چهل و هشتمین سال تأسیس «حیات درونی و برونی آرمان مستضعفین ایران»، همراه با پانزدهمین سال تأسیس «نشر مستضعفین ایران» را گرامی می‌داریم

فعالیت دگرگونساز جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، در فرایند عمودی و سازمانی آرمان مستضعفین ایران و فرایند افقی و جنبشی نشر مستضعفین ایران

 

زمان گذشت، آن سال (سال 55 سال تأسیس حرکت)، سه سال (سال 58 سال حرکت برون‌ی با تأسیس آرمان مستضعفین)، 5 سال (سال 60 سال هجمه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بر همه حرکت‌های نظامی و سیاسی جهت تثبیت رژیم و آغاز دومین حیات درونی جنبش پیشگامان در زندان و بیرون از زندان و خارج از کشور) و 33 سال (سال 88 سال تأسیس نشر مستضعفین) و اکنون 48 سال می‌گذرد، 48 سالی که چه در دوره شاه، و چه در دوره شیخ، پیوسته و علی‌الدوام، «در استبداد مطلق شاه و شیخ حرکت کردیم، و حتی برای یک روز هم نتوانستیم آزادی و دموکراسی را تجربه کنیم»، استراتژی ما چه در دوران حیات درونی و چه در دوران برون‌ی حرکت جنبش پیشگامان مستضعفین ایران «استراتژی آگاهی‌بخش بوده است.»

در این 48 سال، «هم‌زمان هم طرفدار انقلاب سیاسی بوده‌ایم و هم طرفدار انقلاب اجتماعی، اما با عضله مستضعفین بالنده جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران در صورت حرکت‌های جنبشی تکوین یافته از پایین خودجوش و خودسازمان‌ده و خودرهبر جمعی درون‌زای تکوین یافته از پایین، برای امامت و وراثت همین مستضعفین بالنده بر اجتماع و تاریخ آینده.»

همچنین در 48 سال گذشته پیوسته و علی‌الدوام «انقلاب اجتماعی مستضعفین بالنده جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را مقدم بر انقلاب سیاسی آنها می‌دانستیم.»

در طول 48 سال گذشته، «مستضعفین بالنده جامعه را تنها نیروی در جامعه بزرگ ایران به‌عنوان عضله تحولات همه جانبه جامعه می‌دانسته‌ایم» و از این بابت بوده است که پیوسته علاوه بر «جنبشی بودن حرکت آنها معتقد به تکوین آنها از پایین هم بوده‌ایم.»

در 48 سال گذشته «در عرصه ایدئولوژی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، پیوسته و علی‌الدوام معتقد به سوسیالیسم بر پایه آزادی و آزادی در چارچوب سوسیالیسم بوده‌ایم و حاضر به ذبح کردن هیچ‌کدام در پای دیگری نبوده‌ایم» به‌عبارت دیگر «همیشه آزادی را در کنار برابری و بر پایه آگاهی و شعار استراتژیک آگاهی، آزادی و برابری تعریف و تبیین می‌کرده‌ایم.»

در 48 سال گذشته معتقد به «دموکراسی و سوسیالیسم "جامعه‌محور" بوده‌ایم، نه حزب‌محور و نه طبقه‌محور و نه دولت‌محور.»

در 48 سال گذشته در رویکرد ما «دموکراسی سوسیالیستی عبارت بوده است از توزیع عادلانه و دموکراتیک و اجتماعی قدرت و ثروت و اطلاعات.»

در 48 سال گذشته پیوسته و علی‌الدوام «به مبارزه پیشگامی برای جنبش پیشگامان مستضعفین ایران اعتقاد داشته‌ایم، نه مبارزه پیشاهنگی به سه شکل تحزب‌گرای لنینیستی و ارتش خلقی مائوئیستی و چریک‌گرای مدرن رژی دبره‌ای.»

در 48 سال گذشته پیوسته و علی‌الدوام «سوسیالیسم را بر پایه نفی استثمار انسان از انسان، طبقه از طبقه، ملت از ملت و نفی مالکیت بر ماشین یا ابزار تولید جمعی تعریف کرده‌ایم.»

در 48 سال گذشته «ما به دموکراسی توسط مهار قدرت از بالا توسط قدرت‌یابی جامعه از پایین به‌وسیله جنبش‌ها و شوراهای خودجوش و خودسازمان‌ده و تکوین یافته از پایین می‌دانسته‌ایم.»

