جنبش‌های خودجوش، خودسازمانده، خودرهبر و دینامیک در سه فرایند حرکت‌های اجتماعی در سه دهه گذشته (از 1371 تا به امروز)، «چگونه از دیالکتیک حرکت‌های اجتماعی جامعه بزرگ ایران حاصل شده‌اند؟» - قسمت یازده

 

باری، از اینجا است که در یک جمعبندی می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که با اینکه 5 سال از فرایند جنبشی (1395 الی الان) جامعه معلمان ایران می‌گذرد، هنوز کنش‌گران این جنبش نتوانسته‌اند وارد فرایند هم‌گرائی درونی عمودی در خود این جنبش بشوند؛ و هنوز جنبش معلمان ایران نمی‌توانند (پس از 60 سال حرکت تشکیلاتی و حرکت اعتصابی و صنفی و سیاسی) «یک اعتصاب همه جانبه و فراگیر حتی در خود تهران هم به وجود بیاورند». به طوری که در آخرین فراخوانی به اعتصاب آنها شاهد بودیم که «حتی در خود کلان‌شهر تهران اکثریت معلمان شرکت نکردند و با این عمل دست رژیم برای سرکوب معلمان و مدارس اعتصابی باز نگه دارند». آنچه که در این رابطه مهم است اینکه «فونکسیون سه جنبش پیشکسوت مال‌باختگان و کامیون‌داران و معلمان در فرایند سوم پروسه حرکت‌های اجتماعی، شرایط برای ظهور دو حرکت اجتماعی عظیم با دو جوهر مختلف به وجود آورند که یکی از آنها خیزش بی‌سر و اتمیزه ملی دی‌ماه 96 بود و دیگری ظهور جنبش عظیم خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و تکوین یافته از پائین کارگری بودند که در فرایند پسا خیزش دی‌ماه 96 این جنبش دینامیک کارگری روندی رو به اعتلا پیدا کردند» که خودویژگی‌های جنبش دینامیک کارگری در فرایند سوم پروسه حرکت‌های اجتماعی عبارتند از:

1 - برای فهم خودویژگی‌های جنبش دینامیک کارگری در فرایند سوم پروسه حرکت‌های اجتماعی (از تابستان 96 الی الان) باید مقدمتا عنایت داشته باشیم که:

اولاً جامعه ایران حداقل در طول 60 سال گذشته یعنی از زمانیکه مناسبات سرمایه‌داری از بالا به صورت دستوری و توسط پروژه رفرم کندی – شاه بر پایه سرمایه‌های نفتی و رانتی و دولتی در کشور ایران استقرار پیدا کرده است، این مناسبات سرمایه‌داری رانتی و نفتی و دولتی همزمان با دو بحران اقتصادی – ساختاری و طبقاتی – ساختاری همراه بوده است و پیوسته در طول 60 سال گذشته جامعه ایران از این دو بحران اقتصادی – ساختاری و طبقاتی – ساختاری در رنج بوده است. در خصوص بحران ساختاری – اقتصادی کشور ایران در طول 60 سال گذشته مبانی این بحران عبارت بوده‌اند از:

الف - جایگزینی سرمایه‌های نفتی – دولتی – رانتی به جای سرمایه‌های تجاری غیر دولتی.

ب – دخالت استعمارگرایانه امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا در راستای ایجاد مواد اولیه و بازار کشورهای پیرامونی در خدمت اقتصاد سرمایه‌داری کشورهای متروپل.

ج – ناهمگونی و یا ناموزونی بین چهار پایه ساختار اقتصاد سرمایه‌داری یعنی نیروی انسانی، صنعت و کشاورزی و معدن، در کشور ایران، همراه با ناموزونی توسعه در مناطق مختلف کشور ایران.

اما در خصوص بحران ساختار طبقاتی در کشور ایران در طول 60 سال گذشته، مبانی این بحران عبارتند از:

اول – شکست پروژه رفرم ارضی شاه – کندی که باعث ویرانی اقتصاد کشاورزی در روستاها و فراهم شدن بستر جهت مهاجرت سیل‌آسای کشاورزان به حاشیه شهرها گردید.

دوم – عدم توان اقتصاد سرمایه‌داری صنعتی مولود رفرم ارضی شاه – کندی نسبت به جذب نیروهای مهاجر روستاها که البته همین امر باعث گردید تا شرایط برای ظهور هیولای حاشیه‌نشینان شهرها و یا شهرهای حاشیه‌ای در کشور ایران فراهم بشود.

سوم – عدم استحاله فرهنگی – ذهنی کارگران صنعتی جذب شده در اقتصاد سرمایه‌داری، نسبت به بافت ذهنی – فرهنگی سنتی گذشته آنها که بدون تردید همین امر باعث گردیده تا حتی سرمایه‌داری تولیدی هم نتواند در طول 60 سال گذشته کارگران صنعتی کشور ایران را دچار تحول همه جانبه فرهنگی یا مدرنیته کردن رویکرد سنتی گذشته آنها بکند.

