نوروز در میان ارغوانهای به خون خفته فرا میرسد
وقتی که نرم آهنگ آن موسیقی ناب
ما را به روی بال خود میبرد
و در کهکشان عشق پیچ تاب میخورد
ای خوب، آیا
در پرده جان تو هم صد گونه خورشید
زیبا و رنگین میدرخشید
وقتی که برگشتم در باغ
احساس میکردم که با تو
ارغوان را
با روح خود پرواز میدادی که ما را
عشقی بلند و آسمانی هست، نیکوست
در خلوت روشن با تو گریستهام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خواندهام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشقترین زندگان بودهاند
در معبر قتل عام
شمعهای خاطره افروخته خواهد شد
سالی
آری بیگاهان نوروز امسال چنین آغاز شد
این رسم توست که ایستاده بمیری
در تو ترانههای خنجر خون، در تو پرندگان مهاجر، در تو سرود فتح
اینگونه چشم تو روشن
هرگز نبوده است.
این شباهنگ بیآشیانه
قصه دارد از هجر یاران
گرچه داند که این روزگاران
روزگاران بیروشنایی است
با امید سحر میسراید
داند این تیرگیها نپاید
هرچه شب تیرهتر بگذرد، باز
آفتابی زسویی برآید