سرمقاله:

در انتخابات اسفندماه 1402، رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بهدنبال چیست؟

 

قرار است که در اسفند ماه 1402 «انتخابات دوره سیزدهم مجلس و دوره ششم خبرگان رهبری توسط رژیم مطلقه فقاهتی انجام گیرد. 44 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم نشان داده است که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم «بر پایه جایگاه ورای قانونی مقام ولی‌فقیه که دارد» «نهادهای انتخاباتی» در کنار «نهادهای انتصابی» تنها تدارکاتچی تصمیمات ولی‌فقیه هستند و «افراد نهادهای انتخاباتی و انتصابی چه به‌صورت فردی و چه به‌صورت جمعی هیچ‌گونه اراده مستقلی در برابر اراده ورای قانونی ولی‌فقیه ندارند». لهذا به همین دلیل است که در طول 44 سال گذشته پیوسته و علی‌الدوام «تلاش شده‌است که این انتخابات به‌صورت صد در صد مهندسی انجام گیرد» بنابراین آن چنانکه در دوره اول انتخابات مجلس و ریاست جمهوری شاهد بودیم، به‌خاطر اینکه بن‌ی صدر و اقلیت مجلس اول بله قربان‌گوی ولایت‌فقیه نبودند و دارای اراده مستقلی در برابر خمینی و حواریون‌اش بودند همین امر باعث گردید که «بن‌ی صدر و اقلیت مجلس اول در حداقل زمان ممکن توسط خمینی و حواریون‌اش از بازی قدرت خارج بشوند». علی ایحال به همین دلیل بوده است که در طول 44 سال گذشته سیاست هسته سخت رژیم در خصوص انتخابات بر دو پایه استوار بوده است:

الف – انتخابات برای کسب مشروعیت رژیم توسط مشارکت پر شور مردمی مثل انتخابات 12 فروردین ماه 1358.

ب - انتخابات برای انتخاب فرد یا افراد مورد نظر در نهادهای اصلی دو قوه مجریه و مقننه مثل انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم در خرداد 1400 که ولی‌فقیه در آن انتخابات تنها به‌دنبال انتخاب ابراهیم رئیسی به‌عنوان رئیس‌جمهور بود نه چیزی دیگر.

لذا به همین دلیل در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 1400 عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان روز شنبه 28 اردیبهشت 1400 در مصاحبه با خبرگزاری آسوشتیدپرس گفت: «مشارکت اجتماعی پایین در انتخابات ریاست جمهوری 1400 هیچ مشکل حقوقی ایجاد نخواهد کرد و اعتبار و مشروطیت آن همچنان پابرجاست.»

باری اگرچه انتخابات از زمانی که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم نهادینه شده‌است «هیچ‌گاه آزاد نبوده است» ولی رژیم مطلقه فقاهتی هر بار «با ترفندهای مختلفی تلاش می‌کند تا با ایجاد رقابت بین جناح‌های درونی حکومت از امید مردم به تغییری در اوضاع و بهبود شرایط اسفبار زندگی‌شان و گاهاً توسل بین بد و بدتر استفاده کند و بخشی از جامعه را به‌پای صندوق رأی بکشاند» که البته از بعد از خیزش ملی دی‌ماه 96 و طرح شعار: «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا - دیگه تمومه ماجرا» توسط کنش‌گران و به‌خصوص از بعد از خیزش ملی آبان‌ماه 98 و سرکوب هولناک کنش‌گران آن توسط حزب پادگانی خامنه‌ای تلاش شده‌است که به‌جای بازی «رقابت» بین جناح‌های درون قدرت «پروژه یکدست کردن قدرت را جایگزین» کنند. اما با پایان یافتن ترفند رقابت بین جناح‌های درون حکومت و جایگزین شدن پروژه یکدست کردن قدرت در دست خامنه‌ای «جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران موضوع پروژه جنبش نافرمانی مدنی در مبارزه با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در دستور کار خود جهت بایکوت صندوق‌های رأی کاملاً مهندسی شده قرار دادند.»

