انتخابات مجلس دوازدهم رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، بر پایه «پروژه خالصسازی» توسط «پروژه پیش ثبت نام» و در چارچوب «پروژه یکدست کردن قدرت» توسط حزب پادگانی خامنهای میباشد - سرمقاله
از بعد از اینکه، یکسال بعد از گذشت «پروژه یکدست کردن قدرت خامنهای» (در سال 1401) اولین محصول این پروژه خامنهای، «ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی و ضد نظام آپارتایدی حاکم مردم ایران در پائیز 1401» بزرگترین و گستردهترین حرکت اعتراضی مردم ایران (در طول 44 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) بر علیه این رژیم بود.
از بعد از اینکه، پس از گذشت دو سال از عمر پروژه یکدست کردن قدرت در دست خامنهای، کار به آنجا میرسد که راستترین بخش جناح هزار تکه به اصطلاح اصولگرایان رژیم مطلقه فقاهتی حاکم یعنی حزب مؤتلفه به نقد پروژه یکدست کردن قدرت خامنهای میپردازند و روزنامه رسالت ارگان حزب مؤتلفه در سرمقاله روز 1 2 مرداد 1402 در خصوص «پروژه یکدست کردن قدرت خامنهای» اعتراف به ریزش نیروهای خودی رژیم از درون حکومت و تشدید اختلافات درونی رژیم در طول دو سال دولت رئیسی و دو سال یکدست شدن قدرت در دست خامنهای میکند و مینویسد: «علت این از دست دادنها و اختلافها چیست؟ چرا کسانی که تمام قد از دولت (رئیسی) حمایت میکردند امروز منتقد شدهاند؟...ایده خام و ناپخته یکپارچهسازی حاکمیت، خیلی زود بر ملاء شده است و این روزها تبعات آن را مشاهده میکنیم...ضربه این مشی و مرام را تنها دولت نمیخورد بلکه کل جریان انقلاب، آسیب خواهد دید.»
از بعد از اینکه، پس از شکست حزب پادگانی خامنهای در اولین انتخابات پروژه یکدست کردن قدرت یعنی «پس از تحریم سراسری نمایش انتخابات کاملاً مهندسی شده مجلس یازدهم در اسفند ماه 1398» حتی مسیح مهاجری در سایت حکومتی تابناک در تاریخ 4 اسفند 1398 گفت: «بیاعتنایی به پائین آمدن میزان مشارکت مردم در این انتخابات (مجلس یازدهم) را نباید یک راه کار برای عبور بیخطر از کنار این هشدار و به فراموشی سپردن آن دانست اگر گوشهای مسئولان زنگ خطرها را نشنوند، خطر بر طرف نمیشود. توسل به توجیهات غیر موجه نیز بیقاعده است، کاهش مشارکت مردم در انتخابات را نباید به گردن دیگران انداخت.»
از بعد از اینکه محمد سالاری رئیس شورای مرکزی حزب همبستگی ایران اسلامی در 14 اردیبهشت 1402 اعلام کرد که: «وضعیت کنونی کشور عمدتاً نتیجه اجرای سیاست یکدست کردن قدرت است که پازل آن با تشکیل مجلس یازدهم و روی کار آمدن دولت سیزدهم کامل شد و نگاه تمامیتخواهی را به طور کامل بر ساختار اداره کشور مسلط و تحمیل کرده است.»
از بعد از اینکه، رسانه حکومتی جهان صنعت در 13 اردیبهشت 1402 در توصیف دولت سیزدهم ابراهیم رئیسی اعلام کرد که: «دولت رئیسی ضعیفترین دولت پس از انقلاب است. این دولت دارد به ناکجاآباد میرود و جای هیچ دفاعی را نگذاشته است. کما این که میبینیم هیچ از این دولت حمایت نمیکند.»
از بعد از اینکه، در 24 اردیبهشت 1402 روزنامه اعتماد در خصوص شکست دولت سیزدهم ابراهیم رئیسی نوشت که: «در حقیقت میتوان همه جریانهای فعال در ساحت سیاست ایران را بازنده این اتفاقات دانست، از حکومت یکدست مستقر تا نیروهای سیاسی معتقد به فعالیت در درون سیستم (اعم از اصولگرایان و اصلاحطلبان حکومتی) دلیل اصلی این شکست هستند.»
از بعد از اینکه، ابوالفضل فکوری پودینه دبیر شورای بسیج دانشجوئی در 8 اردیبهشت 1402 در سخنرانی پیش از نماز جمعه تهران گفت: «دولت سیزدهم که رؤیای دولت مردمی را در سر میپروراند نه تنها فهم دقیقی از مردمسازی ندارد، بلکه با اصرار بیش از حد به جای آن جاهلانه روی خصوصیسازی به جای مردمسازی دست گذاشته است عملی که در نهایت منجر به شکاف اجتماعی خواهد شد.»
از بعد از اینکه سازمان برنامه بودجه دولت سیزدهم ابراهیم رئیسی در 12 خرداد 1402، از بدهی 1144 هزار میلیارد تومانی دولت رئیسی به نظام بانکی و بدهی 1894 هزار میلیاردی دولت ابراهیم رئیسی به شرکتهای دولتی خبر داد.»
