جنبش‌های خودجوش، خودسازمانده، خودرهبر و دینامیک در سه فرایند حرکت‏های اجتماعی در سه دهه گذشته (از 1371 تا به امروز)، «چگونه از دیالکتیک حرکت‏های اجتماعی جامعه بزرگ ایران حاصل شده‌اند؟» - قسمت هفتم

 

سؤال مهمی که در این رابطه قابل طرح است اینکه «چرا در فرایند سوم (از سال 96 الی الان) حرکت‌های اجتماعی دینامیک صورت دو مؤلفه‌ای جنبشی دینامیکی و خیزشی دینامیکی پیدا کردند؟»

قبل از پاسخ به این سؤال باید توجه داشته باشیم که حرکت‌های اجتماعی دینامیک در فرایند اول (نیمه اول دهه 70 تا خرداد 76) «تنها صورت تک مؤلفه‌ای داشتند و به صورت همان حرکت‌های اجتماعی پراکنده کوچک و بزرگ اتمیزه و سلبی و بدون‌سازمان‌یابی و بدون رهبر و بدون تاکتیک و بدون استراتژی و بدون برنامه بودند» که در این رابطه می‌توانیم به 10 شورش بزرگ و کوچک در شهرهای مختلف مشهد، شیراز، زاهدان، زنجان، ارومیه، اراک، مبارکه، قزوین و اسلام شهر در سال‌های نیمه اول دهه 70 قبل از خرداد 76 اشاره کنیم که «پایهٔ اجتماعی همه آنها تودهٔ مستضعف و فرودست و محروم شهری و یا شهرهای حاشیه‌ای بودند و بستر اعتراضات آنها نارضایتی‌های انباشت شده در ابعاد و سطوح مختلف بود و محرک مستقیم اعتراضات آنها سقوط ناگهانی سطح زندگی آنها توسط شوک ناشی از اجرای سیاست‌های نئولیبرالیستی و تعدیل اقتصادی دولت پنجم و ششم هاشمی رفسنجانی بودند» و در همین چارچوب است که می‌توانیم داوری کنیم که کلاً در فرایند اول (نیمه اول دهه 70 تا خرداد 76) «حرکت‌های اجتماعی دینامیک پراکنده صورت تک مؤلفه‌ای شورشی داشتند که گرچه بر پایه شرایط عینی (بدون شرایط ذهنی) تکوین پیدا می‌کردند، ولی به سرعت سیاسی می‌شدند و کل حاکمیت مطلقه فقاهتی را به چالش می‌کشیدند.»

در فرایند دوم (از خرداد 76 تا تابستان 96 یعنی دو دهه) برعکس فرایند اول، «حرکت‌های اجتماعی که بیشتر در چارچوب طبقه متوسط شهری انجام می‌گرفتند به صورت غالب شکل غیر دینامیک داشتند که البته دو مؤلفه‌ای شدن حرکت‌های اجتماعی در فرایند دوم با دو مؤلفه‌ای شدن حرکت‌های اجتماعی در فرایند سوم تفاوت داشته است» و دلیل این امر همان است که در مؤلفه سوم دو مؤلفه‌ای شدن بر پایه حرکت‌های اجتماعی دینامیک تکوین یافته از پائین به صورت خیزشی و جنبشی خودجوش و خودانگیخته می‌باشند، اما در فرایند دوم دو مؤلفه‌ای شدن، ریشه در تفاوت حرکت‌های اجتماعی به صورت دینامیک و غیر دینامیک داشته است.

توضیح آنکه در فرایند دوم حرکت‌های اجتماعی دو گونه بودند: بخشی از این حرکت اجتماعی غیر دینامیک بودند و از بالا در چارچوب گروه‌های اصلاح‌طلب حکومتی درون قدرت توسط نخبگان و خاستگاه طبقه متوسط شهری تکوین پیدا می‌کردند ولی بخش دیگری از حرکت‌های اجتماعی مثل قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی بودند که حرکت‌های اجتماعی تکوین دهنده آن صورت دینامیک تکوین یافته از پائین داشتند و برخی دیگر مثل جنبش سبز ترکیبی از دو مؤلفه حرکت دینامیک از پائین و حرکت غیر دینامیک از بالا بودند، ولی در تحلیل نهائی (برعکس حرکت‌های اجتمائی فرایند سوم) «تمامی حرکت‌های اجتماعی فرایند دوم در چارچوب گفتمان غیر دینامیک اصلاح‌طلبان حکومتی به صورت ایجابی تعریف می‌شدند». به طوری که در این رابطه آنچنانکه فوقا هم مطرح کردیم، حتی خود جنبش سبز در سال 88 در مرحله اول از دو بخش تشکیل می‌شدند که عبارت بودند: از بخش رهبری جنبش سبز که دارای حرکت اجتماعی غیر دینامیک توسط همان نخبه‌های اصلاح‌طلبان حکومتی بودند؛ و بخش دیگر بدنه و قاعده جنبش سبز بودند که همان حرکت‌های اجتماعی دینامیک تکوین یافته از پائین داشتند؛ بنابراین در این رابطه است که می‌توانیم داوری کنیم که «دو مولفه‌ای بودن حرکت‌های اجتماعی در فرایند دوم با دو مؤلفه‌ای بودن حرکت‌های اجتماعی در فرایند سوم متفاوت می‌باشند». عنایت داشته باشیم که گفتمان واحد اصلاح‌طلبانه درون حکومتی بر دو مؤلفه حرکت‌های اجتماعی در فرایند دوم باعث گردید تا حرکت‌های اجتماعی در فرایند دوم نتوانند بسترساز ظهور جنبش‌ها و خیزش‌های دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین در چارچوب گفتمان مستقل از گفتمان اصلاح‌طلبان حکومتی بشوند.

