مبانی تئوریک و معرفتی «استراتژی» جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 44 سال گذشته (از سال 55 الی الان) – قسمت سی و هشت
تمامی رویکردهائی که در عرصه «تحولخواهانه اجتماعی» جهت «تغییر راهبرد» یا «استراتژی» ارائه دهند، «ایدئولوژی» هستند
طبیعی است که در این تقسیمبندی جریانهای طالب کسب قدرت سیاسی در زیر چتر ایدئولوژی تابع روش خشونتآمیز هستند، برعکس جریانهای تحولخواه اجتماعی تابع رویکرد گفتمان ایدئولوژی شریعتی که معتقد به شیوههای دموکراتیک در عرصه استراتژی تحولخواهانه اجتماعی خود میباشند و البته در خصوص رویکردهای هویتطلبانه زیر چتر ایدئولوژی این جریانها در اشکال مختلف مذهبی و قومی و سیاسی دارای شیوههای مختلف و گوناگونی میباشند. بدین جهت در این رابطه است که اگر ابتدا بخواهیم به صورت کلاسیک در باب ترم ایدئولوژی بحث بکنیم، باید به این موارد اشاره کنیم:
1 – اصطلاح ایدئولوژی به صورت لفظی به معنای آغازین آن «علم ایدهها است» که نخستین بار در سال 1801 توسط دستوت دو تراسی پس از انقلاب کبیر فرانسه در کتاب «عناصر ایدئولوژی» به کار گرفته شد.
2 - هر چند خود دستوت دو تراسی که نخستین مطرح کننده اصطلاح ایدئولوژی بود، در چارچوب رویکرد پوزیتیویستی که داشت، ایدئولوژی را با بار مثبت به کار میبرد، اما ناپلئون (که در همان زمان در موسسه ملی فرانسه عضویت داشت و از همکاران دستوت دو تراسی بود) پس از به قدرت رسیدن با استفاده از همین اصطلاح ایدئولوژی دو تراسی و تغییر معنای آن از صورت مثبت قبلی آن به صورت منفی، خود دو تراسی را به هم چالش کشید. البته به چالش کشیدن دو تراسی توسط ناپلئون با اصطلاح ایدئولوژی فقط جهت روپوش حمایت و توجیه حمایتش از کلیسا بود نه جدال فکری و علمی. مع الوصف در این رابطه بود که ناپلئون نخستین کسی بود که در راستای مقابله با مخالفین خود و توجیه حمایتش از کلیسا، اصطلاح ایدئولوژی را با بار منفی به کار برد که مقصود ناپلئون از واژه ایدئولوژی در حمله به دو تراسی، «متافیزیسینهای ابهامپرداز» بود.
3 - پس از ناپلئون مهمترین جریانی که در مغرب زمین از اصطلاح ایدئولوژی به صورت منفی استفاده کردند، جریان بنیانگذاران سوسیالیسم کلاسیک نیمه دوم قرن 19 یعنی کارل هاینریش مارکس و فریدریش انگلس بودند که «مخالفان فکری خودشان را ایدئولوژیست مینامیدند». کارل مارکس که برای اولین با در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» از اصطلاح ایدئولوژی استفاده کرد، موضعگیری قاطعی در باب مضمون این اصطلاح نداشت چرا که در همان کتاب «ایدئولوژی آلمانی» از یک طرف میگوید: «وجود ایدههای انقلابی در دورهایی خاص مستلزم وجود طبقهایی انقلابی است» که در این عبارت کارل مارکس ایدئولوژی را تنها به اندیشههای طبقه حاکم منحصر نمیکند و با «صراحت وجود آگاهی ایدئولوژیک انقلابی با وجود طبقهایی انقلابی تائید مینماید». هر چند که کارل در اینجا به جای اصطلاح «ایدئولوژی» از عبارت «ایدههای انقلابی» استفاده میکند. ولی بدون تردید منظور کارل مارکس از «ایدههای انقلابی» همان «ایدئولوژی» میباشد.