از بعد از اینکه، در روز 31 اردیبهشت 1402، ممبینی معاون سازمان برنامه و بودجه دولت ابراهیم رئیسی «رقم کسری بودجه دولت را 794 هزار میلیارد تومان اعلام کرد.»
از بعد از اینکه، غضنفری رئیس هیات عامل صندوق توسعه ملی تحت کنترل رژیم، در 21 اردیبهشت اعتراف کرد که: «خامنهای و رئیسی صندوق توسعه ملی را خالی کردهاند» و از «یک صندوق 50 میلیارد دلاری» تنها «10 میلیارد دلار» مانده است.»
از بعد از اینکه روز سه شنبه 12 اردیبهشت 1402 سجاد پادام مدیر کل بیمههای اجتماعی وزارت کار در گفتگوی با «نود اقتصادی» گفت: «ممکن است ما هم مثل یونان که برای مطالبات بازنشستگانش 100 جزیره را فروخت، مجبور شویم کیش و قشم را بفروشیم»، وی همچنین گفت: «حتی اگر 3 میلیون بشکه نفت را بدون تحریم بفروشیم باز هم نمیتوانیم بحران بازنشستگان را حل کنیم.»
از بعد از اینکه، سعید حجاریان نظریهپرداز اصلاحطلبان حکومتی در روز 3 تیرماه 1402 در مصاحبه با روزنامه اعتماد گفت که: «ناتوانی دولت سیزدهم فقط معطوف به کارگزارانش و چند انتصاب بیقواره نیست و مشکل در رأس آن و رئیس جمهور است و پیشنهاد میکنم دولت استعفا بدهد و برود، هر چه زودتر بهتر، حضور این دولت و تفکر خسارت محض است»، او در ادامه صحبتش گفت: «بحرانی شدن وضعیت صندوقهای بازنشستگی، بحران آب، فرار سرمایهها و همین طور مسائلی که به طور مستقیم به تبعیض مربوط میشود از جمله موضوع مشخص زنان، مع الوصف دولت ایران با چنین بحرانهایی دست پنجه نرم میکند و نیک میداند هر یک از اینها قادرند به شدت زمین سیاست را بلرزاند و به همین دلیل میبینیم سراسیمه بیکیفیت و بدون هیچ پشتوانهای سند و لایحه و طرح منتشر میکنند.»
از بعد از اینکه روزنامه جمهوری اسلامی در 29 فروردین 1402، قطب آبادی عضو مجلس یکدست گفت: «رئیسی اگر ادعا میکند که دلش برای مردم و کشور و انقلاب میسوزد بایستی فکر کند که زمان جنگ است. در آن زمان بسیجیها روی مین و سیم خاردار میرفتند تا مسیر را برای عبور سایرین باز کنند، آقای رئیسی هم باید روی مین استعفا برود.»
از بعد از اینکه، روزنامه آرمان در 9 اردیبهشت 1402 از قول حیدری نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس پادگانی یازدهم نوشت که: «متاسفانه تعدادی از نمایندگان مجلس از آقای رئیسی دعوت کردند که بیاید و رئیس جمهور بشود و این باعث زیر سؤال رفتن مجلس شد چند نماینده با خواهش و وعده وعید یک طوماری جمع کردند برای آقای رئیسی و الان 95 درصد آنها خودشان پشیمان هستند همه از مجلس و ملت عذرخواهی میکنند که چرا اصلاً رئیسی را برای ریاست جمهوری دعوت کردهاند.»
از بعد از اینکه، روزنامه دولتی ایران در 4 تیرماه 1402 در مطلبی با عنوان «تئوری ناآرامی» پیشنهاد استعفای دولت رئیسی را مطرح کرد و نوشت: «ایده استعفای چیزی جز ایده ناآرامی در کشور نیست.»
از بعد از اینکه، در طول دو سالی که از عمر یکدست شدن قدرت در دست خامنهای و عمر دولت سیزدهم پادگانی ابراهیم رئیسی میگذرد، تورم در جامعه ایران بیداد میکند و از ابتدای سال 1401 تا اردیبهشت 1402 طبق آمار مرکز آمار رژیم مطلق فقاهتی حاکم «گوشت قرمز 34 درصد، روغن مواد غذایی 32 درصد، شکر 27 درصد، لبنیات 36 درصد، حبوبات 23 درصد افزایش قیمت داشتهاند» که میانگین تورم و گرانی اعلام شده توسط تمامی نهادهای آماری رژیم مطلقه فقاهتی اعم از مرکز آمار، بانک مرکزی و مرکز پژوهشهای مجلس یازدهم پادگانی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از «70 تا 100 درصد» فقط از ابتدای سال 1401 تا اردیبهشت 1402 میباشد». به طوری که در این رابطه ناصر همتی رئیس پیشین بانک مرکزی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در تجارت نیوز (رسانه حکومتی) در آبان 1401 با طعنه خطاب به ابراهیم رئیسی میگوید: «قبل از شروع دولت سیزدهم گفتی تورم تک رقمی میکنم حال بعد از گذشت یک و نیم سال فکر نمیکنی دیر شده باشد؟»
روزنامه جمهوری رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در فروردین 1402 خطاب به ابراهیم رئیسی مینویسد که: «چگونه است که درست همزمان با تشکیل جلسات مهار تورم دولت، قیمت خودرو تا 70 درصد افزایش داشته است؟ و در باره افزایش 76 درصدی قیمت دارو چطور؟ و قیمت لبنیات و سایر اقلام مورد نیاز روزمره مردم چطور؟»
همچنین طبق آمار تجارت نیوز در 14 اردیبهشت 1402، تورم در دولت ابراهیم رئیسی به ویژه تا آغاز سال 1402 بیداد میکرد و در این مدت قیمت داروهای ضروری مردم تا 67 درصد و حمل نقل تا 40 درصد و شیر خشک تا 25 درصد و شیر نایلونی 60 درصد رشد داشته است.»
