 98) من جمله دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 بازتولید همان حرکتهای خیزشی فصل اول بودهاند، آن حرکتهای اعتراضی خیزشی فصل اول دارای خودویژگیهائی بودند که عبارتند از:
1 - بدون رهبری.
2 – اتمیزه.
3 - فاقد شعارهای منسجم.
4 - جوهر معیشتی و اقتصادی.
5 – خودجوش.
6 - تکوین یافته از پائین.
7 - مستقل از جریانهای قدرت و حکومت.
8 - مستقل از جریانهای جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ.
9 - دارای پایه اجتماعی تهیدستان و فرودستان حاشیهنشینان شهری و یا شهرهای حاشیه اقماری.
10 - عدم هویت واحد طبقاتی و صورت فراطبقاتی داشتن حرکت آنها.
11 – شرایط عینی تک مؤلفهای به عنوان موتور حرکت آنها (نه شرایط ذهنی).
12 – دارای پتانسیل عظیم جهت خشونتگرائی و قهر و آنتاگونیسم در حرکت بودند.
اما در حرکتهای خیزشی فصل چهارم (که از هفتم دیماه 96 تا آبانماه 98 ادامه داشتند) اگر چه مانند فصل اول حرکتهای اعتراضی آنها جوهر خیزشی داشته است و اگرچه تمامی خودویژگیهای حرکتهای خیزشی فصل اول مشمول خودویژگیهای حرکت خیزشی فصل چهارم نیز میشود، ولی هرگز و هرگز نباید فراموش کنیم که حرکتهای خیزشی فصل چهارم (و در رأس آنها دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98) دارای یک خودویژگی منحصر به فردی هم بودند که حرکتهای خیزشی فصل اول (نهم خرداد 1371 تا 25 فروردین 1374) نداشتند و آن «خودویژگی منحصر به فرد آنها گستردگی و تودهای شدن دامنه خیزش بود که در طول چهاردهه پسا انقلاب 57 بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بیمثال بوده است» به طوری که در این رابطه میتوانیم داوری کنیم که خیزش دیماه 96 گستردهترین و تودهایترین حرکت اعتراضی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از فردای انقلاب 57 تا دیماه 96 بود.
ب – در فصل سوم و چهارم حرکتهای جنبشی و خیزشی (از تابستان 96 تا شهریور 1401) با ظهور شبکههای اجتماعی و فضای مجازی و اینترنت و تلفن همراه و ماهواره و شبکههای تلویزیونی خارج از کشور و قس علی هذا، این همه باعث گردید تا «مکانیزمها یا ساز و کارهای ارتباطی تازهای برای کنشگران جنبشی و خیزشی فصل سوم و چهارم و از جمله برای کنشگران دو ابرخیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 فراهم بشود» که این ساز و کارهای ارتباطی جدید «تأثیر مثبتی در بسیج فراگیر کنشگران حتی خیزشی دیماه 96 و آبانماه 98 داشته است که حرکتهای خیزشی و جنبشی فصل اول و دوم فاقد آن بودند» همچنین این «ساز و کارهای ارتباطی تازه باعث ایجاد هماهنگی حداقلی میان کنشگران این دو خیزش ملی (دیماه 96 و آبانماه 98) نیز شد که حرکتهای خیزشی فصل اول (نهم خرداد 1371 تا 15 فروردین 1374) فاقد آن بودند»؛ و باز همین ساز و کارهای ارتباطی جدید باعث «تحول کیفی در گسترش دامنهٔ اعتراضات دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 نیز گردید که حاصل آن به حرکت درآوردن تودههای میلیونی در دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 نیز شد»؛ و همچنین، همین ساز و کارهای ارتباطی جدید باعث «تقویت کیفی در منابع بسیج و منابع رسانهای و اطلاع رسانی و فراخوانی و ارتباطی و آگاهی بخش تبلیغی و ترویجی و تهییجی کنشگران دو خیزش دیماه 96 و آبانماه 98 نیز گردید.»
