سخن روز- 12 اردیبهشت «روز معلم» بر جامعه فرهنگیان ایران مبارک باد

 

درس‌هائی که جنبش فرهنگیان ایران به ما می‌آموزد

درس اول - در مقطع کنونی کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی جهت بسترسازی در راستای ارتقاء سطح مطالبات و رادیکالیزه کردن جوهر جنبش‌های مطالبه‌محور خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و مستقل و تکوین یافته از پائین، «باید از مرحله مطالبه افزایش دستمزد شروع نمایند» زیرا:

اولاً در جامعه امروز ایران که طبق آمارهای خود رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بیش از 60 میلیون نفر (از جمعیت 85 میلیون نفری جامعه بزرگ ایران) زیر خط فقر رسمی زندگی می‌کنند و خط فقر بالای 16 میلیون تومان می‌باشد و حتی دستمزد سال 1401 تعیین شده توسط شورای عالی کار (با 4/57 درصد افزایش نسبت به دستمزد سال قبل) یک سوم خط فقر رسمی است و نزدیک به یک چهارم جمعیت ایران (بیش از 23 درصد) در فقر مطلق به سر می‌برند (که معنای دیگر آن این است که از هر چهار نفر یک نفر حتی هزینه تأمین نان خالی برای معیشت هم ندارند) بدون تردید «شعار افزایش دستمزد تنها شعاری است که هم در عرصه عمودی و هم در عرصه افقی اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور می‌تواند بسترساز بسیج همگانی بشود»؛ یعنی هم می‌تواند «کنش‌گران جنبش مطالبه‌محور فرهنگیان ایران را حول این شعار بسیج نماید و هم می‌تواند شرایط برای پیوند دیگر شاخ‌های اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و حتی سیاسی را حول این شعار بسیج نماید و آن را نهادینه کند؛ و حتی می‌تواند شرایط برای هژمونی جنبش فرهنگیان ایران بر اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای امروز جامعه بزرگ ایران را فراهم نماید.»

ثانیاً شعار افزایش دستمزد در مقطع کنونی امروز جامعه بزرگ ایران به علت فراهم بودن شرایط عینی فقر و فلاکت در جامعه ایران می‌تواند توسط پیشگامان کنش‌گران این جنبش‌های دینامیک، «گفتمان‌سازی بشود و حتی این پیشگامان کنش‌گران جنبش‌های مطالبه‌محور می‌توانند به کسب هژمونی گفتمانی (در نبرد با دیگر گفتمان موجود جامعه سیاسی ایران) دست پیدا کنند» و با «کسب هژمونی گفتمانی در عرصه تکوین شرایط ذهنی، می‌توانند شرایط برای سازمان‌یابی عمودی و افقی کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور را فراهم کنند» و با آن شرایط برای «گسترش سطح مطالبات این کنش‌گران جهت رادیکالیزه کردن جوهر مبارزه آنها فراهم نمایند.»

ثالثاً شعار افزایش دستمزد در مقطع کنونی می‌تواند شرایط برای پیوند دو اردوگاه بزرگ زحمتکشان امروز جامعه ایران، یعنی جامعه کارمندان (وابسته به اقشار میانی و طبقه متوسط شهری) و جامعه کارگران (وابسته به اردوگاه بزرگ کار و زحمت ایران) را فراهم نماید. بی‌تردید «پیوند بین دو جبهه بزرگ کارمندان و کارگران در مقطع کنونی خود می‌تواند شرایط برای پیوند طبقه متوسط شهری با پائینی‌ها تا اعماق جامعه بزرگ ایران را فراهم نماید». یادمان باشد که یکی از «خلاءهای موجود در هرم ساختاری طبقاتی جامعه ایران (که در طول 43 سال گذشته بسترساز بحران درونی در اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی شده است) همین شکاف بین دو طبقه متوسط شهری و طبقه کارگر ایران می‌باشد» تا آنجا که در جنبش سبز سال 88 (به عنوان بزرگترین جنبش طبقه متوسط جامعه ایران در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) شاهد بودیم که به علت خلاء وجود جنبش طبقه کارگر، جنبش سبز سال 88 نتوانست جنبش خیابانی خود را با جنبش اعتصابی کارگران و کارمندان پیوند بزند، در نتیجه همین امر باعث گردید که کنش‌گران جنبش سبز نتوانند در سال 88 در عرصه میدانی توازن قوا را به سود خود تغییر بدهند و البته به دلیل برتری جایگاه دستگاه‌های چند لایه‌ای امنیتی و سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی حزب پادگانی خامنه‌ای توانست به شدت (مانند جنبش دانشجوئی در تیر ماه سال 78) جنبش سبز سال 88 را سرکوب بکنند، بنابراین از اینجا است که می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که با پیوند دو جبهه بزرگ کارگران و کارمندان در لوای شعار افزایش دستمزد و در ادامه آن پیوند دو طبقه متوسط شهری و طبقه کارگر بر پایه گفتمان‌سازی از این شعار و کسب جایگاه گفتمان مسلط در مقطع کنونی منهای اینکه می‌توان شرایط برای بسیج همگانی تا اعماق جامعه ایران را فراهم کرد و منهای اینکه می‌توان بسترها جهت ارتقاء گسترش سطح مطالبات و رادیکالیزه کردن جوهر مبارزه جنبش توسط گسترش سطح مطالبات فراهم کرد و منهای اینکه می‌توان شرایط برای سازمان‌یابی و پیوند بین شاخه‌های مختلف اردوگاه عظیم مطله‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی فراهم کرد، از همه مهمتر اینکه در چارچوب این دستاوردها در عرصه میدانی می‌توان «توازن قوا را به سود کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالعه‌محور فراهم کرد و با تغییر توازن قوا شرایط برای عقب‌نشینی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در برابر جنبش‌های مطالبه‌محور و در مرحله اول قبول خواسته‌های حداقلی آنها را فراهم کرد.»