باز از بعد از اینکه، طبق گزارش رسانه حکومتی اصلاحات نیوز در 13 خرداد 1402 شدت فقر در جامعه ایران تا حدی است که هم اکنون «خرید و فروش نوزاد در ایران، از هیچی تا 350 میلیون تومان در تمام شهرها» گسترش یافته است.
همچنین از بعد از اینکه، طبق گفته سایت حکومتی آفتاب نیوز در خرداد 1402 طبق آمار مرکز پژوهشهای مجلس یازدهم: «رشد 950 درصدی قیمت مسکن در تهران باعث گردیده که متوسط قیمت هر متر مربع واحد مسکونی در تهران طی 5 سال یعنی از آذر ماه سال 1396 تا آذر ماه سال 1401 از 5 میلیون و 88 هزار تومان به 48 میلیون و 73 هزار تومان رسیده است». به طوری که در همین رابطه ناصر همتی رئیس پیشین بانک مرکزی در 17 خرداد 1402 خطاب به ابراهیم رئیسی با طعنه مینویسد: «آقای رئیسی سرانجام وعده ساخت 4 میلیون مسکن، اکنون از وضع اجارهها خبر دارید؟»
باز از بعد از اینکه، مرکز آمار رژیم مطلقه فقاهتی طبق آمار مهندسی شده مجبور شده است که اعلام کند که: تورم نقطهای مواد خوراکی در ایران طی یک سال گذشته «نزدیک به 80 درصد بوده است» آماری که نشان میدهد کشور ایران در تحت سلطه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم به «یکی از پنج کشور دارای بدترین نرخ تورم در جهان تبدیل شده است.»
باز از بعد از اینکه روزنامه حکومتی جهان صنعت در 17 خرداد 1402 اعلام کرد که: «شیب صعودی قیمت خوراکیها و آشامیدنیها از سال گذشته که دولت ابراهیم رئیسی تحت عنوان جراحی اقتصادی ارز ترجیحی را حذف کرد، باعث گردیده که در فروردین 1402 نسبت به سال 1401 حجم خرید مواد غذائی مردم 30 تا 35 درصد افت بکند و 35 درصد سفره ایرانیان نیز آب بشود»، به طوری که رئیس اتحادیه حکومتی گوشت گوسفندی هم از «کاهش 30 درصدی مصرف گوشت قرمز به دلیل گرانی» توسط مردم و «شرایط ناگوار سفره خانوارها در ایران» میگوید؛ و وضعیت آنقدر بحرانی شده است که خبرگزاری فارس (وابسته به سپاه) در 17 خرداد 1402 اعتراف کرد که: «خود دولت رئیسی هر کیلو سینه مرغ را 120 هزار تومان اعلام کرده است.»
همچنین از بعد از اینکه، روزنامه کیهان وابسته به خامنهای در 30 اردیبهشت 1402 نوشت که: «دولت رئیسی هیچ کمک ملموسی به حل مشکلات مردم نکرده و وضعیت مسکن هم از ادامه گرانتر شدن حکایت میکند و کالاهای اساسی مردم زیر فشار افزایش بیشتر قیمتها قرار دارند.»
باز از بعد از اینکه، طبق نوشته روزنامه اعتماد در 19 فروردین 1402: «قیمت دلار در کمتر از دو سال پس از انتخابات رئیسی به ریاست جمهوری از 23 هزار و 400 تومان در اردیبهشت 1400 به بیش از 50 هزار تومان در اسفند 1401 و فروردین 1402 صعود کرده است.»
از بعد از اینکه، مهدی نصیری سردبیر اسبق روزنامه کیهان در روز 15 اردیبهشت 1402 نوشت: «تورم لجام گسیخته و فقر و فلاکت، رو به گسترش و کمرشکن برای مردم که هر روز به طور روزانه ابعاد شتابآلود و گستردهتری پیدا میکند از مشخصات وضع موجود است. فساد سیستماتیک و عمیق و رسوخ کرده در همه ارکان نظام یکی دیگر از مشخصات وضع موجود هست؛ که باعث گردیده تا جمهوری اسلامی به لحاظ پایگاه مردمی در یکی از نا امنترین شرایط و دورههای خودش باشد و هر لحظه امکان شورش مردمی وجود دارد». یادآوری میکنیم که مهدی نصیری مدیر مسئول روزنامه صبح در یک سخنرانی طولانی در کلاب هاوس در چارچوب «گفتگو برای نجات ایران» طرفداران میر حسین موسوی و پلاتفرم جدید او مطالب مفصلی مطرح کرد که محورهای آن عبارتند از:
1 - نظام نسبت به راه حلها و پیشنهادهای دل سوزان اصلاحطلب که به زعم وی میتوانستند نظام را نجات دهند وقعی نگذاشته و در واقع با عقیم گذاشتن این کوششها عملاً وارد پروسه «خود براندازی» شده است.