حال با توجه به این مقدمه می‌توانیم به سؤال فوق که گفتم چرا در فرایند سوم حرکت‌های اجتماعی دینامیک صورت دو مؤلفه‌ای جنبشی دینامیک (خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین) و خیزشی دینامیک پیدا کردند؟ بر پایه مطالب مطرح شده فوق پاسخ به این سؤال عبارت است از اینکه:

اولاً در فرایند سوم حرکت‌های اجتماعی اینترنت، ماهواره، تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی سازوکارهای ارتباطی تازه‌ای در اختیار کنش‌گران حرکت‌های اجتماعی دینامیک جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران قرار دادند؛ که باعث ایجاد هماهنگی میان کنش‌گران حرکت‌های اجتماعی دینامیک گردید.

ثانیاً وزن بالای جوانان تحصیل‌کرده بیکار در ترکیب جمعیت‌های معترضین حرکت‌های اجتماعی دینامیک در این فرایند سبب شد تا رهبری درونی و ارگانیک حرکت‌های اجتماعی دینامیک به سطح کیفی بسیار بالاتری ارتقاء پیدا کنند و شرایط برای ظهور جنبش‌های خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و دینامیک تکوین یافته از پائین مهیا بشود.

ثالثاً در فرایند سوم حرکت‌های اجتماعی (از سال 96 الی الان) سقوط سریع و هراسناک سطح زندگی کارگران و لایه‌های گوناگون مستضعفین حاشیه‌نشینان شهری و شهرهای حاشیه‌ای و همزمان ریزش شتابان لایه‌های پائینی و میانی طبقه متوسط شهری به سمت اردوگاه کار و زحمت و حاشیه‌نشینان شهری و شهرهای حاشیه‌ای شرایط برای ظهور خیزش‌های ملی اتمیزه و بی‌سر و خودجوش تکوین یافته از پائین فراهم کرده است.

رابعاً فراگیر شدن فقر و نابرابری‌ها، تبعیض‌های طبقاتی و جنسیتی و قومی و ملی و مذهبی و سیاسی و اجتماعی همراه با فراگیر شدن فساد چند لایه‌ای ساختاری و سیستمی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم باعث گسترش دامنهٔ اعتراضات توده‌های میلیونی جامعه بزرگ ایران شده است.

خامسا در شرایطی که هم در بعد اقتصادی و هم در بعد سیاسی شاهد نوعی انسداد اقتصادی و سیاسی هستیم و زمانی که بحران‌های ترکیبی اقتصادی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم چشم‌انداز هر گونه گشایشی را برای مردم نگون‌بخت ایران مسدود ساخته است و امید نسبت به هر گونه بهبودی را در شرایط زیست و معیشت برای بیش از 60 میلیون نفر جمعیت ایران (آنچنانکه شیخ حسن روحانی می‌گوید: «زیر خط فقر به سر می‌بردند و نیازمند به کمک‌های معیشتی و صدقه‌ای حکومت هستند») دچار انسداد کامل کرده است و منفذی هم برای بیان آزادانهٔ نارضایتی‌ها گشوده نیست و زمانی که مقابله با فشارها و تنگناها و اعتراض به عملکردها و سیاست‌ها و مداخله در وضعیت برای تغییر و اصلاح شرایط از مسیرهای قانونی و مجاری نهادهای رسمی مطلقاً ناممکن می‌باشد، «بدون تردید بسترها برای اعتلای همزمان خیزش‌های دینامیک و جنبش‌های دینامیک خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین فراهم می‌گردد.»

سادساً نبود تشکل‌های فراگیر کارگری و دیگر گروهای اردوگاه کار زحمت و جریان‌های آزادی‌خواه طبقه متوسط شهری و غیبت نهادهای اجتماعی جهت انجام اقدام جمعی اعتراضی به گونهٔ سازمان‌یافته و افزایش روزمره و ساعت‌مره جمعیت ارتش بیکاران و محروم بودن از داشتن اشتغال ثابت دائم «عاملی شده تا کنش‌گری اعتراضی گروه‌های مختلف اجتماعی صورت انفجاری پیدا کنند.»