همچنین می‌توان با تغییر توازن قوا در عرصه میدانی شرایط برای «عدم توان و ناکامی (دستگاه‌های چند لایه‌ای امنیتی و سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای) در سرکوب این جنبش‌ها را فراهم کرد» و باز با تغییر توازن قوا در عرصه میدانی می‌توان شرایط «برای سراسری شدن تشکیلات و سازماندهی بین کنش‌گران توسط کاهش هزینه سرانه مبارزه برای آنها را فراهم کرد» و باز شرایط برای «انجام مبارزه درازمدت کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین را فراهم نمود.»

درس دوم - اگر بپذیریم که در مقطع کنونی جنبش فرهنگیان ایران قوی‌ترین یا قدرتمند جنبش اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور خودجوش و خودسازمانده و مستقل و تکوین یافته از پائین می‌باشند و در عرصه میدانی توسط یازده تجمع سراسری که در سال 1400 داشته‌اند، جنبش فرهنگیان ایران نشان داده‌اند که «آن‌ها تنها جنبشی در کشور ایران هستند که دارای تشکل سراسری می‌باشند و از پتانسیل اقدام تجمع اعتراضی سراسری برخوردار می‌باشند» و نشان داده‌اند که «جنبش فرهنگیان ایران می‌توانند در عرصه میدانی توازن قوا را به سود تغییر بدهند و رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را برای پاسخگوئی به مطالبات خود وادار به عقب‌نشینی بکنند» و نشان داده‌اند که در این مقطع «حتی می‌توانند هژمونی اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی را در دست بگیرند» و نشان داده‌اند که «بهترین سر پل برای پیوند طبقه متوسط شهری با طبقه کار و اردوگاه کار و زحمت ایران می‌باشند» و نشان داده‌اند که «بهترین سر پل جهت پیوند بین دو جبهه بزرگ کارگری و کارمندی در جامعه بزرگ ایران می‌باشند» و نشان داده‌اند که «بهترین عرصه‌ای است که در آن جنبش زنان ایران می‌توانند (در کنار مردان با شعار: «معلم به پا خیز - برای رفع تبعیض») تبعیض‌های جنسیتی، طبقاتی، سیاسی و اجتماعی موجود جامعه ایران را فریاد بزنند» و نشان داده‌اند که جنبش فرهنگیان «از قابلیت تلفیق سازمان‌یابی دو مؤلفه‌ای از بالا و از پائین برخوردار می‌باشند» و نشان داده‌اند که «جنبش فرهنگیان از قابلیت تشکل‌یابی ژلاتینی برای مبارزه با حمله‌های سرکوب‌گرایانه برخوردار می‌باشند» و نشان داده‌اند که «مطالبات امروز جنبش فرهنگیان ایران در سه سطح مطالبات صنفی (مثل اجرای رتبه‌بندی و افزایش دستمزد) و اجتماعی (مثل اجرای تحصیل رایگان برای همه افراد جامعه ایران) و سیاسی (مثل آزادی زندانیان سیاسی) برخوردار می‌باشند». به همین دلیل، «از پتانسیل ایجاد هم‌گرائی برخوردار می‌باشند» و نشان داده‌اند که «در خلاء رهبری جنبش سراسری کارگری در مقطع کنونی، جنبش فرهنگیان از قابلیت بالقوه و بالفعل جهت کسب هژمونی اردو گاه جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی امروز جامعه بزرگ ایران برخوردار می‌باشند.»