در 48 سال گذشته پیوسته و علی‌الدوام به‌دنبال «تدوین و تبیین اسلام، به‌عنوان نیروی اجتماعی بوده‌ایم نه اسلام به‌عنوان نیروی حکومتی». و لذا در همین رابطه بوده است که در 48 سال گذشته با تاسی از معلم کبیرمان شریعتی در لوای شعار «اسلام من‌های روحانیت یا اسلام من‌های فقه و فقاهتی و من‌های اسلام روایتی و صوفی‌گری بوده‌ایم.»

در 48 سال گذشته بر این باور بوده‌ایم که «در راستای انقلاب فرهنگی و فکری در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران»، از آنجایی که «جامعه ایران یک جامعه دینی می‌باشد، و اسلام جزء فرهنگ جامعه ایران قرار دارد»، لهذا به همین دلیل است که معتقد بوده و هستیم که «در صورتی که اسلام، در چارچوب جایگاه تطبیقی بازسازی بشود» این چنینی اسلامی در جامعه بزرگ ایران می‌تواند «انرژی عظیمی در پراکسیس مبارزه توده‌ها آزاد کند و بدل به یک مبارزه عظیم رهایی‌بخش و برابری‌طلب و آزادی‌خواه بشود». مع‌هذا، به همین دلیل است که با تاسی از معلم کبیرمان شریعتی «در راستای انقلاب فرهنگی و فکری در جامعه ایران معتقد به شعار "نجات اسلام قبل از مسلمین بوده و هستیم"، و بدون نجات اسلام توسط بازسازی تطبیقی آن امکان انقلاب فکری و تحول فرهنگی در جامعه بزرگ ایران نمی‌شناسیم.»

در 48 سال گذشته «در تبیین و تحلیل و شناخت جامعه و تاریخ و انسان، رویکرد پلورآلیستی و دیالکتیکی داشته‌ایم». مع‌هذا، بدین ترتیب بوده است که «هرگز اجتماع و تاریخ به‌صورت تک وجهی طبقاتی تحلیل و تبیین نکرده‌ایم.»

در 48 سال گذشته در راستای «مکانیزم به حرکت در آوردن موتور بزرگ یا جامعه بزرگ ایران، بر دیالکتیک شرایط عین و ذهن اعتقاد داشته‌ایم، و هرگز شرایط ذهنی و شرایط عینی به‌صورت جداگانه مطلق نکرده‌ایم.»

باری، درباره خودویژگی‌های جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 48 سال گذشته، قبل از همه باید عنایت داشته‌باشیم که «در فرایند اولیه تکوین این جنبش یعنی در سال‌های 55 تا 58، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در مرحله حیات درونی خود در شرایطی پروسه تکوین خود را از سر گرفت، که با دو پدیده عظیم اجتماعی – سیاسی جامعه بزرگ ایران روبه‌رو شد:

«شرایط انقلابیون بدون انقلاب» که توسط جنبش چریکی از نیمه دهه 40 تا نیمه 50 به‌شدت توسعه پیدا کرده بود، و در سال 1355 این پدیده انقلابیون بدون انقلاب شکست خوردند، یعنی تمامی انقلابیون اعم از چریکی و حزبی و غیره شکست کامل خوردند و البته همین شکست کامل انقلابیون در سال 55 باعث گردید که در سال‌های 56 تا 58 «پدیده انقلاب بدون انقلابیون» در جامعه ایران شکل بگیرد. همچنین این امر باعث گردید تا «پروسه تکوین انقلاب بدون انقلابیون در سال‌های 56 تا 58، شرایط برای هژمونی خمینی و روحانیت حواریونش فراهم بشود» که البته همین هژمونی خمینی و روحانیت حواریونش باعث گردید تا «انقلاب بدون انقلابیون سال 57 مرده به دنیا بیاید.»