2 - مهدی نصیری در این سخنرانی مهم خود در کلاب هوس که با نام «خداوند رنگین کمان» آغاز کرد به این موضوع اشاره نمود که جامعه از مرحله «اصلاح نظام» عبور کرده است.
3 - او میگوید اگر زمانی در نزد کنشگران سیاسی منتقد و مخالف درون نظام سؤال این بود که «اصلاح نظام یا عبور از نظام؟» اکنون این پرسش به کلی بلاموضوع است. چراکه پس از انتخاب رئیسی و یکدست شدن حاکمیت، بحث اصلاحات بلاموضوع شده و جامعه نیز از مرحله اصلاحات عبور کرده است.
4 - از نظر او و جریان میر حسین موسوی «فروپاشی نظام» قطعی است.
5 - ادله آنها در خصوص قطعی بودن فروپاشی نظام در این زمان این است که گفتمان اولیه رژیم که روی آن تکیه میشد، مانند «استقلال» و «آزادی» و «طرفداری از محرومان» تماماً فرو پاشیده و دیگری اثری از آن نیست.
6 - اینها می گویند رژیم فعلی «نه مستقل است» چراکه به دامان روسیه درغلطیده است و نه اهل «مردم سالاری» است، چراکه انتخابات آن توسط شورای نگهبان مهندسی میشود.
7 - در مورد آزادی هم آنها می گویند همین بس که رژیم قیام 1401 را با بیرحمانه و به شکل خونینی سرکوب نمود. کنترل و سانسور مطبوعات و رسانهها و سینما و اوضاع وخیم اینترنت نیز همگی نشانههای استبداد و نقض آزادیهای سیاسی است.
8 - از نظر مهدی نصیری و جریان دنبالهرو میر حسین موسوی در این شرایط «وضعیت وخیم اقتصادی و معیشتی مردم، تورم و گرانی و زندگی فقیرانه که نظام بر مردم تحمیل نموده دیگر جایی برای حمایت از محرومین باقی نگذاشته است.»
9 - مهدی نصیری و جریان میر حسین موسوی معتقدند که رژیم حاکم در این شرایط مشغول «خودبراندازی» است و نیازی به «برانداز» ندارد.
10 - مهدی نصیری و جریان میر حسین موسوی در این شرایط به «شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم اشاره میکنند» و معتقدند که خود این فرصت «بقا» به رژیم نمیدهد و در نتیجه خود این «نشانه فروپاشی قطعی» رژیم میباشد.
11 - مهدی نصیری مانند جریان میر حسین موسوی «تمامی عوامل زوال و فروپاشی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را محدود به دوران حاکمیت و رهبری خامنهای میکنند و دوران رهبری ده ساله خمینی در دهه شصت را فارغ از این معایب میدانند؛ و لهذا، اگر چه مانند سالهای 88 تا شهریور 1401 دیگر سخن از بازگشت به دوران طلائی دهه شصت رهبری خمینی نمیکنند، ولی همچنان سعی میکنند در تحلیل خود از جامعه ایران بین رهبری خمینی در دهه 60 و رهبری خامنه در طول 34 سال گذشته دیوار چین ایجاد کنند.»
12 - مهدی نصیری در سخنرانی خودش در کلاب هاوس تلاش میکند تا «رویکرد جریان میر حسین موسوی و خودش را به عرصههای داخل نظام هم بکشاند» لهذا در همین رابطه است که در این سخنرانی به جلسات فرماندهان سپاه و یا مجمع تشخیص مصلحت نظام در قبول تحلیل او از نظام اشاره میکند؛ که البته خود این رویکرد هم از میر حسین موسوی وام گرفته است.
13 - مهدی نصیری در این سخنرانی خود در کلاب هاوس در راستای ارائه آلترناتیو نظام میکوشد بر شعار جریان میر حسین موسوی در این شرایط تکیه کند که عبارت است از «اتحاد برای نجات ایران.»
14 - مهدی نصیری در پایان این سخنرانی خود در کلاب هاوس صورت فرموله شده پلاتفرم میر حسین موسوی را در چهار ماده خلاصه مینماید که عبارتند از:
الف – «جدایی دین از دولت و حکومت» و ایجاد یک حکومت عرفی یا حکومت سکولار.
ب - «حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی.»
ج – اعتقاد به مبانی «دموکراسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر و تعبیه این مبانی در قانون اساسی جدید.»
د - حاکمیت ملی و استقلال ایران یا «همکاری با تمام قدرتهای جهان در چارچوب منافع ملی.»