ج - در فصل چهارم به علت گسترش و رشد عظیم شرایط عینی یا فقر، فلاکت، بیکاری فراگیر، انسداد اقتصادی، انسداد سیاسی، انسداد فرهنگی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم باعث گردید که «لشکر عظیم جوانان و تحصیلکردهای بیکار هم در کنار لشکر محرومین و فرودستان و تهیدستان یا حاشیهنشینان شهری و شهرهای حاشیه اقماری، وارد عرصه کنشگری این حرکتهای اعتراضی (و در رأس آنها دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98) بشوند»؛ که البته خود حضور جوانان بیکار و یا تحصیلکردهای بیکار در دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 باعث گردید که چه در خیزش ملی دیماه 96 و چه در خیزش ملی آبانماه 98 عنصر آگاهییابی در پروسه کوتاهمدت آنها روندی رو به جلو پیدا کند؛ و قطعاً در صورتی که این دو خیزش ملی میتوانستند (مانند ابرحرکت اعتراضی ملی و ضد استبداد خیزشی – جنبشی شهریور – آذر 1401) استمرار پیدا کنند، همین رشد آگاهییابی میتوانست بسترساز سازمانیابی و تکوین رهبری درونزا نیز بشود.»
یادمان باشد که «خیزش دیماه 96 از اعتراض حاشیهنشینان شهر مشهد بر علیه فقر و فلاکت و گرانی شروع شد و خیزش آبانماه 98 با افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین در یک شب آغاز گردید». همچنین عنایت داشته باشیم که «اعتراضات کنشگران جنبشی فصل سوم (از تابستان 96 تا شهریور 1401) از کارگران تا معلمان و تا کشاورزان اصفهان و کامیونداران و غیره، همگی آنها جنبه اقتصادی داشتند». برعکس «اعتراضات حرکتهای جنبشی در فصل دوم (از تیرماه 78 تا ششم دیماه 88) که هم جنبش دانشجوئی تیر 78 و هم جنبش سبز سال 88 جنبه سیاسی داشتند که مقایسه بین این دو امر نشان دهنده وضعیت متفاوت شرایط ذهنی در دو مقطع زمانی مختلف بر پایه وضعیت کنشگران شرکت کننده در آنها دارد.»
د - توجه داشته باشیم که حضور گسترده تحصیلکردههای بیکار در دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 علاوه بر افزایش کمی کنشگران باعث گردید تا شرایط برای رشد کیفی شرایط ذهنی کنشگران در عرصه فراخوانی و اطلاع رسانی و ارتباطی و حتی بسیج و سازماندهی حداقلی، بین آنها فراهم بشود که در تحلیل نهائی ظهور شعار: «اصلاحطلب، اصولگرا - دیگه تمامه ماجرا» توسط جنبش دانشجویان دانشگاه تهران، در واپسین روزهای حیات خیزش ملی دیماه 96 (که بعداً این شعار به عنوان گفتمان خیزش دیماه 96 ثبت در تاریخ گردید) باید سنتز همین رشد شرایط ذهنی در بستر خیزش ملی دیماه 96 تعریف بکنیم.
ه – در حرکتهای خیزشی فصل چهارم (اعم از خیزش ملی دیماه 96 و خیزش آبانماه 98) به علت اتمیزه و بیسر بودن و فاقد شعار و خواستههای مشخص ایجابی بودن، باعث گردید که تنها به صورت سلبی ما بتوانیم خواستههای کنشگران (دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98) در قالب این شعار خلاصه نمائیم که «آنچه هست نمیخواهیم» علی هذا همین خواسته «آنچه هست نمیخواهیم» (به بیان دیگر میدانستند چه نمیخواهند، اما نمیدانستند که چه میخواهند و نمیدانستند که جایگزین سیستم کنون چه باید باشد) چه در خیزش دیماه 96 و چه در خیزش آبانماه 98 باعث گردید که برعکس حرکتهای جنبشی مطالبهگر فصل سوم (از تابستان 96 تا شهریور 1401) «مطالبهگری کنشگران خیزشی دیماه 96 و آبانماه 98 برای حزب پادگانی خامنهای صورت سیاسی پیدا کند، نه جنبه اقتصادی.» مع الوصف، همین امر باعث گردید تا «حزب پادگانی خامنهای در حداقل زمان ممکن بتواند پروژه سرکوب هولناک آنها را به انجام برساند.»