در رابطه با این درس دوم جنبش فرهنگیان برای جامعه بزرگ ایران سوالی مهم و فربهی که قابل طرح است اینکه، جامعه بزرگ فرهنگیان ایران چگونه توانسته‌اند به این قابلیت دست پیدا کنند؟ در پاسخ به این سؤال است که می‌توانیم بگوئیم:

الف - اولین مشخصه جنبش معلمان یا جنبش فرهنگیان ایران در مقطع کنونی، در مقایسه با دیگر جنبش‌های مطالبه‌محور خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و مستقل و تکوین یافته از پائین سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی در این است که «این جنبش به خصوص در دو سه سال اخیر بسیار هوشمندانه و با برنامه و تاکتیک و استراتژی مشخص حرکت کرده‌اند و با حرکت گام به گام خود، هرگز گرفتار جو زدگی و دخالت‌های بیرون از حاکمیت و جریان‌های جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ نشده‌اند.»

ب - دومین مشخصه جنبش فرهنگیان ایران در این شرایط (در مقایسه با دیگر جنبش‌های دینامیک مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای) این است که «جنبش فرهنگیان کشور به خصوص در طول چند سال اخیر توانسته است به صورت دو مؤلفه‌ای حرکت کنند» یعنی هم از نظارت و هدایت از بالا برخوردار می‌باشند و هم دارای حرکت خودجوش و خودسازمانده و تکوین یافته از پائین هستند.

ج - سومین مشخصه جنبش فرهنگیان این است که «این جنبش توانسته است به خصوص در سه سال اخیر با طرح درد مشترک بخش‌های مختلف لایه لایه شده هرم ساختاری فرهنگیان ایران (توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) در پیوند با یکدیگر قرار بدهند و کنش‌گران گوناگون جنبش فرهنگیان را به صورت یکپارچه در عرصه میدانی و حرکت خیابانی یا حرکت اعتصابی در مدارس سراسری کشور درآورد و با حضور چهره به چهره کنش‌گران در عرصه میدانی و جنبش سراسری خیابانی شرایط برای تکامل این جنبش‌ها را فراهم نمایند.»

د - چهارمین مشخصه جنبش فرهنگیان به خصوص در چند سال اخیر این است که این جنبش توانسته است «با طرح مطالبات فراگیر و همگانی، شرایط برای هم‌گرائی گروه‌های مختلف چه در عرصه عمودی (لایه‌های مختلف هرم ساختاری فرهنگیان کشور که در طول 43 سال گذشته توسط رژیم مطلقه فقاهتی جهت سترون کردن حرکت فرهنگیان ایجاد شده) و چه در عرصه عمودی (از جنبش کارگران تا جنبش دانشجویان و جنبش بازنشستگان و پرستاران و غیره) فراهم نماید.»

ه - پنجمین مشخصه جنبش فرهنگیان ایران به خصوص در سه سال اخیر «ساختار دموکراتیک و حرکت جمعی و تصمیم‌گیری‌های جمعی آن‌ها می‌باشد که علاوه بر پیوند دو طرفه و دیالکتیکی بین پائینی‌ها و بالائی‌های هرم ساختاری فرهنگیان ایران شرایط برای رابطه دو طرفه بالا و پائین و رشد عینی و ذهنی آنها به صورت مستمر فراهم می‌کند.»

و – ششمین مشخصه جنبش فرهنگیان ایران به خصوص در سه سال اخیر «استقلال این جنبش نسبت به جریان‌های حکومتی و سازمان‌های زرد تزریقی دستگاه‌های چند لایه‌ای امنیتی و سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم و جریان‌های جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ می‌باشد» تا آنجا که می‌توان داوری کرد که جنبش فرهنگیان ایران هنوز نتوانسته سرباز پیاده نظام جناح‌های حکومتی و جریان‌های جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ بشوند.

ز - هفتمین مشخصه جنبش فرهنگیان ایران به خصوص در سه سال اخیر «گستردگی جغرافیائی این جنبش می‌باشد» به طوری که تنها در سال 1400 این جنبش توانست برای یازده بار در 400 شهر و روستای ایران حرکت اعتراضی خودش را به صورت سازمان‌یافته به نمایش بگذارد. قابل ذکر است که این گستردگی جغرافیای جنبشی در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بی‌مثال بوده است.