زیرا مردم ایران به‌خوبی دریافتند که در صورتی که در جامعه «حق رأی آزاد برای همه آنها وجود نداشته‌باشد در چنین زمانی "رأی ندادن" حق هر ایرانی آزاد می‌باشد» که البته به‌صورت کاملاً مشخص و گسترده «موضوع جنبش نافرمانی مدنی مردم ایران در عرصه عدم مشارکت صندوق‌های رأی مهندسی شده از اسفند ماه 1398 یعنی نزدیک چهار ماه پس از سرکوب هولناک خیزش آبان‌ماه 1398 (در جریان انتخابات مجلس پادگانی یازدهم و انتخابات شورای خبرگان رهبری پنجم) توسط جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران عملیاتی شد که طبق گفته وزیر کشور دولت روحانی «تعداد آرا مشمولین حق رأی برای اولین بار در طول عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم کمتر از 40 درصد مشمولین حق رأی رسید» که البته خود این آمار مهندسی شده وزیر کشور روحانی برای خامنه‌ای به‌معنای به چالش کشیده شدن مطلق مشروعیت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بود. زیرا در انتخابات خرداد 1400 ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی حتی عدم مشارکت مردم نسبت به انتخابات اسفند 98 به‌شدت کاهش پیدا کرده بود.

یادآوری می‌کنیم که گرچه در طول عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم جهت فیلترینگ و مهندسی کردن انتخابات مهم‌ترین اهرم در دست رژیم مطلقه فقاهتی حاکم شورای نگهبان دست‌ساز ولی‌فقیه بوده است ولی خامنه‌ای جهت مهندسی کردن انتخابات اسفند ماه 1402 (یعنی انتخابات مجلس دوازدهم و شورای نگهبان ششم) «مکانیزم جدیدی در کنار مکانیزم شورای نگهبان قبلی برای فیلترینگ هرچه بیشتر نمایندگان به کار گرفت» که البته خود این امر «حساسیت بیشتر خامنه‌ای نسبت به این انتخابات را می‌رساند» چراکه آن چنانکه شیخ حسن روحانی در زمان ثبت‌نام به‌صورت تلویحی مطرح کرد «این انتخابات ممکن است به فوت خامنه‌ای و انتخاب رهبری آینده وصل بشود». لهذا به همین دلیل است که از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد.

باری مکانیزمی که خامنه‌ای در کنار مکانیزم شورای نگهبان جهت فیلترینگ بیشتر انتخاب نمایندگان برای اولین بار در این انتخابات به کار گرفته است تحت‌عنوان «خالص‌سازی» و «پیش‌ثبت‌نام» مطرح شده‌است که پروژه دوم (یعنی خالص‌سازی و پیش‌ثبت‌نام) از شهریور و مهرماه 1402 در رابطه با انتخابات اسفند ماه 1402 عملیاتی شده‌است. مطابق مهندسی دو مرحله جدید خامنه‌ای در انتخابات اسفند ماه 1402 او بیش از هر چیز جهت عبور رژیم از بحران‌های سخت پیش رو به‌دنبال «حذف حداکثری» جهت تثبیت هر چه بیشتر پروژه یکدست کردن قدرت در دست خودش می‌باشد. علی هذا در این رابطه است که اولین موج «رد صلاحیت‌ها» که شامل اعضای کنونی مجلس پادگانی دوازدهم می‌باشد باعث گردید که امید اصلاح‌طلبان حکومتی که در مرحله اول ثبت‌نام کرده‌بودند به یأس کامل برسد. چراکه «اصلاح‌طلبان حکومتی از بعد از اعتلای ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی 1401 به این خیال بودند که خامنه‌ای دیگر پروژه یکدست کردن قدرت در دست خود را کنار می‌گذارد و لذا شرایط برای ورود دو باره اصلاح‌طلبان حکومتی در عرصه تقسیم باز تقسیم قدرت فراهم می‌گردد.»

یادمان باشد که در بیانیه‌ای که سید محمد خاتمی در 16 بهمن ماه 1401 در رد بیانیه میر حسین موسوی داد علاوه بر اینکه سید محمد خاتمی در بیانیه خود پروژه عبور از قانون اساسی و شورای نگهبان و ولایت‌فقیه میر حسین موسوی را رد کرد در آن بیانیه به‌صورت غیر مستقیم از خامنه‌ای خواست که تنها راه تضمین رژیم مطلقه فقاهتی حاکم باز کردن شرایط جهت ورود جناح اصلاح‌طلبان حکومتی می‌باشد.

