سخن روز
جنگ مستقیم امپریالیسم هار آمریکا و صهیونیسم متجاوزگر و نژادپرست اسرائیل به ایران
تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل که در مرحله اول آن از نخستین ساعات بامداد 23 خرداد 1404، همزمان با ترورهای هدفمند گسترده فرماندهان ارتش و دانشمندان هستهای شروع شد و در نهایت به آتش بس یا مرحله نه جنگ و نه صلح، با پا در میانی شورای امنیت سازمان ملل متحد به صورت موقت به پایان رسید. یادآوری میکنیم، آن جنگ پس از ده روز مذاکره هستهای رژیم مطلقه فقاهتی به صورت غیرمستقیم با آمریکا و واسطهگی وزیر خارجه عمان شروع شد. و پس از تخریب زیرساختهای نظامی و غیرنظامی اسرائیل و ایران به پایان رسید. اما جنگ دوم امپریالیسم هار آمریکا و صهیونیسم تجاوزکار اسرائیل، در ساعت 9 و 20 دقیقه روز شنبه 9 اسفند 1404، با حمله به دبستان دخترانه شجره طیبه میناب و کشتن خامنهای و خانوادهاش آغاز گردیده است. در حمله به دبستان دخترانه شجره طیبه شهر میناب 167 نفر کودک 6 تا 12 ساله همراه با معلمانشان کشته شدهاند که البته آمریکا در آغاز منکر این کشتار کودکان دبستان شهر میناب بود اما با بررسی قطعات باقیمانده از موشک توسط نهادهای بینالمللی حقوق بشر، کاملاً مشخص شده است که موشکهای به کار برده، آمریکایی میباشد. و اما کشته شدن علی خامنهای در همان ساعات اولیه جنگ به همراه خانودهاش، (یعنی همسر مجتبی خامنهای، دختر علی خامنهای و همسرش به همراه کودکش) البته در همان روز اول جنگ، تعدادی از فرماندهان سپاه هم کشته شدند.
اهمیت کشته شدن علی خامنهای توسط موشکهای اسرائیلی یا آمریکایی این بود که این امر باعث گردید «تا مدت ده روز (که از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران میگذشت) این جنگ فاقد فرمانده کل قوا و رهبری باشد». البته در روز دهم جنگ به درست یا به غلط شورای خبرگان رهبری مطابق ساختاری که علی خامنهای برای انجام این مقصود از قبل آماده کرده بود، به یکباره صدا و سیمای رژیم «مجتبی خامنهای (فرزند دوم علی خامنهای) به عنوان رهبری و جانشین پدرش علی خامنهای به عنوان برگزیده شورای خبرگان رهبری اعلام کرد.»
قابل توجه است که خود مجتبی خامنهای در اولین بیانیهاش گفت، «من انتخاب خودم توسط شورای خبرگان رهبری از طریق صدا و سیما متوجه شدم». معنای دیگر این حرف آن است که «وجود من در جلسه انتخاب رهبری شورای خبرگان رهبری اصلاً لازم نبوده است چرا که این موضوع قبلاً مشخص شده بود و با تصفیه و چیدمان نمایندگان مجلس خبرگان رهبری در آخرین انتخابات مجلس خبرگان (که در خرداد 1400 صورت گرفت) خود رهبری مجتبی خامنهای به تصویب رسیده بود، تنها اعلام آن توسط صدا و سیمای رژیم باقی مانده بود که آن هم در آن شب صورت گرفت و مجتبی خامنهای رهبری خودش را از زبان صدا و سیما شنید» فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.
باری، در تحلیل این جنگ باید بگوییم که بدون تردید، «این جنگ در ادامه جنگ 12 روزهای است که از 20 خرداد تا اول تیرماه 1404 ادامه داشت. همچنین در ادامه مذاکرات سه مرحلهای میباشد که به صورت غیرمستقیم بین آمریکا و رژیم حاکم صورت گرفت». در این مذاکرات مانند مذاکرات خردادماه 1404، هدف آمریکا عبارت بود از:
1 - موضوع از بین بردن توان هستهای ایران.
2 - موضوع از بین بردن موشکهای بالستیک سپاه و ارتش.
3 - موضوع از بین بردن نیروهای مقاومت رژیم مطلقه فقاهتی در منطقه که شامل حزب الله لبنان و حوثیهای یمن و گروههای جیش شعبی عراق میشود.