چهارم - عدم استحاله دینامیک و تطبیقی دوران سنت به مدرنیته در جامعه ایران هم فاز با استقرار سرمایه‌داری رانتی و نفتی و دولتی از بالا که حاصل این حرکت انطباقی باعث گردیده تا جامعه ایران پس از 60 سال که از استقرار سرمایه‌داری در آن می‌گذرد، هنوز در مراحل اولیه دوران استحاله از سنت به مدرنیته قرار داشته باشد.

پنجم – رشد ناموزون سرمایه تجاری و بازار بر سرمایه‌های صنعتی و تولیدی به علت اقتصاد وارداتی که در خدمت بازارسازی سرمایه‌داری جهانی و در خدمت سرمایه‌داری بازار به جای سرمایه‌داری تولیدی و صنعتی در کشور ایران قرار داشته است که البته همین امر باعث گردیده که در طول 40 سال گذشته تنها حجم اعلام شده وارداتی کالا به صورت قاچاق در اقتصاد این کشور به مبلغ 40 میلیارد دلار در سال برسد.

ششم – رشد نامتعارف طبقه متوسط شهری و بالاخص حاشیه‌نشینان شهرها و شهرهای حاشیه‌ای نسبت به طبقه تولید کننده در جامعه ایران که حاصل این امر امروز در جامعه ایران امروز به آنجا رسیده که طبق اعلام خود دستگاه‌های آماری رژیم مطلقه فقاهتی جمعیت حاشیه‌نشینان کلان‌شهرهای ایران به بیش از 25 میلیون نفر رسیده است، در صورتی که طبق خوشبین‌ترین آمارها جمعیت کارگران در اشکال مختلف آن از تولیدی تا خدماتی و غیره 5/13 میلیون نفر می‌باشند، یعنی کارگران نصف حاشیه‌نشینان شهری می‌باشد.

هفتم – عدم رشد کارخانه‌های صنعتی بزرگ در کنار رشد ناموزون کارگاه‌های کوچک که این امر باعث پراکندگی جمعیت کارگران ایران شده است و حاصل این ناهمگونی بین صنایع بزرگ و کوچک در طول چهار دهه گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی این می‌باشد که جنبش کارگری ایران هنوز صورت کارگاهی دارد و خواسته‌های جنبش کارگاهی کارگران ایران هنوز صورت مطالباتی و معیشتی حداقلی (مثل پرداخت حقوق معوقه و افزایش حداقل حقوق و کاهش ساعت کار و تغییر قراردادهای سفید مدت و سفید مبلغ و غیره) دارد؛ یعنی هنوز پس از چهار دهه کارگران ایران از یک تشکیلات مستقل سراسری محروم می‌باشند.

ثانیاً همین بحران ساختاری – اقتصادی و بحران ساختاری – طبقاتی باعث گردیده است که در طول 60 سال گذشته طبقه کارگر ایران در برابر طبقه متوسط شهری و حاشیه‌نشینان به لحاظ کمی هرگز توان حتی برابری جمعیتی هم نداشته باشند. پر واضح است که «تغییر تعریف کارگر از صورت کارگر تولیدی (به عنوان افرادی که مجبور به فروش نیروی کار خود در بازار سرمایه برای ایجاد ارزش اضافی برای طبقه سرمایه‌دار می‌شوند) به کارگر عام (تمام افرادی که در نظام سرمایه‌داری برای تأمین معیشت خود مجبور به فروش نیروی کار خود می‌شوند) هم در جامعه امروز ایران نتوانسته جابجائی در هرم جمعیتی جامعه ایران ایجاد کند» به طوری که هیرارشی هرم جمعیت در شرایط امروز جامعه ایران را می‌توان اینچنین تعریف کرد که در رأس هرم حاشیه‌نشینان شهری با جمعیتی بیش از 25 میلیون نفر قرار دارند و در بدنه آن طبقه متوسط شهری قرار دارند و در قاعده این هرم طبقه کارگر حتی با آن جمعیت کارگر به معنای عام می‌باشند.