باری در این رابطه است که «از بعد از اعتلای عظیم‌ترین خیزش ملی ضد استبدادی مردم ایران در پاییز 1401 و از طرف دیگر به‌علت شکست و بن‌بست دولت پادگانی ابراهیم رئیسی در حل مشکلات معیشتی مردم ایران و عدم مشارکت عظیم مردم ایران در دو انتخابات اسفند 98 و خرداد 1400 نظریه‌پردازان اصلاح‌طلبان حکومتی بر این می‌اندیشیدند که در انتخابات اسفند 1402 خامنه‌ای با عقب‌نشینی از پروژه یکدست کردن قدرت در دست خودش شرایط برای ورود جناح رقیب اصلاح‌طلبان حکومتی (به‌خصوص در جهت به محاق کشانیدن هژمونی میرحسن موسوی و پروژه عبور از رژیم مطلقه فقاهتی و قانون اساسی و شورای خبرگان رهبری رژیم) فراهم نماید». از اینجا بود که وقتی‌که اصلاح‌طلبان حکومتی در اولین موج «رد صلاحیت‌ها» (در پروژه پیش‌ثبت‌نام و خالص‌سازی خامنه‌ای) دیدند که این رد صلاحیت شامل چند تن از نمایندگان مجلس پادگانی دوازدهم هم شده‌است، امید اصلاح‌طلبان حکومتی در مشارکت در قدرت توسط انتخابات اسفندماه 1402 به یأس مطلق رسید، بنابراین از اینجا بود که اصلاح‌طلبان در گروه‌های مختلف در نفی و نقد انتخابات اسفند 1402 به اشکال مختلف زبان انتقاد گشادند که در این رابطه اول آنها فائزه هاشمی رفسنجانی (دختر اکبر هاشم رفسنجانی) از حزب کارگزاران بود که از زندان اوین در رابطه با انتخابات اسفندماه 1402 پیامی فرستاد برای حزب کارگزاران که «سلاح ما (در انتخابات) امتناع ما (در مشارکت انتخابات) است» و با این پیام، او درخواست عدم مشارکت حزب کارگزاران در انتخابات اسفند 1402 کرد. از بعد از فرستادن این پیام فائزه هاشمی از زندان اوین بود که دبیر کل حزب کارگزاران (یعنی حسین مرعشی دائی فائزه هاشمی) در 27 تیر ماه 1402 در مصاحبه با ایلنا در پاسخ به درخواست فائزه هاشمی نسبت به عدم شرکت در انتخابات اسفند ماه 1402 گفت: «قاعدتاً خانم هاشمی باید صبر می‌کردند تا حزب به جمع‌بندی روشنی برسند ایشان هم حزبی و هم فرا حزبی هستند. خانم هاشمی ناعادلانه در زندان هستند و دسترسی ندارند ما در بررسی خودمان نظرات ایشان را بررسی می‌کنیم.»

نگاهی به پاسخ حسین مرعشی دبیر کل حزب کارگران که یکی از شاخه‌های جناح اصلاح‌طلبان می‌باشند خود به روشنی نشان می‌دهد که «تا 27 تیرماه 1402 اصلاح‌طلبان هنوز چشم امید به بازگشایی پنجره در انتخابات توسط خامنه‌ای برای اصلاح‌طلبان بودند و به همین دلیل در مردادماه 1402 حزب کارگزاران اعلام آمادگی برای شرکت در انتخاب اسفندماه 1402 کردند». علی ایحال از اینجا بود که «فائزه هاشمی رفسنجانی در پاسخ به موضع حزب کارگزاران جهت مشارکت در انتخابات و در پاسخ به مصاحبه حسین مرعشی با ایلنا (در خصوص فائزه هاشمی رفسنجانی) بود که در مرداد 1402 نامه‌ای از زندان اوین به حسین مرعشی دبیر کل حزب کارگزاران فرستاد که مطالب مهم آن را می‌توانیم این‌چنین مطرح کنیم:

اولاً در این نامه فائزه هاشمی «از مرگ پدرش با عنوان "شهادت" یاد کرد که در این شرایط می‌تواند حائز اهمیت فراوانی باشد.»

ثانیاً در این نامه او علت محو شدن اصلاح‌طلبان حکومتی در نظام سیاسی معلول این امور می‌داند:

الف – پشت کردن آنها به مطالبات عمومی و وعده‌های قبلی خودشان به مردم.