باری در این رابطه است که (آنچنانکه در نشر مستضعفین ایران، شماره 165 پیشبینی کردیم) با پلاتفرم چهار مادهای مطرح شده توسط مهدی نصیری، در ادامه بیانیه جدید میر حسین موسوی (که در 15 بهمن ماه 1401 منتشر شد) میباشد، البته هدف میر حسین موسوی از آن بیانیه و این پلاتفرم، «انتقال هژمونی حرکتهای اعتراضی داخل کشور، از خارجنشینهای چپ و راست، به داخل کشور میباشد»؛ چراکه بزرگترین درسی که ابر حرکت اعتراض ملی ضد استبدادی و ضد آپارتایدی 1401 به همراه داشت، اینکه «هرگز و هرگز توسط رهبری خودخوانده خارجنشینان، حرکتهای اعتراضی داخل کشور (اعم از جنبشی و خیزشی) نمیتوانند، راهی به ده ببرنند». البته جنبش سبز در سال 88 هم این پیام برای خارجنشینها داشت، ولی شکست جنبش سبز و اعتلای جنبشهای دموکراتیک اجتماعی و مطالبهگر از تابستان 96 الی الان جنبش سبز را به محاق سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج از کشور برد. بیشک «حمایت میر حسین موسوی از دوران رهبری خمینی در دهه 60 با عنوان دوران طلائی و تکیه بر رویکرد اصلاحطلبانه حکومتی از بالا و شعار اجرای بیتنازل قانون اساسی او و جنبش سبز همه و همه باعث شکست و به محاق رفتن و رکود جنبش سبز برای مدت بیش از دوازده سال گردید.»
سوالی که در اینجا و در این رابطه قابل طرح است اینکه آیا این بار هم میر حسین موسوی و جریان همراه او مانند گذشته گرفتار راستروی و بازگشت دوباره به اصلاحطلبی حکومتی میگردد یا که نه؟ پاسخ ما به این سؤال به صورت موقت این است که «آنچه که در طول شش ماه گذشته (از 15 بهمن 1401 الی الان) از میر حسین موسوی دیدهایم نسبت به گذشتهاش (از سال 88 تا شهریور 1401) تغییر کرده است؛ و در چارچوب بیانیه 15 بهمن 1401 او دیگر اعتقادی به بقاء رژیم و ولایت فقیه و قانون اساسی ولایتمدار خمینی و شعار اجرای بدون تنازل قانون اساسی، ندارد». بیشک آنچنانکه در شماره 165 نشر مستضعفین ایران (ارگان عقیدتی و جنبشی و سیاسی، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) مطرح کردیم، تکیه و تاکید میر حسین موسوی بر پلاتفرم جدیدش بدون هیچ تردیدی علاوه بر اینکه میتواند «رهبری حرکتهای اعتراضی را از خارج کشور (برای بار دوم مانند سال 88) به داخل کشور منتقل نماید» این رویکرد او میتواند «بخش بزرگی از طبقه متوسط شهری را مانند سال 88 دوباره فعال نماید» و میتواند مانند سال 88 «شکافی بزرگی در درون رژیم مطلقه فقاهتی حاکم ایجاد نماید» و همچنین میتواند میتواند مانند سال 88 باعث گسترش «وحدت درون خلقی در داخل کشور بین طبقه متوسط شهری و حتی بخش از حاشیهنشینان و جنبشهای دموکراتیک دانشجوئی و دانشآموزی و معلمان تا بخشی از حاشیهنشینان شهری بشود»؛ که البته این همه، دستاورد کمی در این شرایط نمیباشد؛ چراکه «بزرگترین دغدغه خامنهای و حزب پادگانیاش در این شرایط اتحاد درون خلقی در مقابله با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم میباشد.»
فراموش نکنیم که در همین رابطه است که مهدی نصیری در تاریخ 06/05/1402 در روزنامه صبح امروز نوشت که: «نه تنها با حرفهای گوشه و کنار خیابان و در تاکسی، بلکه بر اساس افکارسنجیهای انجام شده در مرکز پژوهشهای مجلس نیز تورم احساسی از سوی مردم نزدیک به دو برابر نرخ تورم رسمی اعلام شده در کشور است. تا آنجا که باید گفت اقتصاد ایران رکوردار نرخهای تورمی در جهان است» و باز در همین رابطه است که آقا محمدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هم گفته است که: «دو هزار و بیست محله و 19 میلیون و 700 هزار نفر از جمعیت، در سراسر ایران وجود دارد که از امکانات اولیه زندگی مانند مسکن، اشتغال، تحصیل، بهداشت و درمان، خوراک و پوشاک محروم هستند». علی ایحال، کار به جائی رسیده است که بعضی از مردم به طور رسمی اقدام به فروش کلیه، قرنیه چشم و فرزندان تازه به دنیا آمده خود میکنند تا از گرسنگی نجات یابند. زباله گردهایی که عمدتاً کودک و نوجوان هستند برای کمک به تأمین یک معیشت حداقلی برای خانواده زباله گردی میکنند کارتن خوابی، چادرخوابی در بالای پشت بامها، گورخوابی، دستفروشی، کولبری، سوختبری و غیره راه حلهائی هستند که بخش بزرگی از جامعه ایران برای بقا به آنها متوسل میشوند». مع الوصف، از اینجا است که «امروز بیش از 70 درصد مردم ایران 4 تا 5 برابر زیر خط فقر زندگی میکنند که این اوضاع به نوبه خود موجب بروز انواع ناهنجاریها و آسیبهای اجتماعی از قبیل تن فروشی، اعتیاد به مواد مخدر، زباله گردی، کارتن خوابی، کودکان کار و خودکشی و غیره شدهاند.»