ثالثاً همین بحران ساختاری – اقتصادی و بحران ساختاری – طبقاتی باعث گردیده است که به لحاظ «شرایط ذهنی، رشد آگاهی طبقاتی در جامعه ایران در طول 60 سال گذشته در حصار آگاهی‌های ارتجاعی سنتی و فقاهتی در جامعه فقه‌زده و استبدادزده و سنت‌زده و فقرزده ایران قرار بگیرد» که حاصل نهائی این ناموزونی «عدم سازمان‌یابی طبقه کارگر به صورت یک طبقه و انجام حرکت‌های اجتماعی طبقه کارگر ایران حداقل در طول 42 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی به صورت کارگاهی نه به صورت طبقه‌ای می‌باشد» به طوری که به ضرس قاطع در این رابطه می‌توانیم داوری کنیم که در «طول 42 سال گذشته (از فرایند پسا قیام 22 بهمن 57 الی الان) حتی یک حرکت صنفی – اجتماعی – سیاسی طبقه کارگر ایران به صورت طبقه‌ای و جمعی و سراسری صورت نگرفته است و تمام حرکت‌های کارگران ایران در طول 42 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم صورت کارگاهی و صنفی و پراکنده داشته است که سنتز و حاصل آن این می‌باشد که هنوز مطالبات کارگر ایرانی در حد همان مطالبات دهه 60 صورت معیشتی – صنفی – کارگاهی دارد»؛ که عبارتند از: افزایش حداقل دستمزد، کاهش ساعت کار و پرداخت حقوق معوقه و غیره.

رابعاً همین بحران ساختاری – اقتصادی و بحران ساختاری – طبقاتی باعث گردیده است که «ساختار زحمتکشان جامعه امروز ایران صورت اردوگاهی کار و زحمت پیدا کند نه صورت طبقه‌ای کارگر» (آنچنانکه در قرن نوزدهم و بیستم در اروپا بوده است). شاید در این رابطه بهتر باشد که موضوع را اینچنین مطرح کنیم که «اصلاً در جامعه امروز ایران دیگر با مفهومی به نام طبقه به لحاظ کلاسیک روبرو نیستیم، چرا که مفهوم طبقه به لحاظ کلاسیک یک امر انتزاعی است که توسط نظریه‌پردازان بر گروه اجتماعی در شرایطی پیوستگی و همبستگی آنها تعریف می‌شود». علی هذا، همین جایگزینی «مفهوم اردوگاهی کار و زحمت به جای مفهوم طبقه تنها در شرایطی می‌تواند ما به ازای استراتژیک در پراکسیس سیاسی – اجتماعی داشته باشد که به پیوند کنش‌گران سیاسی – اجتماعی در صورت اردوگاهی اعتقاد داشته باشیم، نه اینکه بخواهیم با رویکرد تقلیل‌گرایانه طبقاتی بر رویکرد اردوگاهی کار و زحمت تکیه بکنیم». اضافه کنیم که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 45 سال گذشته حرکت درونی و برونی خود (از سال 55 الی الان) چه در فاز عمودی یا سازمانی آرمان مستضعفین و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین «پیوسته با رویکرد اردوگاهی کار و زحمت حرکت زحمتکشان و مستضعفین جامعه ایران در عرصه عمل و نظر تحلیل و تعریف می‌کرده است، نه با رویکرد تقلیل‌گرایانه طبقاتی که باعث سکتاریست طبقه کارگر ایران می‌شود.»

خامسا همین بحران ساختاری – اقتصادی و بحران ساختاری طبقاتی باعث گردیده است که آنچنانکه در طبقه متوسط شهری یکپارچگی طبقاتی وجود ندارد و طبقه متوسط شهری صورت طیفی و لایه‌ای دارند و آنچنانکه 25 میلیون نفر حاشیه‌نشینان جامعه ایران یک دست و یکپارچه نیستند و حاشیه‌نشینان هم صورت طیفی و لایه‌ای دارند «طبقه کارگر ایران هم امروز به صورت طبقاتی یک گروه اجتماعی یک دست نیستند تا در تعریف آنها را یک طبقه بنامیم بلکه صورت طیفی و لایه‌ای دارند» به طوری که امروز به لحاظ طبقاتی هرگز نمی‌توان کارگران رسمی صنایع نفت و پتروشیمی و صنایع بزرگ مثل ماشین‌سازی و غیره را با کارگران قراردادی کارگاه‌های کوچک (که بیش از 70 درصد کارگران تولیدی اقتصاد امروز ایران همین کارگران قراردادی یا کارگران بدون قرارداد تشکیل می‌دهند) مقایسه کرد. در نتیجه همین طیفی و لایه‌ای شدن طبقه کارگر ایران باعث گردیده «تا حرکت‌های صنفی و اجتماعی و سیاسی گروه‌های اجتماعی طبقه کارگر نتواند به صورت طبقه‌ای و سراسری و یک دست و با جوهر واحد انجام بگیرد». مع ذلک، مبارزه این به اصطلاح طبقه در طول 42 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی شاهد بارز این امر می‌باشند. چراکه به ضرس قاطع می‌توانیم داوری کنیم که «هنوز شکل مبارزه طبقه کارگر ایران مانند دهه 60 صورت کارگاهی و پراکنده و بدون سازماندهی و برنامه‌ریزی می‌باشند و حتی گامی هم در این رابطه به جلو برداشته نشده است.»

ادامه دارد