ب – قرار گرفتن آنها در کنار حکومت.

ج - اعلام‌نظر دو پهلو نسبت به اعتراضات عمومی مردم در گذشته اعلام می‌کند.

ثالثاً در این نامه فائزه هاشمی در پاسخ به مصاحبه حسین مرعشی که در تاریخ 28 تیرماه با روزنامه اعتماد کرده بود و در آن مصاحبه او برای مشروع دانستن شرکت در انتخابات اسفندماه 1402 «انتخابات مجلس پنجم که خود اکبر هاشمی مشارکت در آن را مشروع دانسته‌بود، با انتخابات مجلس سیزدهم در اسفند ماه 1402 را شبیه می‌داند» لذا فائزه هاشمی در نامه خود می‌نویسد که: «مقایسه شرایط انتخابات مجلس پنجم و مجلس سیزدهم مع الفارق است. چراکه موضوعاتی مثل قدرت مطلق آقای خامنه‌ای تسلط کامل سپاه در همه حوزه‌ها سیاست خارجی تهاجمی وضعیت اسفبار اقتصادی بی‌قانونی دروغ و ریا و عوام‌فریبی بی‌توجهی به منافع ملت و مطالبات عمومی و حقوق مردم نبودن نگاه ملی سیطره نگاه امنیتی بر تمامی امور فقدان عقل و تدبیر در اداره کشور فساد و تباهی گسترده و سیستمی سرکوب شدید هر گونه نقد و اعتراض و محکومیت‌های ناعادلانه قضائی ناامیدی و نفرت عمومی از حکومت و... که امروزه در اوج خود در طول سال‌های پس از انقلاب قرار دارد قابل مقایسه با دوران و زمانه انتخابات مجلس پنجم نیست.»

رابعاً در این نامه فائزه هاشمی خطاب به حسین مرعشی دبیرکل حزب کارگزاران در خصوص عبور جامعه ایران از اصلاح‌طلبان می‌گوید: «اگر جناب‌عالی به‌تازگی از سیاسیون قطع امید کرده‌اید و در جلسات جبهه اصلاحات شرکت نمی‌کنید این مردم به‌درستی از دی‌ماه 1396 از اصلاح‌طلبان عبور کردند و آرای خود را به صندوقی نریختند تا از آن سوء استفاده و به‌ناحق اعتبار و آبروی نظام تلقی شود.»

خامسا او در این نامه در خصوص جنبش «زن، زندگی، آزادی» پاییز 1401 می‌گوید: «اگر اپوزیسیون خارج از کشور در جنبش "زن، زندگی، آزادی" برجسته و محور شدند به‌دلیل کناره گرفتن عمده اصلاح‌طلبان از این اعتراضات بوده است. در این میدان جا زدیم مردم را تنها رها کردیم با دست خود اصلاحات را به بن بست رساندیم و عملاً به‌همراه حاکمان جامعه را به فضای رادیکال هدایت کردیم.»

سادسا او در نامه در باره وضعیت جامعه ایران در شرایط فعلی خطاب به حسین مرعشی می‌نویسد: «مردم مد نظر شما سال‌هاست که با تجمعات تحصن‌ات اعتراضات مقابله با حجاب اجباری و سیاست‌های تحمیلی انتخاب سبک زندگی فعالیت در فضای مجازی شرکت نکردن در انتخابات‌ها و هرگونه فراخوان حکومتی صدور بیانیه‌ها حضور در جنبش سبز و در جنبش "زن، زندگی، آزادی" و... بر بدن سیاستمداران شلاق زده برای آنها هزینه ایجاد کرده و خود هزینه داده‌اند تا زندگی‌شان را درست کنند. مردم نه‌تنها صحنه را ترک نکرده‌اند بلکه روز به‌روز مقاوم‌تر و مبتکر تر حاکمان را به چالش کشیده‌اند.»

سابعاً او در این نامه راه حل مردم در برخورد با حاکمیت به این ترتیب تبیین می‌کند: «راه حل مردم "انجام نافرمانی‌های مدنی" بی‌اعتنایی به حاکمان در انجام خواسته‌های خود افزایش فشار بر حکومت و به تنگ آوردن آنهاست.»

