جنبشهای خودجوش، خودسازمانده، خودرهبر و دینامیک در سه فرایند حرکتهای اجتماعی در سه دهه گذشته (از 1371 تا به امروز)، «چگونه از دیالکتیک حرکتهای اجتماعی جامعه بزرگ ایران حاصل شدهاند؟» - قسمت نهم
10 - فعالیت میدانی جنبش معلمان به صورت گسترده در فرایند پسا شکست انقلاب ضد استبدادی مردم ایران و در دوران حاکمیت رژیم مطلقه فقاهتی، به صورت مشخص از سال 1395 شروع شد که کمپین 140 هزار امضائی معلمان در سال 1395 نخستین دستاورد جنبشی و حرکت دینامیکی و تکوین یافته از پائین جامعه معلمان ایران میباشد. یادآوری میکنیم که کمپین 140 هزار امضائی معلمان در سال 1395 توسط بدنه و قاعده جنبش معلمان صورت گرفت، نه توسط رهبری و مدیریت کانون صنفی معلمان ایران. بر این مطلب هم بیافزائیم که از آنجائیکه متن کمپین 140 هزار امضائی معلمان صورت مطالبات معیشتی معلمان ایران بود، در همان سال 95 توسط کنشگران معلم ابتدا تحویل نمایندگان مجلس دهم شد، ولی به علت اینکه نمایندگان مجلس رژیم مطلقه فقاهتی حاکم حاضر نشدند در اجرای این مطالبات معیشتی معلمان ایران در بودجه سال 96 تغییراتی بدهند، بدین خاطر جنبش معلمان ایران به صورت دینامیک تظاهرات سراسری و گسترده 19 اسفندماه 95 را بر پا کردند.
باری، بدین ترتیب است که باید بگوئیم کمپین 140 هزار امضائی و تظاهرات 19 اسفندماه 1395 جامعه معلمان ایران را باید نمودار حرکت جنبشی و دینامیک و تکوین یافته از پائین جامعه معلمان ایران تعریف بکنیم، چراکه در فرایند بازتولید جنبش معلمان در سال 1395 (پس از اولین مجمع عمومی کانون صنفی معلمان ایران در 27 مهرماه 1395 و انتخابات انجام گرفته در این مجمع) که با حرکت کمپین 140 هزار نفری معلمان شروع شد و پس از آن نوبت به تظاهرات آکسیونی 19 اسفند ماه 1395 رسید، این حرکتهای اعتراضی مطالباتی صنفی – سیاسی جامعه معلمان ایران (برعکس حرکت بازسازی کانون صنفی معلمان که از دهه 80 تا 27 مهر ماه 1395 ادامه داشت و حرکتی غیر دینامیک و تکوین یافته از بالا بود) «صورت جنبشی و دینامیک و تکوین یافته از پائین پیدا کرد.»
قابل ذکر است که فراخوانی تظاهرات 19 اسفند ماه 1395 جامعه معلمان ایران (از طرف کانون صنفی معلمان صورت نگرفت، بلکه برعکس این فراخوانی) از طرف کنشگران قاعده و بدنه جامعه معلمان ایران انجام گرفت که خود این امر معرف این حقیقت میباشد که از آغاز پروسه بازسازی کانون صنفی معلمان ایران (از دهه 80 تا 27 مهر ماه 1395) «بین رهبری و بدنه و قاعده جامعه معلمان ایران تفاوت رویکرد وجود داشته است که البته علی الدوام این تفاوت رویکردی ادامه دارد». در خصوص تبیین آبشخور این تفاوت رویکردی بین سر و بدنه و قاعده جامعه معلمان ایران آنچنانکه قبلاً هم به اشاره مطرح کردیم «ریشه این اختلاف و تفاوت بر میگردد به سه نوع رویکردی که در جامعه معلمان ایران از سال 58 الی الان وجود دارد» آنچنانکه گفتم این سه نوع رویکرد عبارتند از:
الف – رویکرد محافظهکارانه جامعه معلمان ایران که اکثریت آنها شامل میشود که طرفداران این رویکرد در جامعه معلمان ایران بر این باورند که «جوهر حرکت اعتراضی معلمان ایران در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم مطالباتی و معیشتی میباشد نه سیاسی.»
ب – جریان دوم جامعه معلمان ایران که اقلیت این جامعه را تشکیل میدهند بر این باورند که «جوهر حرکت اعتراضی معلمان ایران صنفی – سیاسی میباشند، نه صنفی محض». چراکه اینها معتقدند که بدون یک حرکت فراگیر ضد استبدادی و ضد استثماری و ضد استحماری در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران امکان تغییر توازن قوا به سود پائینیهای جامعه ایران وجود ندارد و لذا به همین دلیل تا زمانی که این تغییر توازن قوا در عرصه میدانی (نه عرصه صرف فضای مجازی) به سود پائینیهای جامعه بزرگ ایران تغییر نکند هرگز و هرگز رژیم مطلقه فقاهتی حاکم حاضر به عقبنشینی در برابر مطالبات جامعه معلمان ایران نمیشود. بدین ترتیب است که از نظر این طرفداران رویکرد دوم جامعه معلمان ایران حرکت اول (که خودرهبری کانون صنفی معلمان ایران در چارچوب آن قابل تعریف میباشند) یک حرکت کنسروالیستی و محافظهکارانه و حتی راستروانه میباشد که از آن حاصلی نصیب جامعه معلمان ایران نمیشود.
