«نوروز» بهترین ترانه، بهترین سرود

 

سالی گذشت، سالی دگر طلوع کرد تا این کهنه آسیاب گران سنگ دهر، بی اعتنا به ناله «کرونا گزیدگان» در تماشاخانه هستی، بازهم مانند پارسال بال خونین کبوترهای زیر چنگال عقاب و گردن آهوان به دندان گرفته پلنگ‌ها و بی‌رحمی انسان از انسان، در بستر نوزائی حیات و زمان و تکامل دیالکتیکی وجود به نمایش بگذارد.

قرنی گذشت، قرنی جدید آغاز شد تا باز صدای ساعت شماطه‌دار تاریخ بانگ تکرار رو به جلو همیشگی خود را در گوش بشریت به صدا درآورد.

نوروزی گذشت، نوروزی جدید ظهور کرد تا امسال برعکس نوروزهای گذشته، راز فصل بهار را به جای خوشه خورشید، در نسیم شاخه بی برگ پیچک خشکیده بر روی پنجره فقر و فلاکت توده‌ها به تماشا بنشینیم.

زمان کهنه گذشت، زمان نو فرا رسید تا در این نوروز و در این شب تاریک و این گرداب هول‌انگیز حاکم، سینه‌کشان همچون موج راهی به دریای نور پیدا کنیم.

چندین هزار بهاران، چندین هزار نوروز را پشت سر گذاشتیم تا این بار بهار و نوروز در دل شعله‌های دود و خوشه‌های پروین خاموش شده برای ما بازی‌گری کنند.

چرا امسال برعکس گذشته‌ها، زمان برای ما در آغاز بهاران و ورود نوروز دیر می‌گذرد؟

چرا در بهاران و نوروز امسال «پرواز کبوترها ممنوع شده است؟»

چرا در بهاران و نوروز امسال، مرگ، فقر، فلاکت، کشتار و اعدام، «ترانه بهاران و سرود نوروز شده است؟»

چرا مزرع سبز فلک و داس مه نو در بهاران و نوروز امسال «یادآور روی پاک و مجرد چون مسیحا بر صلیب رفته می‌باشد؟»

چرا در بهاران و نوروز امسال مرغ مست سحر به جای ترانه آزادی برای بشر؛ ترانه فقر، فلاکت، مرگ و سیاهی سر داده است؟

چرا در بهاران و نوروز امسال قمری غریب از راه رسیده، بوی غبار و وحشت و باروت و رنگ خون او را سرگردان ساخته تا آنجا که نمی‌داند بر کدامین شاخه ناله کند؟

چرا در بهاران و نوروز امسال به جای باد مسیحا نفس حافظ، از آسمان نفرین می‌بارد، ستاره‌ها از آسمان فرو می‌ریزند، شکوفه‌ها از شاخه‌ها رها می‌شوند، بنفشه از دل سنگ سر برون می‌آورد و سپیده به جای باد بهاری در برج شب غاسق می‌رقصد؟