باری، ماحصل آنچه که تا اینجا گفته شد اینکه شرایط موجود جامعه بزرگ ایران «نه تنها بیانگر شکست همه جانبه دولت رئیسی میباشد، بلکه مهمتر از آن بیانگر شکست رژیم مطلقه فقاهتی و شکست پروژه استراتژیک خامنهای در حاکمیت یکدست انقباضی میباشد که حزب پادگانی خامنهای از بعد از دو خیزش عظیم ملی دیماه 96 و آبانماه 98 در دستور کار خود قرار داده است» و «ابرحرکت اعتراض ملی و ضد استبدادی و ضد آپارتایدی 1401 شکست این پروژه حزب پادگانی خامنهای را آفتابی کرده است»؛ اما آنچه در این رابطه توجه به آن بیش از همه حائز اهمیت میباشد اینکه «خامنهای و حزب پادگانیاش در این شرایط جهت حفظ رژیم، به جای اینکه اقدام به عقبنشینی (از پروژه یکدست کردن قدرت در دست خودش) بکند، باز هم میکوشد تا در انتخاب مجلس دوازدهم در اسفندماه 1402 سورنا را از دهان گشادش بزند و جهت یکپارچه کردن قدرت در دست خودش هرچه بیشتر تکیه داشته باشد». مع هذا، در این رابطه است که از مرداد ماه 1402 تلاش میکند که با تکیه بر پروژه جدید «پیش ثبت نام»، پروژه «خالصسازی» در چارچوب نهادینه کردن پروژه «یکدست کردن قدرت» خود را دنبال نماید». باری، در خصوص پروژه «پیش ثبت نام» حزب پادگانی خامنهای باید عنایت داشته باشیم که:
اولاً پروژه «پیش ثبت نام» حزب پادگانی خامنهای، در ادامه پروژه «یکدست کردن قدرت» و پیش از برنامه پروژه «خالص سازی» دستگاههای مختلف قدرت توسط نیروهای خودی میباشد. به بیان دیگر برای فهم محتوای پروژه «پیش ثبت نام» حزب پادگانی خامنهای، ما موظفیم این پروژه را در کنار «دو پروژه دیگر حزب پادگانی خامنهای» یعنی «پروژه یکدست کردن قدرت» و «پروژه خالص کردن دستگاههای قدرت از نیروهای غیر خودی با جایگزین کردن نیروهای خودی فهم نمائیم». قابل ذکر است که در تعریف «نیروهای خودی و غیر خودی» در رژیم مطلقه فقاهتی در طول 44 سال گذشته «این موضوع امری سیال بوده و هرگز تعریفی یکسان نداشته است». برای مثال در زمانی بنی صدر و حسینعلی منتظری و میر حسین موسوی و جریان نهضت آزادی از مهندس مهدی بازرگان گرفته تا ابراهیم یزدی و یدالله و عزت سحابی و غیره نیروهای خودی بودند که بعداً نیروهای غیر خودی شدهاند و دایره این نیروهای غیر خودی اکنون تا آنجا گسترش پیدا کرده است که حتی هاشمی رفسنجانی و علی مطهری و محمدرضا باهنر و جریانهای وابسته به آنها هم غیر خودی شدهاند. مع الوصف، در این رابطه است که برای فهم موضوع میتوانیم رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را در طول 44 سال گذشته بسان قطاری تصور کنیم که از 22 بهمن 57 این قطار شروع به حرکت کرده و در 44 سال گذشته، به علت اینکه خودی و غیر خودی در این قطار بر پایه رابطه صاحب قدرت حاکم، با دیگران تعریف شده است، نه منافع رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، در نتیجه همین امر باعث گردیده است که این قطار در عرصه جنگ قدرت بین جریانهای و یا افراد سوار بر قدرت به هر ایستگاهی که رسیده بخش عظیمی از مسافران خود را پیاده کرده است، بنابراین، در این رابطه این قطار در 44 سال گذشته حرکتی انقباضی داشته است و روندی رو به کوچک شدن داشته است که البته در این شرایط این قطار در اوج کوچکی و انقباض خود قرار دارد. لذا، در این شرایط حزب پادگانی خامنهای برای یکدست کردن قدرت در دست خودش مجبور است اقدام به «خالصسازی دستگاههای قدرت توسط نیروهای خودی بکند» و در راستای پروژه «خالصسازی» است که پروژه «پیش ثبت نام» برای اولین بار در این شرایط در خصوص مجلس دوازدهم به کار گرفته است.