ح – هشتمین مشخصه جنبش فرهنگیان ایران «حرکت توده‌وار و پیوند با اعماق مردم ایران توسط پیوند با جنبش دانش‌آموزان و به خصوص پیوند با خانواده دانش‌آموزان ایران می‌باشد» که برای فهم جایگاه این مهم لازم است که عنایت داشته باشیم که اگر جمعیت فرهنگیان را یک میلیون نفر در نظر بگیریم و جمعیت دانش‌آموزان کشور را 14 میلیون نفر در نظر بگیریم و حداقل تعداد افراد خانواده دانش‌آموزان را 3 نفر در نظر بگیریم جمعیت معلمان و دانش‌آموزان و خانواده آنها بیش از 45 میلیون نفر (بیش از نصف جمعیت ایران 85 میلیون نفری) می‌شود؛ که در صورت کنش‌گری فقط همین جمعیت (جدای از جمعیت دیگر جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی از کارگران تا دانشجویان و بازنشستگان و غیره) می‌توانند مانند یک سونامی در عرصه میدانی توازن قوا را به صورت تمام عیار به نفع این جنبش و بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تغییر بدهند. در همین رابطه است که رژیم مطلقه فقاهتی به شدت نسبت به این گروه عظیم اجتماعی جامعه بزرگ ایران احساس خطر می‌کند و در جریان یازده تجمع سراسری فرهنگیان در سال 1400 این رژیم تلاش می‌کرد «تا با تبلیغات گسترده خود در چشم خانواده‌های 14 میلیون دانش‌آموزان کشور، جنبش معلمان یا فرهنگیان را تنها یک جنبش مطالبه‌محور برای افزایش حقوق خودشان معرفی نماید.»

ط - نهمین مشخصه جنبش فرهنگیان این است که از آنجائیکه این جنبش بر پایه مدارس کشور از شهرهای بزرگ تا اعماق روستاهای کشور حرکت خود را نهادینه کرده است در نتیجه همین پایگاه گسترده آنها باعث گردیده است که بتوانیم داوری کنیم که «کنش‌گران جنبش فرهنگیان می‌توانند در آینده جنبش‌های ملی جامعه بزرگ ایران از همان پتانسیلی برخوردار باشند که جامعه روحانیت بر پایه مساجد و مراکز مذهبی کشور در راستای سازمان‌یابی مردم ایران در سال 57 برخوردار بوده‌اند، البته با دو جوهر متفاوت ارتجاعی روحانیت و جوهر مترقیانه فرهنگیان کشور.»

ی – دهمین مشخصه جنبش فرهنگیان ایران به خصوص در سه سال اخیر این است که «به علت سازمان‌یابی از پائین و توسط طرح گسترش شعارها و خواسته همگانی مطالباتی در سطح جامعه بزرگ ایران و رادیکالیزه کردن حرکت خود توانسته است (آنچنانکه در یازده تجمع اعتراضی سال 1400 این جنبش سراسری شاهد بودیم) امکان سرکوب را از رژیم مطلقه فقاهتی حاکم سلب نمایند و با تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود خود رژیم را در برابر پذیرش مطالبات خود وادار به عقب‌نشینی نمایند». یادمان باشد که تفاوت کیفی بین مبارزه و سازمان‌یابی جنبش فرهنگیان در سه سال گذشته، با فرایند قبل از آن، این جنبش 60 ساله (از سال 40 الی الان) در این است که «در فرایند گذشته، این جنبش مستقل از پائین، از بالا شکل می‌گرفت و سازماندهی می‌شد، اما برعکس در سه سال گذشته این جنبش به صورت دو مؤلفه‌ای از پائین و از بالا سازماندهی و حرکت می‌کنند». همچنین در فرایند گذشته «سازماندهی و مبارزه جنبش معلمان یا فرهنگیان در سازماندهی و تشکل، صورت نهادینه شده و ثابت از بالا به پائین داشتند، اما در سازماندهی سه سال گذشته جنبش معلمان یا فرهنگیان سازماندهی آنها صورت ژلاتینی و سیال داشته است»؛ و لذا توسط همین مکانیسم است که «کنش‌گران در فرایند سه سال گذشته جنبش فرهنگیان مشارکت مستقیم و بی‌واسطه با حرکت مطالبه‌محور این جنبش داشته‌اند» در صورتی که در فرایند 57 سال گذشته اولیه آنها «کنش‌گران پائینی جنبش معلمان یا جنبش فرهنگیان دارای مشارکت غیر مستقیم و با واسطه با حرکت مطالبه‌محور جنبش بوده‌اند.»