ثامناً او در خصوص تحریم کردن انتخابات اسفندماه 1402 می‌گوید: «در دورانی که هر روز قانونی می‌نویسند تا بی‌عدالتی و فساد را قانونی کنند چه چشم اندازی برای رقابتی بودن انتخابات سلامت انتخابات آزادی عمل منتخبین در تحقق وعده‌ها و مهمتر از همه وجود اراده‌ای در منتخبین برای انجام شعارها وجود دارد؟ لذا سلاح ما امتناع ماست و آزموده را آزمودن خطاست.»

باری آنچه از نامه فائزه هاشمی برای ما قابل فهم است اینکه:

الف – از نظر او مقایسه انتخابات مجلس پنجم با انتخابات مجلس امروز رژیم مطلق فقاهتی حاکم مع الفارق است چراکه مجلس پنجم در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی انجام گرفته و حزب کارگزاران هم در آن زمان دوران خدایی‌شان بوده است بنابراین شرکت در انتخابات مجلس پنجم از نظر فائزه هاشمی کاری درست بوده است اما شرکت در انتخابات اسفندماه 1402 کار غلط است.

ب - آنچه که باعث گردیده که امروز جامعه و انتخابات و اقتصاد ایران به فلاکت و استبداد کشیده شود «به‌علت قدرت مطلق خامنه‌ای است وگرنه قدرت مطلق خمینی در دهه 60 جامعه ایران را بدل به جامعه گل و بلبل کرده بود.»

ج – تسلط کامل سپاه بر همه حوزه‌ها و سیاست تهاجمی و وضعیت اسفبار اقتصادی و دروغ و ریا و عوام فریبی همه و همه مربوط به این زمان حاکمیت و رهبری خامنه‌ای می‌باشد وگرنه در زمان خمینی در دهه 60 و زمان قدرت هاشمی رفسنجانی هیچ‌کدام از امور سیاست تهاجمی و تسلط سپاه و وضعیت اسفبار اقتصادی و دروغ و ریا وجود نداشته اگر هاشمی رفسنجانی رهبر می‌شد و اگر عمر خمینی دوام پیدا می‌کرد تا امروز دیگر این همه فساد جنایت عوام فریبی و بی‌قانونی و غیره وجود پیدا نمی‌کرد.

د - «قدرت مطلقه خامنه‌ای که مولود ولایت مطلقه است، خود خامنه‌ای خلق نکرده است این نظریه استبدادساز ولایت‌فقیه خمینی بود که استبداد را به‌صورت مطلق در قانون اساسی ولایت‌محور رژیم مطلقه فقاهتی حاکم نهادینه کرده است و ولایت مطلقه امروز خامنه‌ای تنها میوه‌ای از شجره ولایت مطلقه‌ای است که خمینی در متمم قانون اساسی تعریف کرده است.»