در همین رابطه است که «این جریان در بدنه و قاعده جامعه معلمان ایران به عنوان جریان رادیکال تعریف میشوند». یادمان باشد که از نیمه دوم سال 1395 الی الان جریان دوم در بدنه و قاعده جنبش معلمان ایران پیوسته تلاش کردهاند تا در برابر جریان اول (که رهبری کانون صنفی معلمان هم در چارچوب آن قابل تعریف است) «حرکتی مستقل و دینامیک و خودجوش و تکوین یافته از پائین انجام بدهند که موضوع کمپین 140 هزار امضائی و تظاهرات 19 اسفند 1395 نمودار حرکت همین جریان رادیکال در جامعه معلمان ایران میباشد.»
ج – رویکرد سوم در جامعه معلمان ایران «رویکردی است که در طول 42 سال گذشته از رژیم مطلقه فقاهتی حاکم و یا جناحهای درون قدرت از جمله اصلاحطلبان حکومتی حمایت میکنند و به صورت عمله آماتوری رژیم مطلقه فقاهتی حاکم عمل مینمایند و گاها و بعضاً حتی اقدام به آدمفروشی و لو دادن همکاران رادیکال جامعه معلمان به دستگاه امنیتی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم هم میکنند». بدون تردید این جریان آدمفروش درون جامعه معلمان ایران نقشی مانند خانه کارگر و شورای اسلامی کار و انجمنهای اسلامی دستساز و حکومتساز رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، در عرصه جنبش کارگری ایران بازی مینمایند. همچنین اضافه کنیم که در طول 42 سال عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم یکی از علل و دلایلی که باعث گردیده تا رژیم مطلقه فقاهتی بتواند جنبشهای اجتماعی ایران را (از جنبش زنان تا جنبش معلمان و جنبش دانشجویان و غیره) سترون و عقیم بکند همین «جریانسازی دستساز حکومتی به عنوان ستون پنجم رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در عرصه جنبشهای مستقل میباشد.»
پر پیداست که تا زمانی که این «جنبشهای مستقل نتوانند توسط سازمانیابی دینامیک و خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و تکوین یافته از پائین به مقابله گفتمانی و حرکتی با این جریانهای دستساز حکومتی بپردازند، هرگز و هرگز نخواهند توانست به وحدت درونی و فرایند اتحادگرائی بین جنبشهای اجتماعی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران دست پیدا کنند.»
باری، بدین ترتیب است که میتوانیم داوری کنیم که «پارادوکس موجود بین بدنه یا قاعده جامعه معلمان ایران با رهبری کانون صنفی معلمان ایران (با رأس جامعه معلمان ایران) سنتز جدیدی است که محصول سه رویکرد موجود در جامعه معلمان ایران میباشد» عنایت داشته باشیم که در طول 80 سالی (از شهریور 20 الی الان) که از حرکت جامعه معلمان ایران میگذرد، در خصوص خاستگاه و جهتگیری طبقاتی جامعه معلمان ایران، پیوسته توسط نظریهپردازان خود جامعه معلمان ایران رویکردهای مختلفی مطرح شده است اگر چه جریانهای مختلف جامعه سیاسی ایران در داخل و خارج از کشور از راست راست تا چپ چپ پیوسته تحریک کننده این موضوع بودهاند ولی به صورت فرموله شده میتوان با یک نگاه کلی به دو نظریه مطرح شده در رابطه با خاستگاه و جهتگیری طبقاتی جامعه معلمان ایران اشاره کنیم:
اول – نظریه اکثریت خود جامعه معلمان ایران است که بر این باورند که «جامعه معلمان جامعه فرهیختگان با خاستگاه طبقه متوسط شهری میباشند نه جامعه کارگران با خاستگاه پائینی در جامعه ایران». این اکثریت جامعه معلمان ایران، اگر چه در عرصه حرکت معیشتی خود، معتقد به فرایند اتحادگرائی با جنبش کارگران ایران برای تغییر توازن قوا هم میباشند، ولی به هر حال هرگز حاضر نمیشوند که هویت طبقاتی خودشان را در چارچوب هویت طبقاتی کارگران ایران تعریف کنند.