ک - یازدهمین مشخصه جنبش فرهنگیان ایران به خصوص در سه سال گذشته (در مقایسه با فرایند گذشته آنها) اینکه این جنبش در سه سال گذشته نشان داده است، برای اینکه جنبش‌های مطالباتی بتوانند به صورت سراسری موضوعیت خودشان را نشان بدهند و بتوانند موجودیت خودشان را به رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تحمیل نمایند، «باید بتوانند دو شاخه جنبش اعتصابی و جنبش خیابانی را در پیوند با یکدیگر قرار بدهند» به بیان دیگر جنبش فرهنگیان در طول سه سال گذشته این درس را به همه کنش‌گران جنبش‌های خودجوش و تکوین یافته از پائین و مستقل و خودسازمانده آموخته‌اند که «موفقیت حرکت آنها تنها در گرو پیوند دو جنبش خیابانی و اعتصابی آن‌ها می‌باشد» بنابراین در این رابطه است که می‌توانیم داوری کنیم که درس بزرگی که جنبش فرهنگیان ایران در سه سال گذشته به همه کنش‌گران اردوگاه جنبش مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی آموخته‌اند، اینکه «نه با جنبش خیابانی صرف (مانند جنبش سبز سال 88 جدای از جنبش اعتصابی) می‌توان توازن قوا در عرصه میدانی به سود خود تغییر داد و نه با جنبش صرف اعتصابی (مانند جنبش بیش از 60 هزار نفر از کارگران پیمانی و پروژه‌ای صنایع نفت و گاز و پتروشیمی در کمپین 1400 که در تیرماه 1400 شکل گرفت) می‌توان به تغییر توازن قوا به سود خود دست پیدا کرد، بلکه تنها با پیوند دو مؤلفه‌ای جنبش خیابانی و اعتصابی است که می‌توان به تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود خود دست پیدا کرد.»

ل – دوازدهمین مشخصه جنبش فرهنگیان به خصوص در سه سال گذشته (برعکس 57 سال گذشته عمر این جنبش) اینکه «توسط تشکیلات ژلاتینی و رهبری سیال در شکل تجمع عمومی این جنبش توانسته است مکانیسم ضربه‌پذیری توسط دستگیری رهبران (به وسیله دستگاه‌های چند لایه‌ای امنیتی و سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را) سترون کنند». ولذا دیگر رژیم مطلقه فقاهتی (به خصوص در جریان یازده تجمع سراسری جنبش فرهنگیان) دریافته است که با دستگیری چند نفر از رهبران آن‌ها نمی‌توانند حرکت آنها را متوقف کنند. پر پیداست که در این رابطه بود که در سال 1400 پس از دستگیری بعضی از رهبران سابق جنبش فرهنگیان در تجمع سراسری پس از چندی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم مجبور به آزادسازی آن‌ها می‌شد، البته این موضوع غیر از دستگیری رهبری این جنبش در فرایند قبلی بوده است.

م – سیزدهمین مشخصه جنبش معلمان و یا فرهنگیان «تکیه آنها بر جنبش مطالبه‌محور آن هم به صورت علنی می‌باشد»، لذا همین دو امر باعث گردیده تا علاوه بر کاهش هزینه سرانه مبارزه کنش‌گران، این جنبش دارای تشکل پایدارتر در مقایسه با سازماندهی مخفی بشوند و در این رابطه است که می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که جنبش فرهنگیان این درس بزرگ را به همه کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور آموخته‌اند که برای دستیابی به تشکل پایدار و مبارزه همگانی و فراگیر:

اولاً «باید هزینه سرانه مبارزه را با همگانی کردن مبارزه کاهش بدهیم.»

ثانیاً «باید با مبارزه به صورت علنی (نه مبارزه به صورت مخفی) رابطه کنش‌گران با مبارزه را به سطح و عرصه روزمره زندگی آنها بکشانیم.»

درس سوم – جنبش فرهنگیان به خصوص در یازده تجمع اعتراضی سال 1400 این درس بزرگ را به همه کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی آموخته‌اند که «بدون تشکل و سازماندهی سراسری می‌توان به خیزش اتمیزه سراسری (مثل خیزش دی‌ماه 96 و خیزش آبان‌ماه 98) دست پیدا کرد، ولی هرگز نمی‌توان به جنبش فراگیر مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی در سطح ملی دست پیدا کرد» چرا که:

یک - لازمه مبارزه درازمدت که از خودویژگی‌های مبارزه جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی می‌باشد، وجود تشکیلات سراسری است؛ به بیان دیگر بدون تشکل سراسری هرگز کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور نمی‌توانند دارای مبارزه درازمدت بشوند زیرا تنها توسط تشکل سراسری است که منهای اینکه نیروهای سازمانده حرفه‌ای در بستر پراتیک اجتماعی – سیاسی – صنفی روزمره خودشان می‌توانند تکوین ییدا کنند و منهای اینکه با ظهور نیروهای سازمانده شرایط برای تشکل‌یابی سراسری فراهم می‌گردد، از همه مهمتر اینکه شرایط برای عرضه برنامه و تاکتیک و استراتژی فراهم می‌گردد؛ که البته خود همین برنامه و تاکتیک و استراتژی بسترساز مبارزه درازمدت نیز می‌باشد.