یادمان باشد که کارل مارکس در کتاب «مانیفست کمونیست» خود، «کل تاریخ بشر را تاریخ نبردهای طبقاتی میدانست که برخاسته از سازمان تولید است و بر همه ابعاد و جنبههای آگاهی تأثیر میگذارد». کارل مارکس «ساختارهای اجتماعی متوالی مثل فئودالیسم و سرمایهداری را بر اساس طبقهها و آگاهیهایی که پدید میآورند، از هم تشخیص میداد». او «حقیقت را با نقش تاریخی طبقه یکسان میدانست» و لذا در این رابطه بود که او در «ایدئولوژی آلمانی» منهای تعریف فوق از ایده و ایدئولوژی، تعریفی منفی هم از ایدئولوژی ارائه میکند و میگوید: «طبقهایی که وسایل تولید مادی را در اختیار دارد، مهار وسایل تولید معنوی را هم به دست دارد، به طوری که افکار کسانی که فاقد وسایل تولید معنوی هستند زیر سلطه آن قرار میگیرد ایدههای حاکم در جامعه چیزی نیست جز بیان ایدئولوژیک روابط مادی مسلطی که به صورت ایدهها دریافت میشود.»
4 - بدین ترتیب بود که ایدئولوژی یکی از بحثانگیزترین واژههای سیاسی و اجتماعی و علمی در دیسکورس مغرب زمین و مشرق زمین در آمد؛ که البته در تحلیل نهائی آخرین معنایی که این اصطلاح به خود گرفته است، عبارت است از «مجموعه منسجمی از عقاید است که مبنایی را برای بعضی از انواع فعالیتهای سیاسی سازمانیافته در دسترس قرار میدهد». در این معنا از ایدئولوژی:
اولاً ایدئولوژی بیانگر دیدگاهی در باره نظم موجود یا انتقاد از آن هستند که معمولاً به صورت جهانبینی ارائه میشوند.
ثانیاً مدلی از آینده مطلوب یعنی اتوپیا ارائه میدهند.
ثالثاً بیان میکنند که تغییر سیاسی چگونه میتواند محقق شود و چگونه باید صورت گیرد، بنابراین ایدئولوژیها عامل پیوند نظریه و عمل هستند.
5 - مارکسیستهای قرن بیستم به خصوص در دیسکورس آنتونیو گرامشی با تجدید نظر در رویکرد کارل مارکس و انگلس در باب اصطلاح ایدئولوژی، آن را «عقاید متمایز هر طبقه اجتماعی، از جمله طبقه کارگر تعریف کردند». مع الوصف، بدین ترتیب بود که از زمان خود کارل مارکس در همان کتاب «ایدئولوژی آلمانی» انگارههای مختلفی از معنای ایدئولوژی مطرح گردیده است که نتیجه همه آنها این فرض بنیادی است که «در باره ایدئولوژی نمیتوان و نباید برحسب ظاهر این اصطلاح داوری کرد، بلکه آنچه در این رابطه حائز اهمیت است همان معنای این اصطلاح میباشد» بنابراین تمامی تعریفهای گذشته از ایدئولوژی، چه «تعریف علم مطالعه ایدههای دستات دو تراسی» (1754-1836) و چه «تعریف واقعیت واژگونه کارل مارکس» (1883 - 1818) و در ادامه آن «تعریف آگاهی کاذب انگلس» و در ادامه آن «تعریف مفهوم بیطرفانه آنتونیو گرامشی از ایدئولوژی» همه و همه برای امروز ما فقط دلالت بر «تاریخ سیر تکاملی معنای این اصطلاح میکند نه چیزی دیگر»؛ به عبارت دیگر این سیر معنای سیال ایدئولوژی نشان دهنده آن است که «مفهوم ایدئولوژی مسیری بحثانگیز را طی کرده است»؛ و گرچه در سال 1960 دانیل بل «پایان ایدئولوژی را اعلام کرد» ولی «نه تنها این اعلام پایان ایدئولوژی دانیل بل، مرگ اعلام شده ایدئولوژی تحقق پیدا نکرد» بلکه برعکس، از «دهه 1960 الی الان، ایدئولوژی بنابه دلایلی جایگاهی مهمتر و مطمئنتر در تجزیه و تحلیل سیاسی پیدا کرده است.»
6 - علاقه مارکسیستها در قرن بیستم به کاربرد اصطلاح ایدئولوژی با بار مثبت معنائی به تئوری آنتونیو گرامشی (1891 – 1937) مبنی بر «سلطه هژمونی ایدئولوژیک برمیگردد» که در آن شرایط نظریهپردازان مارکسیستی در راستای «توضیحی تئوریک برای شکست پیشبینی کارل مارکس نسبت به انقلاب پرولتاریایی در مغرب زمین بودند.»