البته رئیس دیپلماسی رژیم حاکم عراقی معتقد بود که «مذاکره غیرمستقیم ایران با آمریکا تنها حول مسئله هستهای است، نه چیز دیگر، آن هم بر پایه کم کردن درجه غنیسازی، نه از بین بردن کل توان هستهای». در دو جنگ خرداد و اسفند 1404، امپریالیسم آمریکا تحت هدایت ترامپ فاشیست، «برای به اصطلاح مشروع کردن جنگ خود با ایران، ابتدا مذاکره به صورت صوری برقرار میکرد و بعد از چند جلسه به بهانه اینکه مذاکره به شکست خورده، حمله از پیش برنامهریزی شده خودشان در کنار اسرائیل از سر میگرفت» معنای دیگر این حرف آن است که امپریالیسم آمریکا تحت رهبری دولت فاشیسم ترامپ، هرگز حاضر به مذاکره با رژیم ایران، بر پایه باقی ماندن حداقل توان هستهای رژیم ایران قانع نمیشد یعنی ترامپ از مذاکره همان سه موضوع فوق طلب میکرد که در جنگ اول خواستار آن بود. به بیان دیگر دو جنگ خرداد و اسفند 1404 که تمام زیرساختهای کشور ایران را در مرز از بین بردن میباشد، در ادامه سیاستهایی است که شاخصههای آن رشد نظامیگری و مداخلهجویی امپریالیسم و صهیونیسم و رقابتهای هژمونیک در سطح منطقه میباشد.
مع هذا، پیشبینی دقیق رویدادهای آتی این جنگ با توجه به روند شتابان آن و توطئههای پنهان و جفاکارانه امپریالیستی و صهیونیستی، امکانپذیر نیست. یادآوری کنیم، در این شرایط اسرائیل با بحران داخلی و منطقهای مواجه است و صرفاً به اتکای قدرت نظامی و جنگهای دائمی است که قادر به هژمونیک در منطقه نمیشود. به رغم تمامی توافقهای پشت پرده با دولتهای ارتجاعی عرب این کشور قادر نخواهد بود در این جنگ در برابر قدرت رژیم ایران به موفقیتی دست یابد. استقرار یک نظام ژئوپلیتیک جدید در منطقه مستلزم وجود یک سیستم بینالمللی با ثبات و مؤثر در حکمرانی است که تحت رهبری دولت –ملتهای مسلط و نهادهای جهانی باشد. امروز در این شرایط این سیستم بینالمللی در بحران همه جانبه به سر میبرد و قادر به حفظ نظم نیست. اکنون از اروپا تا خاورمیانه شاهد رؤیارویی مسلحانه هستیم و شبح جنگ بر فراز شرق آسیا هم نیز به شدت وجود دارد. حذف اسرائیل به عنوان یک دولت یاغی در بینظمی کنونی ژئوپلیتیک جهانی خیلی زود میتواند به برآمد امپریالیسم در دولت ترامپ فاشیست به دولت یاغی جهانی بیانجامد. در چنین شرایطی رویای نتانیاهوی صهیونیسم نژادپرست با ترامپ فاشسم جهانخوار خیلی زود به کابوسشان بدل میشود.
پس در بطن منطقهای با بحرانهای کمرشکن اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی و در نظم از دست رفته در جهانی متشکل از قطبهای رقیب، این جنگ با هر فرجامی تنها به استمرار و تشدید شرایط بحرانهای ژئوپلیتیک منطقهای و سایر بحرانها منتهی میشود. بنابراین ترامپ فاشیست، مردم ایران و خاورمیانه را در برابر یک دو گانه استبداد قرار داده است یا دولت نژادپرست اسرائیلی یا رژیم مطلقه فقاهتی ایران.
اما جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در 49 سال حیات درونی و برونی خود بر این باور بوده و هست که «علیرغم این دوگانه یا استبداد حاکم و یا رژیم نژادپرست اسرائیل و همچنین علیرغم همه شکستها و سرکوبها و عقبنشینیها به سوی جنبش فراگیر دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خودرهبری تکوین یافته از پائین به طور سراسری دعوت کرده و تا تحقق آن و حاکمیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن، جنبش سراسری و خودرهبر از آن دفاع میکند.»
باری، بدون تردید دولت صهیونیسم اسرائیل از روزی که در این منطقه برپا گردیده است، وظیفهای جز برپایی جنگ و تجاوز و اشغالگری سرزمین کشورهای دیگر و از همه مهمتر به بند کشیدن مردم فلسطین و کشتار بیرحمانه آنها و اشغال گام به گام سرزمینهای فلسطینی نداشته است. این رژیم در جریان اشغال غزه چنان وحشیگری از خود نشان داد که لااقل از قرن اخیر بیسابقه است و حتی صدای متحدان سنتیاش را هم درآورده است و دادگاه بینالمللی کیفری لاهه را واداشت به طور خاص سیاسی، نظامی این رژیم را به نسلکشی متهم سازد. دولت ترامپ نظر به افول قدرت اقتصادی آمریکا در این شرایط توان یک جنگ درازمدت از نوع جنگ در افغانستان و عراق با ایران ندارد. چنین جنگی در راستای منافع درازمدت آمریکا نمیباشد. هدف اصلی ترامپ فاشیست در این شرایط از این جنگ خانمانسوز، از یک طرف به منظور وادار کردن رژیم مطلقه فقاهتی به تسلیم بیقید و شرط به آمریکا بر سر میز مذاکره میباشد و از طرف دیگر دادن این اطمینان به رژیم فاشیست و نژادپرست اسرائیل است که از این به بعد رژیم ایران نمیتواند خطری برای موجودیت اسرائیل داشته باشد.