پراکسیس کردن دو پدیده «انقلابیون بدون انقلاب» و «انقلاب بدون انقلابیون» توسط مؤسسین اولیه جنبش پیشگامان در پروسه اولیه تکوین جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، و در سال‌های 55 تا 58 (که فاز اولیه درونی حرکت جنبش پیشگامان مستضعفین ایران بود) باعث گردید که در «فاز دوم یا فاز بیرونی آرمان مستضعفین که از نیمه اول اردیبهشت 58 شکل گرفت، توانمندی پتانسیل همه جانبه جنبش پیشگامان مستضعفین حاصل بشود». یادآوری می‌کنیم که «همین پراکسیس دو پدیده فوق توسط جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در سال‌های 55 تا 58 باعث گردید که جنبش پیشگامان در 48 سال گذشته مرتباً به تئوریزه کردن این دو موضوع بپردازد و توسط آن دستاوردهای بسیاری تئوریک به‌دست‌آورد». دلیل این امر هم آن است که پیوسته و علی‌الدوام بر این باور بوده و هستیم که «با تئوریزه کردن این دو شکست عظیم جامعه ایران (یعنی شکست انقلابیون بدون انقلاب و انقلاب بدون انقلابیون سال‌های 55 تا 58) می‌توان از بسی بحران‌های جنبشی و خیزشی که جامعه ایران بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم اسیر آن گشته نجات پیدا کند». معنای دیگر این گفته آن است که «ریشه اصلی شکست خیزش‌ها و جنبش‌ها از بعد از انقلاب 57 الی الان در همین امر نهفته‌است.»

باری، عنصر اصلی فعالیت دگرگون‌ساز جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 48 سال گذشته عبارت‌اند از:

الف – در خصوص سازمان‌گری گروه‌های اجتماعی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران پیوسته و علی‌الدوام «تکیه‌بر رویکرد جنبشی و افقی، به‌جای تکیه‌بر رویکرد سازمانی و حزبی تکوین یافته از بالا داشته‌ایم.»

ب - «تکیه‌بر گروه‌های اجتماعی مستضعفین جامعه ایران داشته‌ایم نه تکیه‌بر گروه‌های بالایی اقتصادی و سیاسی جامعه ایران.»

ج – تکیه‌بر شعار استراتژیک 48 ساله جنبش پیشگامان مستضعفین ایران یعنی «آگاهی، آزادی، برابری» داشته‌ایم.

د - مهم‌ترین عنصر دگرگون‌ساز جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 48 سال گذشته نظریه‌ی منحصربه‌فرد «هژمونی در خصوص رهبری و امامت تاریخی مستضعفین زمین است»، در این رابطه اگرچه جنبش پیشگامان مستضعفین ایران «مستضعفین جامعه را در هر شرایطی به‌صورت مشخص به دو دسته مستضعفین بالنده و مستضعفین میرنده تقسیم کرده‌ایم و پیوسته بر مستضعفین بالنده جامعه، تکیه هژمونی بر رهبری و امامت اجتماعی و تاریخی داشته‌ایم». پر روشن است که «جنبش پیشگامان این رویکرد هژمونی در جامعه از معلم کبیرمان شریعتی وام گرفته است و در عرصه پراکسیس سیاسی – اجتماعی 48 ساله گذشته خود، جنبش پیشگامان توانسته است این هژمونی مستضعفین را به‌صورت مشخص و کنکرت تئوریزه نماید.»

مطابق این رویکرد تئوریزه شده یکی آنکه «ایده‌آلیزه و قدسی کردن طبقه کارگر و شیفتگی نسبت به آن به تحلیل غیر واقعی از توان طبقه کارگر می‌انجامد» و باز در همین رابطه است که جنبش پیشگامان در 48 سال گذشته هرگز «خود مستضعفین به‌صورت عام و کلی، به‌خاطر اینکه مستضعف هستند، از آنها ایده‌آلیزه و قدسی نساخته و پیوسته بین مستضعفین بالنده و مستضعفین میرنده دیوار چین کشیده، و در تعریف مستضعفین بالنده، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران تمامی جریان‌های جنبشی و خیزشی بالنده در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را در چارچوب همین مستضعفین بالنده تحلیل می‌کند.»

باز در همین رابطه بوده است که جنبش پیشگامان وظیفه کنش‌گران پیشگامان «آگاهی‌یابی، هماهنگی اعتراضات، جهت دهی به شعارها، تدوین نقشه راه اعم از تاکتیک و استراتژی، راهبری نه رهبری، هدایت‌گری، گفتمان‌سازی، تئوری‌پردازی حرکت مستضعفین تعریف کرده است». همچنین در همین رابطه بوده است که جنبش پیشگامان «یکی از عوامل شکست کمونیست بین‌المللی و کشوری و خارج‌نشین در کادر همین موضوع رهبری و مطلق کردن حرکت کارگران و جایگزینی خودشان به‌جای رهبری کارگران تحلیل کرده است.»

