ما چه می‌گوئیم؟ - قسمت سی

 

ما می‌گوئیم مهم‌ترین عامل شکست مشروطیت (نخستین انقلاب دموکراتیک قاره آسیا) در عرصه دستیابی به آزادی و دموکراسی، «نادیده گرفتن حق شهروندی و حقوق سیاسی – اجتماعی برای بیش از نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان ایران بوده است.»

در این رابطه نباید فراموش کنیم که در مجلس اول و در متمم قانون اساسی که در مهرماه سال 1286 به تصویب رسید، «زنان ایران در عرصه حقوق شهروندی در ردیف کودکان و دیوانگان تعریف شدند و از حق رأی هم محروم شدند» و همچنین در همین رابطه می‌توان گفت که در فرایند پسا قیام 22 بهمن 57 و انتقال قدرت سیاسی از رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی به خمینی و حواریونش، «نخستین حقوقی که توسط خمینی و اسلام فقاهتی (در اسفند ماه 57 یعنی کمتر از یک ماه بعد از قیام 22 بهمن 57) به چالش کشیده شد، حقوق شهروندی و دموکراتیک و سیاسی – اجتماعی زنان ایران بود». چراکه با فتوای حجاب تحمیلی و اجباری بر زنان ایران «نخستین خاکریز حقوق اجتماعی آنها یعنی حق تعیین شکل لباس و پوشش برای آنها به چالش کشیده شد» و در ادامه آن بود که دیگر حقوق اجتماعی و انسانی و سیاسی آنها به مرور زمان توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم نفی گردید و در نتیجه زنان ایران تا حد شهروند درجه دوم جامعه ایران پائین آمدند؛ و به همین دلیل بود که مانند مشروطیت، «نخستین آژیری که شکست انقلاب ضد استبدادی سال 57 مردم ایران را اعلام کرد، همین پایمال شدن حقوق اجتماعی و سیاسی زنان ایران بود». شعار زنان ایران در روز زن در اسفندماه سال 57 این بود: «ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم.»

باری، در این رابطه بود که از «اسفندماه 57 نخستین جنبش نافرمانی مدنی توده‌ای و همگانی در جامعه ایران بر علیه حاکمین به قدرت رسیده، توسط جنبش زنان ایران شکل گرفت.»

پر واضح است که جنبش زنان ایران در طول 42 سال گذشته بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم نشان داده‌اند که تنها در چارچوب «جنبش نافرمانی مدنی توده‌ای و همگانی است که توانسته‌اند حتی در عرصه حقوق اجتماعی خودشان، رژیم مطلقه فقاهتی را وادار به عقب‌نشینی سازند.»

همچنین جنبش زنان ایران در طول 42 سال گذشته نشان داده‌اند که در شرایطی که نیمی از جمعیت ایران از حقوق اجتماعی – سیاسی حتی برابر مردان ایران هم برخوردار نیستند و در شرایطی که زنان ایران یا نیمی از جمعیت ایران از حق دارا بودن تشکیلات مستقل محروم هستند و در شرایطی که توازن قوا در عرصه میدانی به سود رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌باشد و دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حاکمیت، توان سرکوب حرکت‌های دینامیک اجتماعی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین را دارند، «جنبش نافرمانی مدنی فراگیر و همگانی و توده‌ای نخستین سنگری است که زنان ایران می‌توانند اسارت و تبعیض جنسیتی حاکم بر خودشان را توسط آن به چالش بکشند و رهائی خودشان را در این سنگر فراگیر و همگانی و توده‌ای فریاد بزنند.»

بر این مطلب اضافه کنیم که «علت اینکه در طول 42 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، حرکت فمینیستی زنانه ایران هنوز نتوانسته بدل به یک جنبش فراگیر اجتماعی بشود، به خاطر تکثر مطالباتی کنش‌گران جنبش زنان ایران می‌باشد که همین تکثر مطالباتی کنش‌گران جنبش فمینیستی زنان ایران باعث شده تا کنش‌گران جنبش زنان ایران نتوانند به وحدت فراگیر و همگانی افقی و عمودی در خود جنبش زنان و با دیگر جنبش‌های اجتماعی دست پیدا کنند.»

در این رابطه است که می‌توان نتیجه‌گیری کرد که تا زمانی که «تکثر جنبش زنان ایران نتوانند حول شعار و برنامه واحدی به هم‌گرائی دست پیدا کنند، حرکت‌های پراکنده فمینیستی زنانه در جامعه بزرگ ایران نمی‌توانند بدل به یک جنبش فراگیر اجتماعی بشوند.»