یادمان باشد که خمینی در تعریف قدرت ولی‌فقیه در قانون اساسی گفت: «این "حداقل قدرت" ولی‌فقیه است که در قانون اساسی تعریف شده‌است» و در نشست با مجاهدین انقلاب اسلامی خمینی کفت:» ولی‌فقیه "قدرت خدا" دارد». لازم به ذکر است که خمینی در کتاب ولایت‌فقیه، «ولایت‌فقیه را در چارچوب ولایت نبی تعریف می‌کند و ختم نبوت پیامبر اسلام را شامل ختم ولایت پیامبر اسلام نمی‌داند» او بر این باور بود که «با ختم نبوت پیامبر اسلام ختم ولایت پیامبر صورت نگرفته است مع هذا از نظر او ولایت از طریق امامت به روحانیت منتقل شده‌است و ولی‌فقیه در قدرت ولایت همان پتانسیل پیامبر و امامان شیعه دارد». البته از بعد از اینکه خمینی توانست بر مسند قدرت سوار بشود و خود را در مقام ولی‌فقیه قرار بدهد و نظریه استبدادساز ولایت‌فقیه خود را در قانون ساسی نهادینه بکند و بدل به قانون سازد رفته رفته حتی از «نظریه ولایت‌فقیه خود هم عبور کرد» و به «نظریه مصلحت نظام رسید» و حفظ رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را «اوجب الواجبات دانست» و «قدرت ولی‌فقیه را تا قدرت خدا بالا برد» و در بازسازی قانون اساسی یا به‌عبارت دیگر در متمم قانون اساسی برای اولین بار «قدرت مطلق ولی‌فقیه را بدل به قانون کرد» و با قانونی کردن قدرت مطلق ولی‌فقیه «استبداد در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را به‌صورت توتالیتاریسم یا استبداد مطلق در تاریخ درآورد و ولی‌فقیه را در جایگاه قدرت مطلق ورای قانون نشاند»، بنابراین اینکه فائزه هاشمی در نامه خود عامل و ریشه همه فساد جامعه ایران را «قدرت مطلق خامنه‌ای می‌داند حرف درستی است» ولی «اشتباه او در اینجاست که او فکر می‌کند مطلقه شدن قدرت خامنه‌ای از بعد سال 1392 به‌خاطر کشتن هاشمی رفسنجانی می‌باشد» و باز او بر این باور است که «در دهه شصت و هفتاد و هشتاد و در دوران 8 ساله رئیس جمهوری هاشمی رفسنجانی جامعه ایران از دموکراسی و آزادی و رفاه و قانون برخوردار بوده و مردم از حق انتقاد و برخورد با فساد جامعه برخوردار بوده‌اند و همه فساد امروز جامعه ایران همگی تازه‌گی دارد و در زمان خامنه‌ای و ابراهیم رئیسی ایجاد شده و قتل‌های زنجیره‌ی که به‌قول سعید امامی تماماً توسط اکبر هاشمی و وزیر اطلاعات او علی فلاحیان انجام می‌گرفت، همه به‌خاطر عدالت و آزادی بوده است و کشتار و اختناق و سیاست تهاجمی و وضعیت اسفبار اقتصادی و بی‌قانونی و دروغ و ریا و عوام فریبی همه و همه در دهه 60 و 70 و 80 وجود نداشته و آن سه دهه در تاریخ رژیم مطلقه فقاهتی حاکم سه دهه طلایی بوده است.

و - در این نامه فائزه هاشمی می‌گوید: «از بعد از "شهادت" هاشمی رفسنجانی مردم انتخابات‌ها را بایکوت کرده‌اند وگرنه تا قبل از 1392 تمامی انتخابات به‌خاطر وجود اکبر هاشمی رفسنجانی آزاد و دموکراتیک و با رقابت انجام می‌گرفت برای اینکه جامعه امروز ایران از وضعیت اسفبار اقتصادی فعلی و بی‌قانونی فعلی و عوام فریبی فعلی نجات پیدا کند باید جامعه بر گردد به دوران خمینی و هاشمی رفسنجانی چراکه خامنه‌ای به‌صورت فی نفسه و بالبداهه توانسته است جامعه ایران را به فسادو بی‌قانونی و استبداد مطلق و غیره بکشاند.»

ز – او در این نامه می‌گوید: «اگر اپوزیسیون خارج از کشور در سال گذشته در جریان جنبش "زن، زندگی، آزادی" برجسته و محور شدند، به‌خاطر ضعف حرکت خیزشی فوق اعم از عدم سازماندهی و آگاهی‌یابی و فقدان رهبری درون‌زای تکوین یافته از پایین نبوده بلکه فقط و فقط به‌خاطر آن بوده که اصلاح‌طلبان حکومتی از اعتراضات مردم کناره گرفتند.»

باری در خصوص موضع‌گیری اصلاح‌طلبان حکومتی نسبت به انتخابات اسفندماه 1402 به‌غیر از فائزه هاشمی، سعید حجاریان از نظریه‌پردازان اصلاح‌طلبان حکومتی در مصاحبه با سایت دیده‌بان ایران مطالبی مطرح کرده است که محورهای آن را می‌توانیم به این صورت آرایش بدهیم:

1 - او در خصوص انتخابات اسفند ماه 1402 و جایگاه و موضع اصلاح‌طلبان در این رابطه می‌گوید که «انتخابات همیشه از بحث‌های سیاسی جناح اصلاح‌طلبان حکومتی خواهد بود». لازم به ذکر است که قبل از سعید حجاریان، بهزاد نبوی یکی دیگر از نظریه‌پردازان اصلاح‌طلبان حکومتی در این رابطه گفته‌بود که «ما غیر از انتخابات و صندوق‌های رأی، راهی دیگر بلد نیستیم هر کس که بلد است به ما بگوید.»