به هر حال شاید بتوانیم این‌گونه جمع‌بندی کنیم که در طول 48 سال گذشته حیات درونی و برون‌ی جنبش پیش گامان مستضعفین ایران، «حیات جنبش پیشگامان مستضعفین در خدمت مبارزه مستضعفین بالنده ایران در اشکال حرکت‌های خیزشی و جنبشی ایران شده‌است.»

نگاهی هر چند کوتاه به کتاب‌ها و مقالات و اندیشه و تئوری‌های جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 48 سال گذشته خود گویای این حقیقت می‌باشد. همچنین کنش‌گران جنبش پیشگامان در 48 سال گذشته بر این باور بوده‌اند که «وظیفه کنش‌گران پیشگام در برابر حرکت‌های خیزشی و جنبش‌های خودبه‌خودی، تحول آنها از صورت جنبش‌ها و خیزش‌ها در خود، به جنبش‌ها و خیزش‌های برای خود می‌باشد» و این مهم اتفاق نمی‌افتد مگر «با سازمان‌یابی به‌صورت خودسازمانده، نه سازماندهی از بیرون» چراکه هر گونه سازماندهی از بیرون چه به‌صورت سازمانی باشد و چه به‌صورت حزبی و غیره باعث طفیلی شدن حرکت آنها می‌شود.

پرسش کلیدی و حیاتی که در این رابطه مطرح می‌شود اینکه «چگونه مستضعفین بالنده اجتماعی می‌توانند تاریخ خود را بسازند تا توسط آن بتوانند بر وراثت و امامت تاریخ دست پیدا کنند؟»

ماحصل آنچه که تا اینجا گفته شد اینکه:

1 - اینکه «شکل‌های پراکسیس یعنی فعالیت‌های آگاهانه، جمعی و هدفمندانه اجتماعی و تاریخی بهترین اهرم‌هایی هستند در دست کنش‌گران جنبش پیشگام که می‌تواند گروه‌های اجتماعی مستضعفین در جامعه را به حرکت درآورند و آنها را به‌سوی رهبری جدید شکل دهد». پراکسیس با این تعریف در دیسکورس جنبش پیشگامان مستضعفین ایران به ما کمک می‌کند «تا به فعالیت دگرگون‌ساز در عصر حاضر بیندیشیم» علی‌هذا، بدین ترتیب است که می‌توانیم نتیجه بگیریم که «پراکسیس در ادبیات و دیسکورس جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 48 سال گذشته هم به هژمونی اجتماعی و تاریخی مستضعفین بالنده جامعه نظر دارد و هم باعث اعتلای گروه‌های مختلف مستضعفین بالنده جامعه می‌گردد». گفتنی است که فلسفه پراکسیس جنبش پیشگامان مستضعفین ایران دارای «رویکرد از پایین به بالا می‌باشد نه از بالا به پایین.»

2 - استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان در 48 سال گذشته پیوسته و علی‌الدوام حاوی فعالیتی آگاهانه است که در میان گروه اجتماعی مستضعفین بالنده جامعه بزرگ ایران باعث می‌گردد تا «آنها بتوانند خودجوش آگاهی انتقادی خاص خود خلق کنند و همراه با آن مفاهیم جدید و اراده جمعی جدیدی را شکل دهند و به‌صورت خودسازمان‌ده، خود را سازمانه کنند و به‌صورت خودجوش و دینامیک یک سیر اقدام جمعی، استراتژی‌ها و تاکتیک‌های خود را تعیین کنند» و بدین‌ترتیب است که آن «گروه مستضعفین بالنده جامعه بدل به جنبش‌های عظیم و اردوگاه‌های بزرگ واقعی و مؤثر و تاریخی جامعه بزرگ ایران می‌شوند و همچنین سوژه‌های فعالی می‌شوند که قدرت‌های خود را به‌صورت عظیمی در اتحاد و پیوند با یکدیگر قرار می‌دهند که باعث می‌گردد تا یک بلوک عظیم جنبش دینامیک خودجوش و خودسازمان‌ده و خودرهبر درون‌زای تکوین یافته از پایین بشوند و این چنین است که می‌توانند توازن قوا در عرصه میدانی به سود پایینی‌های قدرت و بر علیه بالایی‌های قدرت حاصل نمایند» در این صورت است که «در چنین جایگاهی کنش‌گران اردوگاه عظیم فوق نمی‌توانند به هیچ‌کس جز خودشان تکیه کنند.»