همچنین «مطلق کردن شعار مبارزه با حجاب اجباری رژیم مطلقه فقاهتی، آن هم به شکل مکانیکی و بدون تکیه بر عدالت جنسیتی در جامعه ایران یکی دیگر از عواملی است که باعث این کثرت رویکردی و واگرایی در جنبش زنان ایران شده است»، بنابراین در همین رابطه است که در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران، «تمامی مطالبات جنبش زنان ایران در تحلیل نهائی باید در چارچوب عدالت جنسیتی و حق حقوق شهروندی برای همه افراد ایرانی به صورت علی السویه معنی پیدا کند نه برعکس.»

ما می‌گوئیم در این شرایط که بیش از 90% جامعه کارگری ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند و در شرایط تندپیچ امروز جامعه بزرگ ایران 99% از حرکت‌های اعتراضی جامعه کارگران ایران جوهر معیشتی دارند و مطالبات اصلی آنها بر پایه دریافت حقوق معوقه و افزایش دستمزد و غیره تعریف می‌شوند، «پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش خود) نباید نسبت به جنبش مطالباتی امروز گروه‌های مختلف جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بی‌تفاوت باشند و به دنبال جنبش سیاسی مجرد و انتزاعی و خارج از استحاله شدن همین جنبش مطالباتی باشند.»

یادمان باشد که «جنبش سندیکائی اگر چه بر پایه کار صنفی و مطالباتی شکل می‌گیرند و اگر چه جنبش سندیکائی یک جنبش آزاد و مستقل است و وابسته به هیچ جریان سیاسی و رویکرد خاصی نیستند، اما بدون تردید همین جنبش سندیکائی در بستر پیوند همگانی و سازمان‌یابی کنش‌گران می‌تواند سرپل استحاله جنبش سندیکائی به جنبش سیاسی نیز بشوند» بنابراین وظیفه اصلی پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) در این رابطه بر این امر استوار می‌باشد که «با بسترسازی جهت اعتلای مبارزه مطالباتی - صنفی کنش‌گران جنبش سندیکائی، مبارزه سندیکائی را به مبارزه طبقاتی و سیاسی پیوند دهند، نه اینکه در عرصه مبارزه صنفی سندیکائی متوقف بشوند». بدین خاطر تنها از این مسیر است که می‌توان «بر پراکندگی و اتمیزه و سازمان نایافتگی جنبش‌های کارگاهی کارگران غلبه کرد و در راستای بسیج و سازماندهی آنها به صورت اردوگاهی گام برداشت» به عبارت دیگر، «تنها از این مسیر است که توده‌های کارگران زیر خط فقر می‌توانند از انفعال خارج بشوند و توازن قوا را در جهت یک تحول ساختاری در جامعه امروز ایران به هم بزنند.»

باری از اینجا است که می‌توان موضوع را اینچنین فرموله کرد که «تنها در چارچوب دیالکتیک مبارزات فردی و جمعی، خُرد و کلان، خیابان و کارخانه، صنفی و سیاسی است که پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) می‌توانند بسترساز سازمان‌یابی و پویایی درونی و درجات تأثیرپذیری و تغییرپذیری و درجات تأثیرگذاری و تغییردهندگی کنش‌گران کارگری در اردوگاه بزرگ کار و زحمت جامعه بزرگ ایران بشوند.»

یادمان باشد که در شرایطی که دریای جامعه ایران طوفانی است، ممکن است که یک موج بتواند با سرکوب حاکمیت فرو بنشیند، اما هرگز نمی‌تواند موج فرو نشسته، موج دیگری را در پی نداشته باشد، بنابراین، در این شرایط به علت اینکه توازن قوا در عرصه میدانی به سود دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حاکمیت می‌باشد، «ممکن است که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بتواند جنبش‌های کارگاهی کارگران را مهار نماید، اما هرگز با سرکوب فراگیر خود نمی‌توانند جنبش‌های کارگاهی صنفی و مطالباتی اردوگاه بزرگ کار و زحمت ایران را تمام نمایند.»

در همین رابطه است که این «جنبش‌های کارگاهی می‌توانند توسط پیوند عمودی و افقی خود با دیگر جنبش‌ها از جنبش کارگاهی به سمت جنبش اردوگاهی گام بردارند». اضافه کنیم که «نبود تشکل‌های فراگیر کارگری و غیبت نهادهای فراگیر اجتماعی در جامعه امروز ایران، اقدام جمعی و اردوگاهی اعتراضی بگونه سازمان‌یافته، برای کنش‌گران صنفی و مدنی و سیاسی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران دشوار ساخته است». در نتیجه همین امر باعث گردیده است که در طول 42 سال گذشته «جنبش اردوگاهی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران صورت تجمعی از گروه‌های کوچک و جدا از هم پیدا کنند.»