ثانیاً توجه داشته باشیم که دو انتخابات مجلس یازدهم در اسفند 98 و دولت سیزدهم در خرداد 1400 که در «چارچوب پروژه یکدست کردن قدرت» توسط حزب پادگانی خامنهای شکل گرفتند و مهندسی شدند، حاصلاش «پائینترین میزان مشارکت» و همچنین «مجلس نامتجانس یازدهم با دولت خدمتگذار رهبری» شد. علی ایحال، این همه باعث گردید تا حزب پادگانی خامنهای «جهت مقابله با این دو آفت بزرگ» پروژه «پیش ثبت نام» را در دستور کار خود قرار بدهد. طبیعی است که میتوانیم داوری کنیم که در تحلیل نهائی هدف پروژه «پیش ثبت نام» در این شرایط برای حزب پادگانی خامنهای، «حذف حداکثری» در راستای «خالصسازی» برای دستیابی به «مجلس یکدست» در چارچوب پروژه یکدست کردن قدرت در دست خود میباشد.
ثالثاً آنچنانکه فوقا هم اشاره کردیم هدف دیگر حزب پادگانی خامنهای از پروژه «پیش ثبت نام» مقابله با رسوائی «پائین بودن میزان مشارکت» در انتخابات مجلس یازدهم اسفند ماه 98 و دولت سیزدهم در خرداد 1400 میباشد. لهذا، از آنجائیکه حزب پادگانی خامنهای خوب میدانند که عامل اصلی رسوائی «پائینترین میزان مشارکت» در دو انتخابات قبلی «سرکوب هولناک دیماه 96 و آبانماه 98 بوده است که باعث گردید تا جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران در انتقامگیری از رژیم وارد جبهه عظیم مبارزه نافرمانی مدنی در انتخابات مجلس یازدهم و رئیس جمهوری سیزدهم بشوند». بیتردید در این شرایط یعنی در فرایند پسا ابرحرکت اعتراض ملی ضد استبدادی و ضد آپارتایدی 1401 مردم ایران، با عنایت به سرکوب هولناک آن ابر حرکت اعتراضی توسط ماشین سرکوب رژیم مطلقه فقاهتی، خامنهای خوب میداند که «هزینه آن سرکوب هولناک قیام 1401 مردم ایران در نخستین انتخابات پسا سرکوب (انتخابات مجلس دوازدهم در اسفند 1402) توسط جبهه عظیم نافرمانی مدنی با پائینترین میزان مشارکت از او خواهند گرفت». علی ایحال، در این شرایط توسط پروژه «پیش ثبت نام» و هیاهوی مهندسی شده تعداد ثبت نام کنندگان حتی بالای 48 هزار نفر شرایط برای دستگاههای تبلیغاتی حزب پادگانی خامنهای فراهم میگردد تا با «ٱلَّذِی یوَسۡوِسُ فِی صُدُورِ ٱلنَّاسِ» پیشاپیش رونق نمایش انتخابات مجلس دوازدهم در اسفند ماه 1402 تعریف نمایند تا توسط آن بتوانند رسوائی «پائینترین میزان مشارکت مردم» در آن انتخابات هم پوشانی نمایند؛ بنابراین، در همین رابطه است که دستگاههای تبلیغاتی رژیم مطلقه فقاهتی از صدا و سیما تا ائمههای جمعه و جماعت و غیره در مردادماه به صورت شبانه روز در تنور پروژه «پیش ثبت نام» دمیدند و کوشیدند تا با این بالماسکه صوری پیشاپیش رونق انتخابات مجلس دوازدهم اسفندماه 1402 در این مرحله تعریف کنند. لذا از اینجا است که روزنامه حکومتی خراسان با مقایسه بیربط «پیش ثبت نام» کذائی با ثبت نامهای قبلی مجموع داوطلبان این بار عدد 48 هزار و 847 نفر مطرح کرده است که با مقایسه آن با ثبت نام کنندگان مجلس یازدهم در اسفند 98 که 16 هزار نفر بودند از رشد 145 درصدی این بار نتیجه میشود.
رابعاً آنچه که باعث رسوائی بالماسکه «پیش ثبت نام» حزب پادگانی خامنهای گردید «عدم مشارکت حتی نیروهای اصلاحطلب حکومتی در رنگهای سفید و بنفش است». البته قبل از اعلام این پروژه «پیش ثبت نام» خامنهای، جناح رنگارنگ اصلاحطلبان حکومتی (منهای جنبش سبز) به این امید بودند که خامنهای با عقبنشینی از پروژه یکدست کردن قدرت خود، شرایط برای مشارکت آنها در قدرت فراهم نماید. علی هذا، به همین دلیل بود که سید محمد خاتمی در بیانیه بهمن ماه 1401 خود (که در رد بیانیه میر حسین موسوی نوشته بود) اعلام کرد که: «سرنگونی جمهوری اسلامی نه فقط ناممکن است بلکه فاجعه بار است چرا که به لحاظ توازن و امکانات و توانی که حکومت دارد براندازی آن ممکن نیست و شعار براندازی بهانه بیشتر پدید میآورد برای ایجاد تنگناها و محدودیتهای فضای آزاد و افزوده شدن آسیبهای فراوان بر آسیبهای پیشین و بعد هم ترساندن مردم از جنگ داخلی و سرنوشتی بدتر از آنچه در بسیاری از کشورها پیش آمده است»؛ اما او پس از اجرای پروژه «پیش ثبت نام» حزب پادگانی خامنهای در رابطه با انتخابات مجلس دوازدهم و پس از اینکه دریافت که خامنهای هرگز حاضر به عقبنشینی در برابر اصلاحطلبان سازشکار حکومتی نیست، در پاسخ به این رویکرد خامنهای، سید محمد خاتمی (در دیدار با شورای مرکزی کانون زندانیان سیاسی مسلمان قبل از انقلاب) گفت: «در این کشور عملاً چیزی به نام جرم سیاسی به رسمیت شناخته نمیشود و با همه چیز و همه کس به اتهام ضدیت با انقلاب به اتهام ضدیت با امنیت برخورد میشود.»