2 - حجاریان در مصاحبه خود در خصوص پیوند اصلاح‌طلبان با انتخابات و صندوق‌های رأی می‌گوید: «دلیل این امر آن است که اصلاح‌طلبان همگی مولود دوم خرداد 76 و انتخابات و صندوق‌های رأی هستند» بنابراین «پیشینه‌ی همه آنها به انتخابات گره خورده‌است» یعنی رخداد دوم خرداد برآمده از انتخابات است و این را نمی‌توان نادیده گرفت.

3 - از نظر سعید حجاریان در این مصاحبه «تفاوت اصولی بین اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان حکومتی بر سر موضوع انتخابات و صندوق‌های رأی است.»

4 - او در خصوص انتخابات در شرایط فعلی می‌گوید: «دست کم دو انتخابات 1398 و 1400 نشان داده است که نظام سیاسی ما چندان در قید و بند نسبت انتخابات و مشروعیت نیستند». البته زمانی که گفتارهای سیاسی مسئولان دولتی و حکومتی را می‌بینیم برای ما محرز می‌شود که «حداقل برای حفظ ظاهر پرونده انتخابات را نبسته‌اند و مدام به آمار و ارقام پیش‌ثبت‌نام انتخابات ارجاع می‌دهند.»

5 - حجاریان در خصوص تأثیر ابرحرکت ملی ضد استبدادی پاییز 1401 در انتخابات اسفندماه 1402 می‌گوید: «سال گذشته سیاست کشور "خیابانی" بود. به‌مدت چند ماه شمار زیادی از خانواده‌ها عزادار شدند، پرونده‌های زیادی تشکیل شده و در یک کلام هزینه زیادی به جامعه تحمیل شد. آیا نظام سیاسی ما با نگاه به این شرایط از "خیابان" به "انتخاب آزاد" رسیده است؟ خیر، نظام راه خودش را می‌رود یعنی به این نتیجه رسیده است که میان "خیابان" و "انتخابات آزاد" کوچه و پس کوچه‌هایی وجود دارد که می‌تواند فعلاً در آنها فعالیت کند. شما ببینید عقل سلیم حکم می‌کند یک نظام سیاسی زمانی که در چندین بعد مشکلاتی دارد برای خود مساله جدید خلق نکند اما می‌بینیم به‌راحتی جامعه را با مسائلی از قبیل "صیانت"، "حجاب و عفاف" و باقی مسائل ایدئولوژیک تحریک می‌کنند.»

6 - او در این مصاحبه در خصوص مشارکت در انتخابات اسفندماه 1402 می‌گوید: «من مدافع "مشارکت مشروط" در انتخابات هستم و در باره آن بارها صحبت کرده‌ام. من از صندوق رأی استاندارد غیر استصوابی و آزاد دفاع می‌کنم حتی اگر یک اصلاح‌طلب انتخاب نشود. از سوی دیگر تأسف می‌خورم که ما سال هاست به‌جای اینکه "دغدغه توسعه کشور را داشته باشم" گرفتار آفت‌زدایی از انتخابات شده‌ایم.»

باری نگاهی هرچند اجمالی و کپسولی به گفته‌های فوق سعید حجاریان نظریه‌پرداز اصلاح‌طلبان در خصوص مشارکت اصلاح‌طلبان در انتخابات اسفندماه 1402 رژیم مطلقه فقاهتی حاکم به وضوح نشان‌می‌دهد که او هم مانند فائزه هاشمی «معتقد به عدم مشارکت در انتخابات اسفندماه 1402 مجلس دوازده و شورای خبرگان رهبری ششم است ولی جرئت طرح مستقیم موضوع را ندارد». می‌خواهد از طریق اصطلاح «من مدافع مشارکت مشروط هستم» نظریه عدم مشارکت در انتخابات اسفند 1402 تئوریزه کند. زیرا با تعریف از مشارکت مشروط «تکیه بر صندوق رأی استاندارد می‌کند» که این صندوق رأی استاندارد از نظر او عبارت است از «انتخابات غیر استصوابی و آزاد.»

البته سؤالی که در اینجا برای ما می‌ماند تا از سعید حجاریان بکنیم اینکه «آیا از زمانی که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم نهادینه شده تاکنون این انتخابات آزاد وجود داشته است؟» اگر وجود داشته است او آدرس آنها را به ما یاد بدهد. یادآوری می‌کنیم که «انتخابات‌های سال‌های 58 و 59 مربوط به زمانی است که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم هنوز نهادینه نشده بود.»

پایان