دوم - نظریه اقلیت جامعه معلمان ایران میباشد که آنها بر این باورند که از آنجائیکه «معنای کارگر در دیسکورس سرمایهداری حاکم بر جامعه امروز ایران مشمول تمامی افرادی میشوند که برای تأمین معیشت روزمره خود، مجبور به فروش نیروی کار خود هستند، در نتیجه از آنجائیکه در چارچوب رویکرد این افراد معلمان ایران در نظام سرمایهداری حاکم جهت تأمین معیشت خودشان مجبور به فروش کار ذهنی (در برابر کار یدی کارگران) هستند، لذا همین امر باعث میگردد تا معلمان ایران را هم به لحاظ هویت طبقاتی جزء جامعه کارگران ایران به حساب بیایند، نه جزء جامعه طبقه متوسط شهری.»
باری بدین ترتیب است که میتوانیم داوری کنیم که در طول 80 سال گذشته (از شهریور 20 الی الان) موضوع هویت و خاستگاه و جهتگیری طبقاتی جامعه معلمان ایران یک موضوع مهم برای نظریهپردازان وابسته به جامعه معلمان ایران بوده است. دلیل اهمیت این موضوع از آنجا است که «تنها در چارچوب تعریف هویت و خاستگاه و جهتگیری طبقاتی جامعه معلمان ایران است که میتوان برای حرکتهای اجتماعی این جامعه در شرایط فعلی تعیین برنامه و تاکتیک و استراتژی و ریلگذاری و بسترسازی در دو شکل حرکت دینامیک جنبشی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین و یا حرکت غیر دینامیک تکوین یافته و هدایت شده از بالا (آنچنانکه در شرایط فعلی کانون صنفی معلمان ایران به دنبال آن میباشند) کرد.»
پر واضح است که اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آفتابی و پر رنگ میگردد که به جایگاه اجتماعی و سیاسی و صنفی جنبش معلمان ایران، در راستای تغییر توازن قوا در عرصه میدانی به سود پائینیهای جامعه توجه داشته بکنیم؛ که البته داوری ما در این رابطه بر این امر قرار دارد که «تا زمانی که جنبش معلمان ایران به صورت دینامیک و جنبشی و خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و تکوین یافته از پائین، در عرصه فرایند اتحادگرائی به صورت عمودی در خود جنبش معلمان و به صورت افقی با دیگر جنبشهای اجتماعی ایران پیوند پیدا نکنند هرگز و هرگز امکان تغییر توازن قوا در عرصه میدانی برای جنبشهای برابریطلبانه و آزادیخواهانه اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران وجود ندارد» و دلیل این امر همان است که:
اولاً جامعه معلمان ایران مانند جامعه دانشجویان ایران «نقش واسطه بین جنبشهای آزادیخواه و برابریطلب اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران، با اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران دارند.»
ثانیاً آنچنانکه فوقا هم مطرح کردیم، «پویش دیالکتیکی جنبش معلمان (در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) یک پویش تک مؤلفهای نیست، بلکه برعکس حداقل یک حرکت اردوگاهی سه مؤلفهای میباشند»، به بیان دیگر حداقل همزمان در اتحاد طبیعی و پیوند افقی با جنبش دانشآموزان و جنبش دانشجویان و جنبش کارگران ایران (آنچنانکه در فرایند پسا 13 آبان سال 57 تا سرنگونی رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی در 22 بهمن ماه 57 دیدیم) قرار دارد.
ثالثاً «جغرافیای کنشگری جامعه معلمان ایران وسیعتر از تمامی جنبشهای دینامیک ایران میباشد، چراکه از اعماق روستا تا کلانشهرهای ایران، عرصه جغرافیای کنشگری جامعه معلمان ایران را تشکیل میدهند» که همین گستردگی جغرافیای کنشگری جامعه معلمان ایران بسترساز نقش محوری جنبش معلمان در شرایط خلاء جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد و در خلاء جریانهای دینامیک جامعه سیاسی ایران میباشد. شاید بتوانیم موضوع را اینچنین مطرح کنیم که «در خلاء نیروهای مترقی پیشگام و پیشاهنگ و پیشرو و راهبر اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران، جامعه معلمان ایران مثل جامعه دانشجویان میتوانند نقش ستون واسطه و نماینده سیاسی پائینیهای جامعه ایران بازی کنند». البته همه این امور «در گرو سازمانیابی جنبشی خودجوش و خودرهبر و دینامیک و تکوین یافته از پائین و به صورت عمودی خود جامعه معلمان ایران میباشد». نباید معنای این داوری ما دلالت بر حذف تشکیلات مستقل غیر دینامیک کانون صنفی معلمان ایران تلقی بشود. چرا که بدون تردید جامعه امروز معلمان ایران در چارچوب همین کانون صنفی معلمان ایران میتوانند تنها گروه اجتماعی باشند که در جامعه ایران ایجاد حرکت فراگیر سیاسی و صنفی به صورت عمودی و افقی داشته باشند.
ادامه دارد