دو - از آنجائیکه کلید موفقیت جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای مدنی و صنفی و سیاسی در توان و پتانسیل آنها نسبت به تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود خود می‌باشد و تا زمانی که این جنبش‌ها نتوانند به تغییر توازن قوا در عرصه میدانی دست پیدا کنند، هرگز نخواهند توانست حتی به مطالبات حداقلی خود دست پیدا کنند. لذا، در همین رابطه است که می‌توانیم داوری کنیم که دستیابی جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی به توان در تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود خود در گرو تشکل‌یابی سراسری و درازمدت می‌باشد، به بیان دیگر بدون تشکل‌یابی سراسری و مبارزه درازمدت جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای مدنی و صنفی و سیاسی هرگز نخواهند توانست توازن قوا در عرصه میدانی را به سود خود تغییر بدهند و بالطبع نخواهند توانست رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را در جهت قبول مطالبات آنها وادار به عقب‌نشینی بکنند و نخواهند توانست امنیت نسبی حرکت کنش‌گران خود را در برابر سرکوب دستگاه‌مند رژیم مطلقه فقاهتی گارانتی نمایند.

سه - دستیابی به توان مبارزه دراز مدت توسط کنش‌گران اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی در گرو دستیابی آنها به تشکیلات پایدار تکوین یافته از پائین در بستر جنبش‌های خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و مستقل می‌باشد، بنابراین بدون تکوین جنبش‌های خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و تکوین یافته از پائین در بستر درد مشترک و مطالبه همگانی صنفی و مدنی و سیاسی امکان دستیابی به تشکیلات پایدار سراسری وجود ندارد و بدون تشکیلات پایدار و سراسری امکان تکوین شرایط ذهنی به عنوان یک گفتمان همگانی بر پایه برنامه و تاکتیک و استراتژی همگانی وجود ندارد؛ و بدون گفتمان همگانی همراه با برنامه و استراتژی و تاکتیک مشترک امکان دستیابی به مبارزه درازمدت برای کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور مدنی و صنفی سیاسی وجود ندارد؛ و قطعاً بدون مبارزه درازمدت بر پایه تشکل سراسری امکان دستیابی به تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود این جنبش‌های دینامیک و تحمیل مطالبات خود به رژیم مطلقه فقاهتی وجود ندارد.

چهار - دستیابی به هم‌گرائی عمودی و افقی میان کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی مولود و سنتز مبارزه مشترک کنش‌گران بر پایه مطالبه همگانی و مشترک آن‌ها می‌باشد. لذا در این رابطه است که باید بگوئیم که مبارزه مشترک کنش‌گران بر پایه مطالبه همگانی و مشترک کنش‌گران اردوگاه عظیم مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی هم خود در گرو تشکل سراسری تکوین یافته آنها می‌باشد. پس باید بگوئیم که بدون تشکل سراسری امکان دستیابی به هم‌گرائی عمودی و افقی بین کنش‌گران جنبش‌های مطالبه‌محور وجود ندارد. همچنین باید بگوئیم که شعار همگانی و مطالبه همگانی همراه با تشکل سراسری و مبارزه درازمدت چهار ارکان اصلی هم‌گرائی عمودی و افقی کنش‌گران اردو گاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای مدنی و صنفی و سیاسی می‌باشد؛ و قطعاً بدون پنج رکن شعار همگانی و مطالبه همگانی و تشکل سراسری و مبارزه درازمدت و هم‌گرائی عمودی و افقی بین کنش‌گران امکان تغییر توازن قوا وجود ندارد. در این رابطه است که می‌توانیم داوری کنیم که برعکس جنبش معلمان یا فرهنگیان علت اینکه جنبش کارگری ایران در طول 43 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، در نطفه جنبش کارگاهی محدود و محصور مانده و جنبش کارگاهی آن‌ها نمی‌تواند به جنبش سراسری طبقه‌ای تبدیل بشود، به خاطر آن است که جنبش کارگری در طول 43 سال گذشته (برعکس جنبش فرهنگیان یا معلمان) در مبارزه مطالبه‌محور خود از پنج رکن شعار همگانی و مطالبه همگانی و تشکل سراسری و مبارزه درازمدت و هم‌گرائی عمودی و افقی محروم بوده‌اند؛ و قطعاً تا زمانی که جنبش کارگری ایران نتواند مانند جنبش معلمان یا فرهنگیان به این پنج رکن شعار همگانی و مطالبه همگانی و تشکل سراسری و هم‌گرائی عمودی و افقی دست پیدا کنند، هرگز نخواهند توانست به جایگاه تاریخی و اجتماعی خود که همان جایگاه هژمونی در اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای مدنی و صنفی و سیاسی می‌باشد دست پیدا کنند و باز در خلاء این پنج رکن در عرصه مبارزه مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی جنش کارگری حداکثر می‌تواند مانند سال 57 و به خصوص در فرایند پسا 17 شهریور سال 57 به دنباله‌روی پوپولیسم عوام‌فریب ستیزه‌گر و غارت‌گر ارتجاعی بیافتد.