چرا در بهاران و نوروز امسال نوروز اشک‌بار است، ستاره‌ها در چمنزار مرج العذارء فقاهت خاموش شده‌اند، شمشیر جهاد در اختیار جلادان قرار گرفته، پایگاه‌های آگاهی‌بخش خلق وسیله شرک و ظلم و فریب و استحمار مردم شده است، همه سرمایه‌های مردم به غارت رفته است، زبان‌های رسمی که از حقیقت، توحید، پیغمبر، قرآن و وحی سخن می‌گویند، در اختیار حکومت غاصب می‌باشند، رژیم همه ائمه جماعت و قضات و مفسرین و قارئین قرآن و علما و متکلمین به عمله آماتور و رادیو ترانزیستوری خود بدل کرده است، زمان یک پارچه در اختیار قدرت غاصب می‌باشد و ارزش‌ها یک پارچه به وسیله دستگاه‌های فقاهتی حاکم تعیین می‌شوند، عقیده‌ها و افکار و تاریخ‌نویسی به وسیله دستگاه‌های عقیده‌ساز و فکرساز و تاریخ‌نویس حاکم تعریف می‌شوند، مغزها از کودکستان تا مدرسه و دانشگاه و خانواده و جامعه توسط آنها شستشو داده می‌شوند، به وسیله اسلام فقاهتی، اسلام زیارتی، اسلام روایتی و اسلام ولایتی برای مردم دین می‌سازند تا یاس و ناامیدی ایمان مردم ایران بکنند و جامه زیبای تقوا را بر تن زور و زر و تزویر بکنند و آرزوی آزادی و برابری مردم ایران را عقیم و سترون بکنند و جاهلیت فقهی خود را جایگزین آگاهی انسانی مردم ایران بکنند و کتاب راستی و قرآن را بر سرنیزه‌های فریب خود بالا ببرند تا گوساله‌های سامرا آنها بانگ توحید سر بدهند و بر سنت ابراهیم تکیه بزنند تا قیصر عمامه پیامبر را بر سر بنهد و جلاد شمشیر پیامبر را در دست بگیرد و ایمان را داروی خواب خلق بکنند و رنج مبارزان آگاهی همه بر باد بدهند و جهاد و دفاع بدل به کشتار و اعدام و شکنجه و خفقان خلق بکنند و توحید را نقاب شرک، اسلام رهائی را زنجیر تسلیم، سنت محمدی را وسیله مشروعیت حکومت خود بکنند، شلاق فقه و فقاهت را دوباره بر گرده کارگران و زحمتکشان و مردم نگون‌بخت ایران بزنند، آزادی و اندیشه را به زندان دیرین خفقان بکشند، توده‌های اعماق جامعه ایران را تسلیم زور و شمشیر خود بکنند، زبان‌ها ببرند و موج‌های اعتراض و شعله‌های عصیان خیزش‌های دی‌ماه 96 و آبان‌ماه 98 برای همیشه خاموش بکنند، جاهلیت جدید سیاه‌تر و وحشی‌تر و سنگین‌تر از جاهلیت قدیم بر جامعه ایران حاکم بکنند و در نوروز و بهاران صحرا و دشت بی‌هیاهو و زمستان سرکش و قبرستان‌ها داغ و خانه‌ها خاموش، جامعه ایران را کسل و طبیعت را غم بار، اقاقیا را در حسرت بیداری فردای خلق، افسرده و نوروز این پنجره هزار ساله ایرانی به تاریخ و گذشته را بسته نگه دارند؟

ولی باز با همه این‌ها ما مانند گذشته در نوروز امسال هم به بهاران می‌اندیشیم نه بر کرونا، به جلاد تا این هیولای رفته تا افلاک را در پای اراده ایرانیان به زانو درآوریم.

ولی باز با همه این‌ها مانند گذشته در نوروز امسال هم به بهاران می‌اندیشیم تا باز در برابر دیوهای تنوره‌کش بر خلق، «فلق را از دل سیاه شب غاسق بیرون بکشیم.»

ولی باز با همه این‌ها مانند گذشته در نوروز امسال هم به بهاران می‌اندیشیم تا باز در «انتهای تونل تاریک تاریخ، خوشه نور را پیدا بکنیم.»

ولی باز با همه اینها مانند گذشته در نوروز امسال هم به بهاران می‌اندیشیم تا باز نوروز برای ما «ابدیت را در عرصه حیات نو به نمایش درآورد.»

ولی باز با همه این‌ها مانند گذشته در نوروز امسال هم به بهاران می‌اندیشیم تا باز «مرغ سحر ناله سر دهد و قمری غریب بر شاخه‌های غم‌زده مردم ما به شادی ناله آزادی نوع بشر بخوانند و پرواز کبوتر در فضای خفقان‌زده ایران آزاد بشود و بی‌رحمی انسان از انسان در جامعه نگون‌بخت ایران به پایان برسد.»

تا همه با هم این سرود نوروز و بهاران زمزمه بکنیم که: «ای خجسته بهاران، ای نوروز، ای مرز جاودانه حیات و روشنایی و زندگی، ما پیوسته با امید وصل تو، شب را شکسته‌ایم.»

ای خجسته بهاران، ای نوروز، ما در هوای عشق تو «زمستان گذشته‌ایم.»

ای خجسته بهاران، ای نوروز، «ما بهر تو دست و پا زده‌ایم در شکنج راه.»

ای خجسته بهاران، ای نوروز «ما سوی تو بال و پر زده‌ایم در ملال شب.»

ای خجسته بهاران، ای نوروز، «ما مرغ صبح بودیم، مست ترانه گو، اما در این غروب با تو شب را شناخته‌ایم.»

پس باز هم به بهاران می‌اندیشیم و به نوروز و به گذشت سرما.

به بهاران می‌اندیشیم که «حیات می‌چکد از عرصه‌های وجود.»

به بهاران می‌اندیشیم و به نوروز و «زندگی که فرو مرده جاودانه در او.»

به بهاران می‌اندیشیم و به نوروز، «نه به پائیز و خزان و سرما.»

پس به مناجات درختان سحر، نفس پاک شقایق در کوه، صحبت چلچله‌ها با صبح، نبض پاینده هستی در ماه، «در دل ساغر هستی به رهائی و به آزادی انسان می‌اندیشیم.»