7 - ظهور جنگ سرد در دهه 1950 نظریهپردازانی امثال سر کارل ریموند پوپر تشویق کرد تا در راستای «شباهتهایی میان فاشیسم و نازیسیم و کمونیسم بر ایدئولوژی رسمی آنها تکیه نماید» که «همه آنها مخالفان را سرکوب میکنند و اطاعت محض را توصیه مینمایند و دارای رویکرد جزمیتگرا و مطلقگرا و اتوپیاساز میباشند.»
8 - استفاده گسترده از اصطلاح ایدئولوژی از دهه 1960 الی الان در مغرب زمین باعث گردیده است که «دیگر این واژه فقط دارای بار سیاسی نباشد و میتوان امروز آن را به تمام مکاتب فکری و یا فلسفی و علمی نیز اطلاق کرد» آنچنانکه «گسترهٔ این اصطلاح امروز حتی به دامنه فمینیسم و اکولوژیسم هم رسیده است.»
9 - کاهش رویکردهای رفتاری در سیاست در این زمان در مغرب زمین، «باعث افزایش علاقه به ایدئولوژی هم به عنوان وسیلهای برای شناخت اینکه عمل سیاسی تا چه حد توسط عقاید و ارزشهای بازیگران سیاسی سازمانیافته (و هم به عنوان طریقه تائیدی برای اینکه تجزیه و تحلیل سیاسی همیشه در بردارنده ارزشها و فرضیههایی است که تحلیلگر به آن پای بند است) شده است.»
10 - در تحلیل نهائی میتوان داوری کرد که «ایدئولوژی نقش بسیار مهمی در زندگی امروز بشر بازی میکند و ایدئولوژی اگر از انعکاس شرایط مادی زندگی اجتماع و منافع طبقات معینی به وجود میآید، به نوبه خود تأثیر متقابل فعالی در تکامل اجتماع دارد». آنچنانکه میتوان نتیجهگیری کرد که در دنیای امروز «بدون هدایتگری ایدئولوژییهای تحولخواه و تغییرساز و تکاملطلب، امکان تکامل یک طرفه اجتماعی به صورت جبری توسط رشد ابزار تولید وجود ندارد.»
11 - ایدئولوژی در دیسکورس شریعتی معنا و مفهومی پیدا کرد که با تمام معنا و مفاهیمی قبلی این اصطلاح سیال از فرش تا عرش متفاوت میباشد. چرا که:
اولاً ایدئولوژی از معنای «علم مطالعه قبلی ایدهها» بدل شد به «عقیدهشناسی» شد. «ایدئولوژی عبارت از عقیده و شناخت عقیده است و به معنی اصطلاحی بینش و آگاهی ویژهای است که انسان نسبت به خود، جایگاه طبقاتی، پایگاه اجتماعی، وضع ملی، تقدیر جهانی و تاریخی خود و گروه اجتماعیایی که بدان وابسته است دارد و آن را توجیه میکند و بر اساس آن مسئولیتها و راهحلها و جهتیابیها و موضعگیریها و آرمانهای خاص و قضاوتهای خاصی پیدا مینماید و در نتیجه به اخلاق و رفتار و سیستم ارزشهای ویژهای معتقد میشود» (م. آ - ج 16 - ص 42).
ثانیاً ایدئولوژی در دیسکورس شریعتی از صورت «خود ایدهها» بدل شد به «پاسخی به چهار سؤال مشترک همه انسانها در همه اعصار گذشته حال و آینده». «ایدئولوژی عقیدهای است که جهت اجتماعی ملی و طبقاتی انسان را و همچنین سیستم ارزشها، نظام اجتماعی، شکل زندگی و وضع ایدهآل فرد و جامعه و حیات بشری را در همه ابعادش تفسیر میکند و به چگونهای؟ و چه میکنی؟ و چه باید کرد؟ و چه باید بود؟ پاسخ میدهد» (م. آ - ج 16 – ص 43).
ثالثاً ایدئولوژی در گفتمان شریعتی از صورت امری ذهنی و نظری خارج شد و در چارچوب عقل برهانی استقرائی بشر و پیوند ایدئولوژی با وحی (به عنوان یک پروسس در وجود از جماد و نبات و حیوان تا انسان و از وحی غریزی تا وحی نبوی) ایدئولوژی بدل به ادامه غریزه در انسان شد. «دقیقترین تعریفی که جوهر و حقیقت و نقش اساسی ایدئولوژی را میشناسد این است که: ایدئولوژی ادامه غریزه در انسان است» (م. آ - ج 23 - ص 111).