پنج - لازمه دستیابی به تشکل سراسری دارا بودن نیروهای سازمانده فراوان می‌باشد که بدون تردید خود نیروهای سازمانده مولود و سنتز پراتیک گسترده اجتماعی صنفی و سیاسی می‌باشد و قطعاً بدون پراتیک صنفی و اجتماعی و سیاسی نمی‌توان از کنش‌گران جنبش‌های خودجوش و تکوین یافته از پائین مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی نیروی سازمانده ساخت؛ به بیان دیگر آنچنانکه بارها تکرار کرده‌ایم نیروی سازمانده در جنبش‌های خودجوش تکوین یافته از پائین در کلاس‌های نظری و تئوریک ترویجی حاصل نمی‌شوند، بلکه فقط و فقط در عرصه پراتیک روزمره مطالباتی خودشان و در بستر زندگی روزمره صنفی و مدنی و سیاسی مادیت پیدا می‌کنند. بدین ترتیب در همین رابطه است که می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که وقتی که می‌گوئیم جنبش معلمان یا فرهنگیان در سال 1400 توانسته‌اند در 300 یا 400 شهر بزرگ و کوچک کشور دارای تظاهرات اعتراضی مطالبه‌محور داشته باشند، باید بی‌درنگ و در ادامه آن به این نتیجه‌گیری برسیم که حداقل جنبش معلمان یا فرهنگیان ایران از 400 نیروی سازمانده برخوردار باشند که بی‌شک این حداقل 400 نیروهای سازمانده جنبش معلمان یا فرهنگیان به عنوان بزرگ‌ترین سرمایه تشکیلاتی جنبش معلمان یا فرهنگیان ایران می‌باشد. چراکه قطعاً توسط همین حداقل 400 نیروی سازمانده است که جنبش فرهنگیان یا جنبش معلمان ایران می‌توانند در هر زمانی که اراده نمایند به تجمع اعتراضی سراسری دست بزنند و البته باز در همین رابطه است که می‌توانیم در خصوص ناتوانی جنبش کارگری نسبت به دستیابی به تشکل سراسری و تجمع اعتراضی خیابانی و یا اعتصابی داوری کنیم که ریشه این ناکامی جنبش کارگری خلأء نیروهای سازمانده کافی می‌باشد. لذا تا زمانی که جنبش کارگری به صورت خودجوش و تکوین یافته از پائین و در پراتیک سیاسی و اقتصادی و سیاسی خود نتوانند به کثرت نیروهای سازمانده دست پیدا کنند، هرگز نخواهد توانست به تشکل سراسری و مبارزه درازمدت و در ادامه آن به تغییر توازن قوا و تحمیل مطالبات کوتاه‌مدت و میان‌مدت و درازمدت خود بر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم دست پیدا کنند. پس باید بگوئیم که نیروهای سازمانده ستون تشکل‌های پایدار و سراسری هستند و بدون نیروهای سازمانده هرگز نمی‌توانیم به تشکیلات پایدار و تشکیلات سراسری و مبارزه درازمدت دست پیدا بکنیم.

شش - جنبش معلمان یا فرهنگیان ایران به خصوص در سه سال اخیر این درس بزرگ را به کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی جامعه بزرگ ایران آموخته‌اند که کنش‌گران اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور برای دستیابی به مطالبات خودشان باید پراتیک و تشکل‌های خود را به هر روشی که خود بر پایه تحلیل مشخص از شرایط خاص محیطی خود تشخیص می‌دهند (مانند روش شورائی و یا سندیکائی و اتحادیه‌ای و غیره) انجام بدهند، بنابراین تنها با یک روش تزریق شده از بالا به صورت انطباقی هرگز نمی‌توان به پراتیک و سازمان‌یابی کنکرت و همچنین به تشکل سراسری و مبارزه درازمدت دست پیدا کرد. بر این مطلب بیافزائیم که رویکرد تطبیقی در این رابطه همان تعریف روش تبیین پراتیک و سازمان‌یابی بر پایه تحلیل مشخص از شرایط مشخص محیط می‌باشد نه به صورت تزریقی شده از بالا بر پایه تجارب دیگر جوامع، بنابراین در چارچوب رویکرد تطبیقی هر گروه اجتماعی اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی با هر شکلی که می‌تواند باید به پراتیک و سازمان‌یابی حرکت خود در راستای تشکل سراسری بپردازند.