ما می‌گوئیم تا زمانی که «حرکت‌های اجتماعی اعتراضی جامعیت پیدا نکنند، به جنبش بدل نمی‌شوند». به بیان دیگر در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در طول 45 سال گذشته چه در فاز عمودی یا سازمانی آرمان مستضعفین ایران و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین ایران) «لازمه تعریف جنبش برای حرکت‌های اعتراضی اجتماعی سیاسی و صنفی، جامعیت حرکت آنها می‌باشد» و در راستای دست یابی به جامعیت در حرکت‌های اعتراضی صنفی و مدنی و سیاسی گروه‌های مختلف اجتماعی جامعه بزرگ ایران است که ما بر این باوریم که این «جامعیت تنها توسط طرح مطالبات مشترک و سازمان‌یابی و رهبری جمعی تکوین یافته از پائین به صورت دینامیک و وحدت افقی با جنبش‌های دیگر و وحدت عمودی با کنش‌گران طبقه و گروه اجتماعی خاص خود ممکن شدنی می‌باشد.»

ما می‌گوئیم جوهر و فلسفه جنبش پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) همان «جوهر روشنگری است» که این جوهر روشنگری در پیشگامان، «همزمان هم در بستر پراکسیس باطنی در خود پیشگامان تکوین پیدا می‌کند و در عرصه پراکسیس سیاسی – اجتماعی این روشنگری پیشگامان بازتولید و اگراندیسمان می‌شود و سپس در چارچوب جامعیت پیشگامان است که جنبش روشنگری پیشگامان می‌توانند مادیت پیدا کنند». آنچنانکه در تعریف همین جوهر روشنگری پیشگامان است که صمد بهرنگی در قصه «دو کرم شب تاب» خود آن را تبیین می‌نماید. مطابق قصه صمد بهرنگی دو کرم شب تاب وقتی در باغی در شب تاریک با هم دیالوگ می‌کردند، یکی از این دو کرم‌ها به کرم شب تاب دیگر می‌گوید: «مگر این نوری که در تو است چکار می‌کند که نام شب تاب بر آن گذاشته‌اند»، آن کرم شب تاب دیگر خطاب به این کرم می‌گوید: «همین قدری که هر کسی دور خودش را به همین اندازه روشن کند وقتی که جامعیت پیدا کردند این باغ تاریک روشن می‌شود»، بنابراین، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که روشنگری پیشگامی پیشگامان تنها در کادر جامعیت پیشگامان معنی دارد نه به صورت پراکنده آنها.

ما می‌گوئیم در خصوص دستیابی به دموکراسی در جامعه بزرگ ایران (در شرایط تندپیچ امروز جامعه ایران) «نباید به انتظار قطار تاریخ نشست» چرا که دموکراسی در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در 45 سال گذشته، چه در فاز عمودی یا سازمانی آرمان مستضعفین ایران و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین ایران) «یک انتخاب است، نه یک جبر که توسط سه مؤلفه مناسبات اقتصادی مشخص، همراه با فرهنگ دموکراسی در جامعه و تکوین نهادهای اجتماعی دموکراسی حاصل می‌شود» و بدون این سه مؤلفه امکان دستیابی به دموکراسی نهادینه شده انتخابی در جامعه بزرگ ایران وجود ندارد.

نباید فراموش کنیم که «دموکراسی مولود و سنتز انقلاب و تحول اجتماعی است، نه انقلاب و تحول سیاسی». البته بین انقلاب سیاسی (تحول ساختار سیاسی) با انقلاب اجتماعی (تحول ساختاری اجتماعی) تفاوت از فرش تا عرش وجود دارد، زیرا «انقلاب سیاسی (تحول ساختار سیاسی) از بالا توسط نخبه‌ها صورت می‌گیرد، در صورتی که انقلاب اجتماعی (تحول ساختار اجتماعی) از پائین توسط خود جامعه و مردم صورت می‌گیرد» بنابراین، در این رابطه است که باید بگوئیم که «موضوع دموکراسی جامعه است، نه طبقه و نه نخبه‌ها» و طبیعی است که «تا زمانی که جامعه موضوع دموکراسی نشوند، دموکراسی هم نمی‌تواند در جامعه ایران نهادینه بشود» و دلیل این امر همان است که اگر در تحلیل نهائی «دموکراسی را مکانیزم کنترل قدرت سه مؤلفه‌ای تعریف بکنیم، تنها توسط قدرت از پائین است که می‌توان قدرت در بالا را محدود و کنترل کرد.»

بدون تردید «قدرت از پائین همان قدرت جامعه یا همان قدرت جامعه مدنی دینامیک جنبشی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین است» بنابراین، هر چه «جامعه مدنی قوی‌تر بشود، امکان دستیابی به دموکراسی هم بیشتر می‌شود» به بیان دیگر «بدون جامعه مدنی جنبشی قوی دینامیک تکوین یافته از پائین (در جامعه ایران) امکان دستیابی به دموکراسی وجود ندارد.»

ادامه دارد