باری، یکی دیگر از گروه‌های اجتماعی (وابسته به طبقه متوسط شهری) که در فرایند سوم شرایط برای اعتلای حرکت اجتماعی – صنفی و حتی سیاسی‌شان فراهم گردید، جنبش معلمان بوده است که برای فهم جایگاه جنبش معلمان ایران در فرایند سوم لازم است که در اینجا به کالبد شکافی طولی و عرضی یا افقی و عمودی جنبش معلمان بپردازیم:

1 - معلمان ایران یا جامعه فرهنگی ایران که جمعیتی بیش از یک ملیون نفر دارند و در کل جغرافیای ایران از روستاها تا شهرها و همه کشور پراکنده می‌باشند، تنها گروه اجتماعی در جامعه امروز بزرگ ایران هستند که دارای تشکیلات سراسری می‌باشند و توانائی حرکت کشوری و فراگیر و سراسری در عرصه اعتراضی و اعتصابی دارند.

2 - سابقه تاریخی جنبش معلمان یا جامعه فرهنگی ایران بازگشت پیدا می‌کند به سال‌های 39 - 40 که معلمان ایران در اعتراض به وضعیت معیشتی خود و بالا رفتن حقوقشان به مدت دو هفته، اعتصابی در سراسر کشور انجام دادند (یادمان باشد که تا سال 1340 حقوق معلمان کمتر از حقوق یک ژاندارم بی‌سواد شاه بود) بدین خاطر، جنبش معلمان در تهران در روز 12 اردیبهشت 1340 در میدان بهارستان در برابر مجلس شورای ملی تظاهراتی ترتیب دادند که این تظاهرات مورد هجوم پلیس رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی قرار گرفت و با تیراندازی سرگرد شهرستانی، دکتر خانعلی در این تظاهرات کشته شد؛ و به همین دلیل بنابه پیشنهاد جامعه فرهنگی ایران و تائید درخشان وزیر فرهنگ از آن زمان، روز 12 اردیبهشت روز معلم تعریف گردید که در طول 60 سال گذشته همه ساله جامعه فرهنگی ایران در روز 12 اردیبهشت هر سال به عنوان گرامیداشت روز معلم (و بزرگداشت روز شهادت دکتر خانعلی) تلاش می‌کنند با تجمعات و طرح مطالبات خود این روز را گرامی بدارند هر چند که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم جهت سوار شدن بر موج از سال 58 به خاطر هم‌زمانی ترور مطهری توسط گروه فرقان، با روز شهادت دکتر خانعلی که در 12 اردیبهشت سال 1340 در میدان بهارستان توسط رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی صورت گرفت، می‌کوشد با جایگزین کردن سالگرد ترور مطهری با کشته شدن دکتر خانعلی روز معلم را روز مرتضی مطهری بنامد که البته این حرکت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم هم مثل دیگر حرکت موج‌سوارانه‌اش سورنا از دهان گشادش نواختن می‌باشد.

برای اینکه جامعه فرهنگی و جنبش معلمان ایران آگاه‌تر از آن هستند که رژیم می‌پندارد و جامعه فرهنگی ایران خوب می‌دانند که منهای اینکه «تاریخ همیشه از اول باید نوشته شود نه از آخر» و منهای اینکه «دکتر خانعلی یک دبیر دبیرستان و معلم بوده است، نه یک روحانی و آخوند آنچنانکه شیخ مرتضی مطهری بوده است» و منهای اینکه «روز 12 اردیبهشت روز تجلیل و گرامیداشت از معلم است، نه از روحانی حوزه‌های فقهی» از همه مهمتر اینکه «تحریف تاریخ توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 42 سال گذشته مهمترین بستری بوده است که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم توسط آن جامعه بزرگ ایران و جامعه فرهنگیان و جنبش معلم ایران به چالش کشیده است.»

3 - با عنایت به اینکه رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی از بعد از کودتای 28 مرداد 32 پیوسته تلاش می‌کردند تا تمامی آزادی‌ها و حقوق شهروندی و حقوق سیاسی – اجتماعی مردم ایران را سلب کنند، بدون تردید یکی از آزادی‌هایی که رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی در فرایند پسا کودتای 28 مرداد 32 به چالش کشیدند، حق اعتصاب و تشکیلات مستقل گروه‌های اجتماعی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بود. بدین خاطر جنبش اعتراضی و اعتصابی سال‌های 1339 - 1340 جامعه فرهنگیان ایران «اولین حرکت سراسری اعتصابی و اعتراضی و سازمان‌یابی شده گروه‌های اجتماعی جامعه ایران در فرایند پسا کودتای 28 مرداد بوده است که این اعتصاب مدت دو هفته در سراسر کشور انجام گرفت» که البته مهمترین دستاورد این اعتصاب دو هفته‌ای سقوط دولت شریف امامی بود.

ادامه دارد