اما دولتهای عربستان، امارات عربی، قطر، بحرین و اردن به دلیل استقرار پایگاههای آمریکایی در خاک آنها و همچنین به دلیل سرمایهگذاری در پروژههای عظیم اقتصادی که در دستور کار دارند، گسترش این جنگ به مثابه نابودی تمامی منافع خود میدانند. بسته شدن تنگه هرمز و صعود قیمت جهانی نفت و ریزش ارزش بازارهای سرمایه باعث گردیده که اقتصاد جهانی را در آستانه رکود و بحران قرار دهد. قابل توجه است که در صورت باز بودن تنگه هرمز روزانه 25 میلیون بشکه نفت یا 20 درصد کل انرژی روزانه جهان از مسیر این تنگه به بازار جهانی راه مییابد.
علی ایحال، در این رابطه است که «دولت فاشیست ترامپ برای جلوگیری از افزایش یکبارگی بازار نفت در ایلات متحده آمریکا 100 میلیون بشکه نفت از یک میلیارد بشکه نفت ذخیره خود به بازار نفت آمریکا سرازیر کرد. اما این 100 میلیون بشکه تنها برای چند روز توانست قیمت نفت از 120 دلار به 85 دلار برساند. قابل ذکر است که قیمت یک بشکه نفت قبل از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران 75 دلار بوده است. از اینجا است که با توجه به اینک رژیم مطلقه فقاهتی در جنگ خرداد 1404 آمریکا و اسرائیل به ایران از حربه بستن تنگه هرمز استفاده نکرده بود و این حربه برای اولین بار در جنگ امپریالیسم جهانخوار آمریکا و صهیونیسم نژادپرست اسرائیل استفاده میکند. لهذا، این حربهای برای رژیم مطلقه فقاهتی در این شرایط بحرانی جنگ، سلاحی بسیار برنده میباشد. به طوری که این حربه باعث مستأصل شدن ترامپ (در این شرایط که انتخابات میان دورهای نمایندگان کنگره نزدیک میشود) شده است.
حربه مهم دیگر که رژیم ایران در این جنگ بر علیه امپریالیسم جهانخوار آمریکا به کار گرفته است، «نابود کردن پایگاهها آمریکا در کشورهای اردن، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین میباشد که بدون تردید این حربه باعث گردیده است که تمام منافع آمریکا در غرب آسیا ضربهای استراتژیک بخورد.
از حربههای مهم دیگری که رژیم در این جنگ بر علیه امپریالیسم آمریکا به کار گرفته است، استفاده از موشکهای ساحل به دریا هست که این حربه باعث گردیده است که دو ناو هواپیمابر آمریکا یعنی ناو آبراهام لینکن و ناو فورد که بزرگترین ناو آمریکا است، از منطقه فراری بدهد. قابل ذکر است که تفاوت مکانیزم اسرائیل در جنگ 12 روزه خرداد 1404 با مکانیزم جنگ اسفند 1404، عبارت از جانشین شدن قدرت موشکی به جای قدرت جنگدههای F35 است، به بیان دیگر، اسرائیل در جنگ 12 روزه خرداد ماه 1404، جهت حمله به ایران از جنگندههای F35، ساخت آمریکا استفاده کرد اما ایران در آن جنگ از انواع موشکهای ساخت خودش استفاده کرد، مع الوصف، از آنجائیکه اسرائیل فهمید ضربات موشکها نقطهزن بیشتر از جنگندههای F35 دارد، به همین دلیل در جنگ دوم در اسفند 1404، از موشکهای ساخت خودش و ساخت آمریکا استفاده میکند. البته در این جنگ هم موشکهای ایران چه در دریا و غیره توان بیشتری هم برای نابود کرد پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیج فارس و اردون و هم به اصطلاح در سرزمین اسرائیل دارد.
باری، در خصوص برخورد کشورهای متحد ایران نسبت به این جنگ باید عنایت داشته باشیم که:
اولاً کشور چین با سرمایهگذاریهایی که در کشورهای خاورمیانه انجام داده است و نقشه راهی که برای تبدیل شدن به اولین قدرت اقتصادی در جهان گسترش داده است، علی ایحال، با این جنگ موافق نیست و به همین دلیل در نشست آخرین جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد که بر علیه ایران بود، چین نه تنها همراه با روسیه این طرح را وتو نکردند بلکه هر دو رأی ممتنع دادند.
ثانیاً روسیه با رژیم پوتین در این شرایط نمیخواهد رژیم مطلقه فقاهتی به عنوان متحد استراتژیکش در منطقه خاورمیانه و غرب آسیا بیشتر از این تضعیف گردد و اگر چه محکومیت حملات دولتهای اسرائیل و آمریکا به سایتهای هستهای ایران از جانب حکومتهای منطقه و حتی از جانب قدرتهای مانند چین و روسیه در حد کلام باقی مانده است اما در پشت پرده تلاشهای دیپلماتیک گستردهای در جریان است تا از گسترش این جنگ و باز کردن تنگه هرمز حمایت میکنند و در این رابطه است که حتی به قطعنامه شورای امنیت به جای وتو کردن، به پیشنهاد آمریکا و اروپا رأی ممتنع دادند.
پایان