پر روشن است که این کنش‌گران باید روحیه ابتکار خود را بسط و گسترش دهند، آنها باید از یک ابژه‌ی منضبط، به سوژه‌ای مسئولیت‌پذیر اجتماعی و تاریخی تبدیل بشوند. آنها باید برای خودشان شخصیتی جمعی، و اراده جمعی بدل شوند همچنین در چنین وضعیتی است که مستضعف بالنده، مجری، به مبتکر و از توده به رهبر و راهنما، از عضله به مغز و هدف تبدیل می‌شوند. شیوه‌ی بدیع زندگی را کشف می‌کنند و آگاهانه در فعالیت اجتماعی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران مشارکت می‌کنند، خود می‌اندیشند، پیش‌بینی می‌کنند، مسئولیت‌پذیر، سازمانده می‌شوند و همه آنها احساس می‌کنند که اردوگاه بزرگ پیشگامی تشکیل می‌دهند که خودبه‌خود به پیش می‌روند و توده‌های منفعل مستضعفین میرنده جامعه را به‌دنبال خود می‌کشاند. بنابراین «مستضعفین بالنده جامعه در این صورت عاملی هستند که لزوماً فعال و ابتکار عمل را بر عهده می‌گیرند.»

3 - در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران پیوسته و علی‌الدوام «اردوگاه عظیم خیزشی را باید از اردوگاه عظیم جنبشی در سه عرصه صنفی و مدنی و سیاسی جدا کرد و هرگز در تحلیل اجتماعی و سیاسی نباید به‌صورت یکدست تحلیل کرد» چراکه در اردوگاه عظیم خیزشی حتی در دی‌ماه 96 و آبان 98 و در چهار ماه نیمه دوم سال 1401 که این خیزش‌ها به‌صورت ملی قیام و حرکت کردند اتوریته و خیزش ملی در این شرایط موقعیت‌هایی را پدید می‌آورد که در کوتاه‌مدت خطرناکند، «زیرا آن دسته از اقشار مردم ایران که تازه فعال‌شده‌اند همگی آنها قادر نیستند مانند کنش‌گران اردوگاه عظیم جنبشی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را به‌گونه‌ای یکسان و با ریتم هماهنگ، خود را به‌سرعت بازسازی کنند». در اردوگاه عظیم جنبشی، برعکس اردوگاه عظیم خیزشی، مانند جنبش معلمان ایران، «به اعتبار کادرهای ورزیده متعدد خود، می‌توانند سریع‌تر از کنش‌گران خیزشی، خود را بازسازی کنند و به حرکت درآورند». بیان فوق نشان‌می‌دهد که «برای حرکت، احساسات زودگذر ضد حکومتی خیزشی کافی نیست، بلکه تنها با شکل‌گیری اراده جمعی و تعمیق مستمر فرهنگی و سازمانی و راهبردی است که می‌توان به یک حرکت جنبشی درازمدت دست پیدا کرد.»

4 - در خصوص حرکت دو مؤلفه عمودی (یا سازمانی آرمان مستضعفین) و افقی (یا جنبشی نشر مستضعفین) در 48 سال حیات درونی و برون‌ی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران باید عنایت داشته‌باشیم که «تا قبل از تأسیس جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در سال 55، حرکت‌های سیاسی چه در شکل حزبی و چه در شکل چریکی تنها صورت عمودی و سازمانی تکوین یافته از بالا به پایین داشتند، یعنی حرکت آنها از عمودی آغاز می‌شد، و به عمودی هم تمام می‌شد»، اما «جنبش پیشگامان مستضعفین اولین حرکتی بود که به‌صورت دو مؤلفه‌ای ابتدا عمودی و سازمانی و بعداً افقی و جنبشی حرکت کرده است» به‌بیان‌دیگر در حرکت جنبش پیشگامان حرکت عمودی و سازمانی هم برای حرکت افقی و جنبشی بوده است چرا که «در مرحله سازمانی یا عمودی تلاش برای پرورش نیروهای آگاهی‌ده و سازمانده و تئوری‌ساز و گفتمان‌ساز بوده است» اما «در حرکت افقی تلاش جهت پیوند نیروهای آگاهی‌ده و تئوری‌ساز و سازمانده با جنبش‌های خودجوش و خودسازمان‌ده و خودرهبر جمعی درون‌زای تکوین یافته از پایین جهت آگاهی‌دهی، هماهنگی‌سازی، جهت دهی شعارها، تدوین نقشه راه، گفتمان‌سازی و غیره بود.»

پایان