و - خیزشهای فصل چهارم، چه خیزش دیماه 96 و چه خیزش آبانماه 98 «فاقد شعارهای منسجم و مشخص و فراگیر، چه از زاویه سیاسی و چه از جنبه اقتصادی بودند». لازم به ذکر است که آنچنانکه فوقا اشاره کردیم، شعار استراتژیک «اصلاحطلب، اصولگرا - دیگه تمامه ماجرا» که در واپسین روزهای خیزش دیماه 96 مطرح گردید و با آن فصل نوینی در گفتمان حاکم بر جامعه ایران (پس از پایان دو دهه حاکمیت گفتمان اصلاحطلبان حکومتی) آغاز شد، توسط جنبش دانشجوئی دانشگاه تهران مطرح شد، نه توسط کنشگران خیزش دیماه 96 و همچنین شعار: «بنزین گرونتر میشه - فقیر فقیرتر میشه» که در جریان خیزش آبانماه 98 مطرح گردید به علت جنبه صرف اقتصادی آن نتوانست در آن خیزش سیاسی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم صورت فراگیر و گستردهای پیدا کند.
ز - «مهمترین آسیب و ضعف کلیدی حرکتهای خیزشی فصل چهارم (اعم خیزش ملی دیماه 96 و خیزش ملی آبانماه 98) عدم رهبری چه به صورت برونزای فردی و چه به صورت درونزای جمعی بوده است» که «عدم رهبری (برونزا و درونزای فردی و اجتماعی) باعث گردید تا این دو خیزش ملی نتوانند به صورت سیستماتیک حرکت کنند و نتوانند در بستر استمرار و زمان رشد و اعتلا پیدا کنند». همچنین «عدم رهبری (درونزا و برونزای جمعی و فردی) باعث گردید که هم خیزش ملی دیماه 96 و هم خیزش آبانماه 98 از درون دچار گسستگی بشوند و پیوند بخشهای مختلف آن غیر ممکن گردد.»
ح - «فقر، فلاکت، فساد، تباهی، گرسنگی، گرانی و کاهش ساعتمره قدرت خرید مردم در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم باعث گردیده که ذهن کنشگران خیزشی در فصل چهارم (چه در خیزش ملی دیماه 96 و چه در خیزش ملی آبانماه 98) در عرصه مبارزه عموماً ورای منافع طبقاتی باشند». لذا، همین امر باعث گردید، «تا حرکتهای خیزشی فصل چهارم (و در رأس آنها دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98) صورتی ورای طبقاتی پیدا کنند، هر چند که خاستگاه کنشگران این دو خیزش ملی (دی ماه 96 و آبان ماه 98) حاشیهنشینان و تهیدستان و فرودستان اعماق جامعه بزرگ ایران بودند و یا حداکثر بخشهای پائینی طبقه متوسط شهری بودند که در حال ریزش به طرف پائینیهای جامعه ایران بودند». البته «آفت مهمی که رویکرد ورای طبقاتی کنشگران خیزشی فصل چهارم (اعم از خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98) به همراه داشتند، این بود که کنشگران اردوگاه عظیم نیروی کار جامعه بزرگ ایران (اعم از کارگری و کارمندی) منافع خودشان در حمایت از این حرکتهای خیزشی نمیدیدند، لذا به صورت گسترده در این دو خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 غیبت کردند.»
باری، در خصوص «فصل پنجم» کتاب حرکتهای اعتراضی خیزشی و جنبشی مردم ایران که «از 26 شهریور ماه 1401 شروع شده و علی الدوام جاری میباشد» از آنجائیکه در سرمقاله نشر مستضعفین شماره 162 «تحت عنوان سه ماه مبارزه و مقاومت بیامان کنشگران ابرحرکت اعتراضی ضد استبدادی ترکیبی خیزشی – جنبشی شهریور – آذر ماه 1401 که همچنان نیز ادامه دارد» به صورت کامل صحبت کردهایم، لذا جهت عدم تکرار مطالب آن در اینجا و در این رابطه، شما را دعوت به خواندن سرمقاله شماره 162 نشر مستضعفین میکنیم.
پایان