هفت - جنبش معلمان یا فرهنگیان ایران در طول سه سال گذشته این درس بزرگ را به کنش‌گران اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای آموخته‌اند که برای فراگیر گردن و یا سراسری کردن حرکت جنبشی مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای خود باید بر انباشت مطالبه‌های همگانی تکیه بشود یعنی هر چه مطالبات کنش‌گران در عرصه جنبش‌های مطالبه‌محور انباشته‌تر باشد، شرایط برای مبارزه همگانی و سراسری فراهم می‌گردد، بنابراین در این رابطه بود که در سال 1400 شاهد بودیم که جنبش معلمان یا فرهنگیان هر زمانی که به صورت حرکت اعتراضی سراسری وارد میدان می‌شدند یک لیست بلند (توسط شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان) از مطالبات انباشت شده صنفی و اجتماعی و سیاسی مطرح می‌کردید و صد البته هدف شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان از این لیست بلند مطالبات سه مؤلفه‌ای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آن است که آن‌ها می‌خواهند علاوه بر رادیکالیزه کردن جوهر جنبش فرهنگیان و علاوه بر گسترش دامنه جنبش فرهنگیان تا اعماق جامعه ایران در شهر و روستا و علاوه بر فراهم کردن شرایط برای هم‌گرائی عمودی و افقی کنش‌گران اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای مدنی و صنفی و سیاسی از همه مهمتر اینکه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان توسط این لیست مطالبات انباشت شده به دنبال سراسری کردن مبارزه و به دنبال تشکل سراسری و به دنبال مبارزه درازمدت و به دنبال تغییر توازن قوا در عرصه میدانی می‌باشند.

هشت - جنبش معلمان یا جنبش فرهنگیان در طول سه سال گذشته این درس بزرگ را به کنش‌گران اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی آموخته‌اند که تنها توسط مشارکت همگانی در بستر تشکل و مبارزه علنی (نه مخفی) تکوین یافته از پائین و خودجوش و میدانی است که ارتباط بلاواسطه و مستقیم و حضوری با تصمیم گیری‌های جمعی و خرد جمعی تکوین یافته از پائین کنش‌گران اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور می‌توانند به تشکل‌یابی پایدار و سراسری و مبارزه درازمدت دست پیدا کنند.

نه - جنبش معلمان یا فرهنگیان ایران در طول سه سال گذشته این در س را به کنش‌گران اردوگاه بزرگ جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی آموخته‌اند که در تحلیل نهائی آن جنبش در اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی می‌توانند رهبری اردوگاه عظیم جنبش‌های مطالبه‌محور سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی را در دست بگیرند که بتوانند در عرصه میدانی قابلیت و ظرفیت رهبری خودشان را به نمایش بگذارند بنابراین، باید بگوئیم که هیچکدام از گروه‌های اجتماعی جامعه به صورت جبری دارای رهبری تضمین شده از قبل ندارند، بلکه برعکس این عرصه میدانی و پراتیک صنفی و اجتماعی و سیاسی است که نشان می‌دهد کدام یک از گروه‌های اجتماعی می‌توانند به پتانسیل رهبری اردوگاه جنبش‌های مطالبه‌محور در این شرایط دست پیدا کنند معلم یا کارگر و یا دانشجوئی و یا زن و غیره.

ده - یک دستی کنش‌گران جنبش معلمان یا فرهنگیان به خصوص در سال 1400 نشان داد که در تعیین عامل تعیین کننده در راستای کسب قابلیت رهبری جنبش‌های مطالبه‌محور در مقطع کنونی بیش از شرایط عینی شرایط ذهنی تأثیرگذار می‌باشد. نباید فراموش کنیم که در مقطع کنونی جامعه بزرگ ایران در راستای تکوین قابلیت جنبش رهبری کننده، به لحاظ شرایط عینی، جامعه کارگران ایران دارای پتانسیل بیشتری نسبت به جامعه فرهنگیان ایران می‌باشند اما در عرصه شرایط ذهنی این جامعه معلمان یا فرهنگیان هستند که دارای شرایط برتری نسبت به کارگران می‌باشند و بدین ترتیب است که در عرصه میدانی شاهد هستیم که این جنبش معلمان یا فرهنگیان هستند که به صورت بالفعل دارای شرایط مناسب‌تری می‌باشند.

پایان