خامسا آنچنانکه فوقا هم اشاره کردیم پروژه «پیش ثبت نام» حزب پادگانی خامنهای، پیش برنامه پروژه «خالصسازی» دستگاههای قدرت من جمله «مجلس دوازدهم» میباشد؛ و دلیل این امر هم این است که «با اینکه حزب پادگانی خامنهای در انتخابات مجلس یازدهم با فیلترینگ نظارت استصوابی شورای نگهبان، تنها نیروهای یکدست ذوب شده در ولایت وارد مجلس کردند (به طوری که در این رابطه خبر آنلاین در 31 اردیبهشت 1402 نوشت: «اعضای رسمی جبهه پایداری، بیشتر از دو اتوبوس در کشور نیستند که از این دو اتوبوس یک اتوبوسش در مجلس یازدهم نماینده هستند») اما آن پروژه یکدست کردن حزب پادگانی خامنهای که شامل دولت و مجلس و قوه قضائی مطیع به ولایت مطلقه خامنهای بودند، به علت اینکه پیوند آنها بر پایه برنامه و آگاهی و شناخت نبود پس از مدتی متلاشی شدند تا آنجا که حسن بیادی معاون پیشین شورای شهر رژیم در تهران در این رابطه در 15 مرداد 1402 گفت: «جالب است که همین گروهی که در مجلس یازدهم همدل بودند الان چند دسته شدهاند و این نشان میدهد که کارشان احمقانه و با توهم و بیبرنامه بوده است و جواب نداده است»؛ و باز به همین دلیل بود که خود خامنهای در مراسم سومین سالگرد تشکیل مجلس یازدهم، «این مجلس را سدی در برابر پیشرفت دولت سیزدهم ابراهیم رئیسی اعلام کرد.»
باری، از اینجا بود که وقتی که خامنهای با مجلس ذوب شده در ولایت یازدهم توسط فیلترینگ نظارت استصوابی شورای نگهبان نتوانست به پروژه یکدست کردن قدرت در دست خودش دست پیدا کند بر مکانیزم «خالصسازی» از طریق پروژه «پیش ثبت نام» تکیه کرد. مع هذا، در این رابطه است که محمد مهاجری در 11 مرداد 1402 در روزنامه اعتماد نوشت که: «آنچه با عنوان پیش ثبت نام می گویند در واقع «پیش رد صلاحیت» است. به این معنی که میخواهند جبهههای سیاسی زودتر نیروهایشان را وارد انتخابات کنند تا آن کسانی که اهل خالصسازی هستند، اسناد و مدارک لازم را برای رد صلاحیت جمع آوری کنند...لذا به این ترتیب دست شورای نگهبان بازتر از قبل میشود. نتیجه اینکه یک جریان سیاسی که به نوعی مافیای قدرت است، دنبال این است که فقط درصد خاصی که کاملاً حامی دولت هستند وارد مجلس شوند»؛ و باز از اینجا بود که بادامچیان دبیرکل حزب مؤتلفه در مصاحبه کانال شش صدا و سیمای رژیم مطلقه فقاهتی حاکم اعلام کرد که «اصلاحطلبان مردهاند و تمام شدهاند و نظام هم از آنان عبور کرده است». البته در پاسخ به این اظهار نظر بادامچیان مدیر مسئول روزنامه حکومتی ابتکار در فردای آن روز نوشت: «جریان اصلاحطلبی، جریان جمهوری اسلامی بود، شکست آن یعنی شکست جمهوری اسلامی. پروژه اصلاحطلبی نزدیک به نیمی از تاریخ جمهوری اسلامی میباشند، بنابراین انکار آن انکار خود نظام است...اگر شکست اصلاحطلبی به معنای عبور نظام از اصلاحطلبان است که اینها خیلی دیر دست به فاتحه شدهاند، دو دهه بیشتر است که نظام، اصلاحطلبان را دیگر خودی نمیداند. اگر معنای شکست هم عبور مردم از اصلاحطلبی است که باید گفت مردم پیش از اصلاحطلبان فاتحه اصولگرایان را هم خواندهاند و اصلاحطلبی آخرین سنگر دفاع از نظام بود. به عبارتی اکنون مردم فاتحه هر دو جریان را خواندهاند.»
پایان